بهش خنديدم كه گفت: ميدونم غيرتت قبول نمي كنه كه از من چيزي قبول كني. تو هميشه مرد بودي. كاش قدر تو رو مي دونستم. اما من هنوز زن توام. يه وصيت نامه نوشتم و توش هر چي كه دارم دادم به تو. به تو و علي. ميدونم كه پرروئي يه اما يه چيزي مي خوام ازت بپرسم. تو هنوزم منو دوست داري؟ كمي فكر كردم بعدش گفتم من هميشه ياسمين رو دوست داشتم! فهميد چي مي گم. سرش رو انداخت پايين. براش يه چايي ديگه ريختم. وقتي خورد پرسيد: در مورد من به علي چي گفتي؟ اون فكر مي كنه مادرش چي شده؟ گفتم: در هر صورت تو رو فراموش كرده. درست نبود در مورد تو چيزي بدونه. علي بچه غيرتي ايه. يه نگاهي بهم كرد و گفت:حق داري. روزي كه گذاشتمش و رفتم بايد فكر امروز رو مي كردم. اون روزهايي كه پيشم بود و پيشش بودم قدر ندونستم. حالا آروزي يه دفعه بغل كردنش رو دارم. حالا ديگه بايد آرزوي يه زندگي گرم رو با شوهرم و بچه م به گور ببرم. اينم سرنوشت منه! شايد تو زندگي قبلي م آدم بدي بودم كه بايد تو اين زندگيم تقاص پس بدم! مي دوني؟ قديمي ها مي گفتن آدميزاد چند بار تو اين دنيا مي آد تو يه جاي بهتر و زندگي بهتري داره. اشك ها شو پاك كرد و گفت: زندگي من موقعي بود كه پيش تو بودم. فقط اون سالها رو زندگي كردم. يادمه چند وقت بود كه خوب شده بودم اما نه از رختخواب بيرون مي اومدم و نه حرف مي زدم! يادته بهت گفتم چرا؟ گفتم مي ترسم همه چيز خراب بشه! مي ترسم روزگار باز هم خوشبختب رو ازم بگيره كه بلاخره هم گرفت. گفتم: تو خودت همه چيز رو خراب كردي. گفت: اگه اون مردك بي همه چيز گور به گور شده زير گوشم فت فت نمي كرد، الان منم سر خونه و زندگيم بودم. گفتم: از اين آدمهاي بي همه چيز زيادن، هر كي بايد خودش عاقل باشه. حالا اين حرف ها فايده نداره. آب رفته به جوي بر نمي گرده. گذشته ها گذشته. اگه خيلي از وضعت ناراحتي، مي توني از كارت دست بكشي. گفت: حالا ديگه اگه خودم هم بخوام نمي تونم. يعني ولم نمي كنن. تو فكر كردي فقط صحبت خوانندگي يه! يه شب اين كله گنده مي فرسته دنبالم، يه شب اون دم كلفت مي فرسته سراغم، يه شب بايد پيش اين آقا زاده باشم و يه شب. . . نذاشتم حرفش تموم بشه و گفتم من نمي خوام اين چيزها رو بدونم. گفت ببخش، حواسم نبود كه پيش شوهرم هستم. خنديدم و گفتم شوهر! يادته يه روز به همين شوهر گفتي من نمي خوام زن يه مطرب باشم؟ مي دوني اون روز دلم رو سوزوندي! م نبا همين نون به قول تو مطربي، تو رو از مرگ نجات دادم، بچه م رو بزرگ كردم، براش خونه و زندگي درست كردم. اين نون شرف داره به نوني كه خيلي ها تو اين دوره و زمونه پيدا مي كنن و مي خورن! حرفهاي اون روزت هيچوقت يادم نمي ره! گفت منو ببخش، گه خوردم، غلط كردم. تو هميشه آقاي من بودي. بد كردم. الان هم تا خرخره رفتم تو لجن! چوبش رو خوردم! ديگه به روم نيار! خودم يم دونم چه غلطي كردم. اينا رو گفت و دوباره شروع به گريه كرد. دلم براش سوخت. كاش مي شد زمان رو به عقب برد و همه چيز رو دوباره شروع كرد. يه وقتي آرزو مي كردم كه در باز بشه و ياسمين برگرده خونه! اما حالا اون اومده بود و اينجا جلوي روم نشسته بود، مي ديدم كه اين چند سال فقط دلم دنبال ياسمين بوده نه خواننده معروف با

