کتابخانه: دانلود کتاب بیست داستان


درباره کتاب:

- قطار سریع السیر: استعاره ای است از قطار عمر که با سرعت به پیش می رود و مسافر آن همه چیز را بدون دریافت نتیجه پشت سر می گذارد.

- هفت فرستاده: شاهزاده ای برای مشاهده و ملاحظه ی حدود قلمرو کشور موروثی اش به پیش می تازد و هر روز از پایتختش و بخت پادشاهی اش، بیشتر فاصله می گیرد.

- دیوار شهر آناگور:

- عکس دست جمعی: گفت و گوی یک پیرزن تنها و در حال احتضار با عکس دست جمعی دوستان دوران مدرسه اش و بازگو کردن رازهای مگوی آن دوره از زبان اشخاص توی عکس با پیرزن.

- عظمت انسان: داستان موروی بزرگ است که داستانی شگفت انگیز و سرگیجه آوریست.

- سایه ی جنوب: این دست داستان ها می توانند ایده ی جالبی برای نوشتن داستانی از سرگشتگی ها باشند. از بیم و امید از خواستن و نتوانستن و بازهم خواستن و …

- پایان جهان: فضاسازی و آغاز و انجام فوق العاده گیرایی دارد. شروع و پایان کم نظیر این داستان آن را به خودی خود، تبدیل به یک کلاس فشرده داستان نویسی می کند.

- نامه های عاشقانه: انریکو روکّو، مدیر سی و یک ساله شرکتی تجاری که غرق در مشغله ی کاری و حرفه ای خود است، عاشق دوشیزه اورنلا می شود؛ اما فراوانی کار ، مزاحم عشق ورزی و حتی ابراز عشق او به معشوقعه اش می شود طوری که هرگز نمی تواند نامه‌ی عاشقانه ای را که شروع به نوشتنش کرده به آخر برساند.

- افسون طبیعت: این داستان چند دقیقه از زندگی آدلفو ۵۲ ساله و همسر ۳۸ ساله اش را بیان می کند. شبی که زن بعد از نیمه شب به خانه برمی گردد و نسبت به همسر بیمارش بی توجهی می کند؛ اما با دیدن بزرگ شدن لحظه به لحظه ی ماه، وحشت زده از شوهرش طلب بخشش می کند.

- شنل: ماجرای آخرین دیدار سرباز « جووانّی» با مادرش است. سربازی که بعد از دو سال از جنگ برگشته و در نهایت گرما هوا، حاضر نیست شنلش را دربیاورد تا مادرش زخم و خونش را نبیند. فقط قهوه ای می نوشد و برای همیشه از مادر و برادر و خواهر کوچکش خداحافظی می کند، بدون آن که به دیدار نامزدش برود.

فرشته ی مرگ یا به قول بوتزاتی« ارباب جهان» بخشنده و صبور جووانّی را پیش از آن که برای همیشه با خود ببرد، برای خداحافظی از مادر به خانه ی قدیمی اش آورده است و خودش همچون گدایی گرسنه در خیابان منتظر است تا او را با خود ببرد.

- دوستان: روح سرگردان « آپاخر» نوازندهی ویلون، که بیست روز پیش مرده از پرسه زدن در معابر و در زیر باران خسته شده است. نزد هریک از دوستان قدیمی و صمیمی که می رود او را به حریم خانه شان راه نمی دهند تا این که در پایان یک کشیش مهربان به و پناه می دهد و جای خواب خودش را به او تعارف می کند.

در نهایت نتیجه می گیرد که «اشباح نمی خواهند با ما زندگی کنند و به خانه های متروکه و به خرابه های برج های افسانه ای ، به مقبره های دورافتاده و به بیشه زارها و روی تک صخره هایی که امواج دریا بر آنها می کوبد و ویرانشان می کند، میروند.»

