شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


منزل اوستا را بلد نبودم، در طول اين مدت پيش نيامد كه مثل ارباب قبلي منو به خانه اش بفرستد، از انصاف نبايد گذشت هيچوقت با من مثل پادو رفتار نكرده، آخه خودش هم روزگاري مثل من بوده و حال مرا خوب مي داند اما حاجي فرش فروش از كجا حال مرا مي فهميد؟
- اوستا مي دانم خانه تان «گذر امير» است اما خوب بلد نيستم.
- گذر امير را كه بلدي؟
- تا به حال آنجا نرفته ام اما پرسان پرسان مي شود پيدا كرد.
- آهان وقتي گذر امير رسيدي دو تا دكان چسبيده بهم است يكي عامل قند و شكر است يكي يك بزازي كوچيك، از هر كدام، منزل اوستا محمود را بپرسي نشانت مي دهند، زود بيائيد ها.
- چشم اوستا.
- ضمناً در و پنجره دكان هر دو تايشان را، من ساخته ام خوب نگاه كن.
- حتماً اوستا
مادر به اندازه مهماني سه نفر ظرف و قاشق و ليوان خريده بود، دو تا هم كه داشتيم، مي شد انيس خانم اينها را دعوت كنيم
- مادر خوب شد براي دعوت اوستا هم ظرف داريم.
- رحيم اين خرودن ها پس دادن دارد، پسرجان مي توني برساني؟
- خدا كريم است، خدا مي رساند رحيم خركيه؟
- من از مهماني بدم نمي ياد اما لقمه توي گلويم گير مي كنه وقتي ياد مي آورم كه هر رفتي، آمدي دارد.
- بگذار ما هم مثل آدم هاي ديگر با مردم نشست و برخاستي بكنيم، آدم ببينيم، خدا بزرگ است.
- انشاءالله زن بگيري بالاخره عروس جهازيه دارد يه خرده از بابت اثاث خانه وضعمان روبراه مي شود رو مردمي مي شود.
- كو عروس؟ تو حالا عروس را پيدا كن جهاز هم نياورد بي خيالش، روزي رسان خداست.
- پيدا كردم
- پيدا كردي؟ كجا؟ كيه؟ من ديدم؟
مادر زد زير خنده:
- تو؟ تو كه نگاه نميكني، كجا ديدي؟
- خودت ديدي؟
- آره كه ديدم نوه خواهرم است، البته چهار سال پيش ديدم حتماً حالا بزرگ شده.
- چهار سال پيش؟ من كجا بودم؟
- همان موقع بود كه تو تيمچه فرش فروش ها كار مي كردي، فكر مي كنم همان روز آخر كه رفتي و ديگه بعد از آن نرفتي همانروز.
- چرا بمن نگفتي؟
- تو چنان عصباني بودي كه همه چيز فراموشم شد، تازه چه مي گفتم؟ آنروز كه بفكر زن گرفتن نبوديم.
- چند ساله مي شه؟
- حالا دوازده سيزده بايد باشه.
- دوازده سيزده؟ نه.
- چرا نه؟
-عروسك بازي نمي خوام بكنم كه، شريك درد و غم مي خوام.
- مگر پدرت با من عروسك بازي كرد؟ دختر از نه سالگي يك زن تمام عيار است.
- نه قربان قد و بالايت بروم نسخه زندگي خودت را براي من نپيچ، من نمي خوام رحيم ديگري آواره روزگار كنم، از خودم بزرگتر باشد اشكال ندارد ولي كوچمتر نه.
- هميشه زن كوچكتر از شوهرش بوده.
- بوده كه بوده، غلط بوده، احمقانه بوده، براي همين اينهمه زن بيوه دور و برمان پر شده است. شوهر پير و پاتال مرده زن جوان آواره شده، بچه هاي نيم وجبي سرگردان شدند.
- تو خودت مگر چند سال داري؟
- بيست و يك سال
- خب كوكب را بگير سيزده، چقدر فاصله داريد؟
پس اسمش كوكب است، يك لحظه حالم يك جوري شد كوكب را خيلي قشنگ مي شود نوشت دو تا سركش دارد آخرش را هم تا بخواهي مي شود كش داد، صداي قلم گوش هايم را نواخت، "كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت"، چه مي دانم شايد بخت من همين كوكب باشد، بسته مادرم است حتماً وضع و روزگارشان هم بهتر از ما نيست، اما آخه بچه دوازده ساله؟
- نه مادر خيلي بچه است.
- من مي گم خوبه، دختر كه شوهر بكنه زود بزرگ مي شه، استخوان مي تركاند.
- اگر تو بايد بپسندي و قبول كني خب مبارك اسا.
- نه، تو بايد قبول كني.
- اگه به منه من دوازده ساله نمي خوام.
- دختر ها را از نه سالگي شوهر مي دهند.

- قد و سن خودم
- اووه رحيم بگو دختر ترشيده مي خواهي
- مگر من ترشيده ام؟
- مرد فرق مي كند
- چه فرق مي كند؟ چه فرق مي كند؟
- تو فكر مي كني آقا ناصر چند سال دارد؟ معصومه خانم چند سال؟
مادر راست مي گفت اقلاً هشت نه سال با هم فاصله داشتند، اما خوب بودند خيلي خوب بودند يكدفعه بدون آنكه قصد بدي داشته باشم از دهنم پري.
- خواهر معصومه خانم باشد قنداقي اش را هم قبول دارم.


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.