كاوه – اونقدر از اين پول ها كه در آوردم ذوق زده شدم كه يادم رفت واسه چي اومده بودم اينجا!
-
حالا فكر كن ببين واسه چي اومده بودي؟
يه كمي فكر كرد و گفت:
-
بهزاد، بجون تو يه حساب سرانگشتي كردم و ديدم اگه هر روز بيام اينجا بشينم روزي هفت هشت هزار تومن پول در مي آرم!
-
خدا خفه ت كنه كاوه! بخدا يه روز با اين شوخي هات كار دست خودت مي دي ها!
بالاخره يادت اومد واسه چي اومده بودي اينجا؟
كاوه – هر چي مي خوام فكر اين كاسبي رو از ذهنم بيرون كنم نمي شه! وامونده اصلاً يه دقيقه نمي ذاره به چيز ديگه فكر كنم!
دوباره دوتايي زديم زير خنده كه گفت:
-
باور كن تو اين شهر پول ريخته! فقط بايد جمع ش كرد!
بخدا چه ملت نوع پرور و رئوف و انسان دوستي داريم ما! چه مردم نجيبي داريم! يكي نيومد به من بگه آخه پسر تو با اين سر و وضع چرا نشستي گدايي مي كني؟
بعد چكمه هاش رو بهم نشون داد و گفت:
-
ببين بهزاد، هر كور و احمقي اين چكمه ها رو ببينه مي فهمه هيچي هيچي نه صد هزار تومن قيمتشه! هر هالويي اين كاپشن تنم رو ببينه مي فهمه خارجي يه و هفتاد و هشتاد هزار تومن مي ارزه! اونوقت هي برام پول مي ريختن!
خنديدم و گفتم:
-
بالاخره واسه چي اومده بودي اينجا؟ چرا نرفتي بالا پيش فريبا؟
انگار تازه يادش افتاده و قيافه غمگين به خودش گرفت و گفت:
-
ناراحتم. غصه تموم جونم رو گرفته! بيا نيگاه كن، تا تو جيبهام غصه رفته! يه تيكه غم رفته بود تو چكمه م، پام رو زخم كرد!
-
خفه بشي كاوه كه غصه ت هم مثل آدميزاد نيست! حالا بگو ببينم چي شده؟
كاوه – غصه گلوم رو گرفته نمي تونم حرف بزنم، يه صد تومني در راه خد كمك كن شايد غصه ها بره پايين تا برات تعريف كنم. الان تو كه رفيق مني بايد به دادم برسي. بايد غمم رو بخوري. بيا، نيم كيلو، پنجاه گرم كم، برات غم آوردم. بگير بخور. بخور تعارف نكن كه زياد دارم!
-
تو كي آدم مي شي؟ آدم نمي فهمه داري راست مي گي يا دروغ؟ جداً طوري شده؟
كاوه – آره بابا! حتماً بايد نعش منو ببيني تا باور كني ناراحتم؟!
-
آخه تو كه مثل آدم حرف نمي زني!
كاوه – بجون تو خيلي ناراحتم!
-
مگه من مرده ام كه تو ناراحت باشي رفيق.
كاوه – خيلي ممنون. قربونت بهزاد جون. ولي ايكاش تو مرده بودي! دو روز عزاداري مي كرديم و تموم مي شد مي رفت پي كارش! بدبختي من از اين چيزها بيشتره!
-
خفه نشي با اين حرف زدنت.
بالاخره مي گي چي شده يا نه؟

كاوه – مامانم ميخواد زنم بده. بابام رفته سر دفترچه حساب بانكي م. ديده پول ازش خيلي برداشت كردم. ترسيده نكنه خدا نكرده دور از جونم، گردي شده باشم!
-تو چي بهشون گفتي؟
كاوه – هيچي بابا، گفتم هروئيني نشدم. قمار كردم باختم!
-راست مي گي كاوه؟
كاوه – تو چقدر ساده اي؟ خب جريان رو گفتم ديگه.
-چي گفتي؟
كاوه – گفتم واسه فريبا وسائل خونه خريدم و پول اجاره خونه شو دادم با پول پيش.
-اونا چي گفتن؟
كاوه – پرسيدن فريبا كيه؟
-تو چي گفتي؟
كاوه – گفتم يه دختره.
-خب؟
كاوه – خب كه خب!
-يعني اونا چي گفتن؟
كاوه – گفتن يه دختره يعني چي؟
-خب؟
كاوه – مي گم ها! امروز وسط هفته اس و اونقدر گدايي كردم، شب جمعه حتماً دو برابر امروز مي شه اينجا گدايي كرد ها!
مي گم به فريبا بگم يه چادر بندازه سرش و عصرها بياد بشينه! اينجا خوب كاسبي مي كنيم! چطوره؟
-ا ا ا ا! ! ميگم تو چي گفتي؟
كاوه – گفتم يه دختره كه مادرش مرده. اونا گفتن هر دختري كه مادرش بميره، تو ميري براش خونه اجاره مي كني و وسايل خونه مي خري؟
-اون وقت اونا چي گفتن؟
كاوه – من گفتم نه هر دختري. بعضي از دخترها اگه مادرشون بميره من براشون خونه اجاره مي كنم و وسايل خونه مي خرم!
-اون وقت چي شد؟
كاوه – هم پدر، هم مادرم، هر كدوم دو تا فحش بهم دادن!
-كاوه جونت بالا بياد كه جونم رو بالا آوردي! درست حرف بزن ببينم چي شده؟
كاوه – هيچي ديگه، مامانم گفت بايد زودتر زن بگيري.
-خب؟
كاوه – خب كه چي؟
-يعني اينكه بعدش چي شد؟
كاوه – منم گفتم يا زن نمي گيرم يا اوني كه دوست دارم مي گيرم.
-اونا چي گفتن؟
كاوه – گفتن تو گه مي خوري!
-لال شي پسر! ديوونه م كردي. بعدش چي شد؟



ادامه دارد...


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.