- شکارچیان پیرمردان: جوانان سر به طغیان گذاشته اند و شب ها پیرمردها را شکار می کنند، کتک می زنند و حتی می کشند؛ غافل از این که خودشان هم روزی پیر می شوند و طعمه شکارچیان جوانان. مصداق ضرب المثل فارسی «از مکافات عمل غافل مشو…»

- بشقاب پرنده ای فرود آمد: داستان دو موجود فضایی و گفت و گوی آنها با کشیش دهکده است. در ضمن این گفت و گو مسأله ی همیشگی جبر و اختیار طرح می شود و این که انسانها با وجود حریص و پست و دروغگو بودن، بهتر از موجودات فضایی هستند که همیشه مثل شاگرد اولی ها به یک روال و یکنواخت عمر می کنند. به نظر کشیش – دون پیئترو- «وقتی که بدی، عذاب وجدان و گریه وجود نداشته باشد، زندگی چه معنی می دهد؟!»

- چشم در برابر چشم: داستان انتقام‌جویی موجودات عجیب الخلقه از یک خانواده است که خودشان اعتقاد به قصاص و انتقام دارند اما وقتی خودشان در برابر این حقیقت تلخ قرار می گیرند …

- موش ها: داستانی است که وقتی به آخرش برسید، به یاد این ابیات از ادبیات خودمان خواهید افتاد: «ترحّم بر پلنگ تیزدندان/ ستمکاری بود بر گوسفندان» یا « سر گرگ باید هم اول برید/ نه چون گوسفندان مردم درید»

بزرگ خانواده ای روستایی، -کوریو- دلش به حال بچه موشهای کوچولوی خانه می سوزد و نه تنها کاری به کارشان ندارد بلکه برایشان گوشت چرخ کرده هم آماده می کند؛ تا این که بعد از چند سال موشها آنقدر بزرگ و جسور می شوند که خانه را به تصرف خود در می آورند و زن صاحب خانه را وادار می کنند برای آنها آشپزی کند و…

- بسیار محرمانه به آقای رئیس: داستانی است دوست داشتنی در قالب یک اعتراف نامه و طلب بخشش که در انتها به لحن تهدید و ارعاب تبدیل می شود. نویسنده نامه برای مدیر نشریه می نویسد که داستان هایی را که از سی سال پیش به این طرف به اسم او چاپ می شده در حقیقت کس دیگری می نوشته و …

- مرحوم اشتباهی: این داستان فوق العاده تکان دهنده است و طعم تلخ پایانش را هرگز فراموش نمی کنید. مثل تلخ ترین و گرمترین قهوه ای که نوشیده اید.

- یک قطره: داستان قطره ایست که بر خلاف قانون جاذبه زمین رو به بالا از پله ها و دیوارها ی ساختمان بالا می رود و این امر ترس و وحشت در مردم ایجاد می کند.

- سگی که خدا را دید: بلندترین داستان این کتاب است. «گالئونه» اسمی است که اهالی روستایی روی سگی ولگرد گذاشته اند که فکر می کنند خدا را دیده است و از طرف او مأمور است تا مردم دهکده را زیر نظر بگیرد و در حضور او مردم مرتکب هیچ خطا و خلافی نمی شوند؛ حتی در خلوت خود، چون نگاه های نافذ او را شاهد و ناظر خود می دانند. همین عدم توانایی ارتکاب به جرم آن ها کلافه می کند طوری که هر یک از آنها در دلشان آرزوی مرگ او را دارند و …

- برآمدگی هایی در باغ: آخرین داستان در این کتاب است و به یک باغ استعاری می پردازد که صاحبش هنگام قدم زدن در آن، به برآمدگی هایی شبلیه قبر ، برمی خورد و توسط باغبانش متوجه می شود که هر یک از این برآمدگی ها متعلق به عزیزانی است که از دنیا می روند.


کتابخانه: دانلود کتاب بیست داستان دانلود کتاب
کتابخانه: دانلود کتاب بیست داستان 3.12 مگابایت
کتابخانه: دانلود کتاب بیست داستان www.majidakhshabi.com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.