شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


آن روز تمام وقت به فکر نظام بودم اینکه می توانم داوطلبانه بروم نظام شکل وقیافه ان صاحب منصب خویشاوند اوستا دلم را برده بود چه ژستی داشت راه که می رفت صدای جررج کفشهایش از ده قدمی شنیده می شد
صورتش را چه صاف تیغ زده بود شنیده بودم در نظام صبح به صبح افسر ارشد یک ورق کاغذ میگیرد بدستش و از عکس میکشد روی صورت پسرهای جوان صدا نباید در بیاد
و این به خاطر آن است که خوب تیغ زده باشند یاد میگیرند که چه جور تیغ را بکشند که صاف بشود صورتش برق می زد چه عطری زده بود دمادم غروب کجا می رفت؟
خودم را توی لباسهای او جا دادم , به به رحیم چه خوشگل می شوی میاد بهت, اصلا تو برای ارتش ساخته شده ای , اگر پدر داشتم چه راحت مساله حل می شد.
اما کار نجاری را هم دوست داشتم اوستا را هم دوست دارم, اصلا این دکان این الوار این پریموس این بوی نفت این دود واین تراشه ها را دوست دارم, عادت کرده ام از کار کردن خسته نمی شوم چه بکنم؟
دلم مالش رفت.
خنده ام گرفت رحیم عجب دیوانه ای هستی مثل اینکه همه چیز درست شد فقط مانده دل کندن از این دکان دود گرفته کو پر؟
مادرت را چه میکنی؟ بیچاره تازه یه خرده آب زیر پوستش در آمده یه خرده راحت شده می خنده باز می خواهی گرفتارش کنی؟
تو به این دکان دل بستی اینقدر به اینجا عادت کردی کانی که نه زبان دارد با تو حرف بزند نه دل دارد که ترا دوست داشته باشد مادرت که در تمام زندگیش در وجود تو خلاصه شده چه بکند؟
خب برای مردن که نمی روم شاید همینجا نگهم بدارند شاید یک جوری بگذارند شب به شب بروم خانه اما خرج خانه را چی بکنم؟
آخ درد که یکی دوتا نیست که آدم بتواند تحملش کند حواسم پرت شد یکدفعه اره را بجای اینکه روی تخته بکشم روی انگشتم کشیدم وای خون ریخت روی چوب.
اره را انداختم وانگشتم را محکم گرفتم دویدو بیرون دکان ول کردم یک عالمه خون ریخت روی خاکها دستمال گردنم را محکم بستم دور انگشتم سوز کرد باز کردم توی کتری , آب بود دویدم آوردم کتری را گذاشتم لای دو رانم خم شدم روی انگشتم آب ریختم با این یکی دست شستم خون همینجوری می آمد چه بکنم؟
خاک اره بریزم, دویدم از زیر میز خاک اره جمع کردم ریختم رو انگشتم خیس ش سنگینی کرد افتاد ولش کن تا قیامت که خون نمیاد بلاخره خودش بند میاد ولی دوباره با دستمال بستم دستمال بزرگ بود خوب کیپ نمی شد مجبور شدم جر دادم یک بندی از پارچه را دور انگشتم بستم مثل اینکه بهتر شد مثل اینکه ذق ذق نمی کند .
ول کن مرد بچه که نیستی رفتم سر کارم, این قاب فسقلی کار دستم داد دیدی مال اوستا چه سرراست تمام شد اصلا نفهمیدم کی شروع کردم کی تمام کردم این نحسی بار اورد چوبها را انداختم یکطرف احساس کردم دلم مالش می رود گرسنه ام شده خیلی عجیب است؟
من که ناهار خورده ام توی دستمال ناهارم هیچی نمانده سرم گیج رفت چی بخورم؟
دلم ضعف میره چشمانم تار شد یعنی چه؟چرا اینجوری شدم؟نکند دارم می میرم مردن چه جوری می شود؟
جوانمرگ می شوم مادرم تنها می ماند سرم را تکان دادم پریدم تند طرف قوطی قند دوتا قند انداختم توی دهنم روی زمین دراز کشیدم دکان دور سرم چرخید چرخید گوشهایم وزوز کرد دلم به هم خورد دارم می میرم دارم می میرم طاق باز دراز کشیدم روی خاک اره ها نرم بود اما سردم شد پاهایم مور مور می کرد می گویند مرگ از پا شروع می شود شروع شده دارد می آید بالا, بالا.............
رحیم,آقا رحیم چیه؟چه شده؟بیدار شو چشمانت را باز کن چیه؟رنگت پریده بدنت یخ کرده چی شده؟
صدای اوستا بود گویی یکدنیا با من فاصله داشت گویی آن طرف کوه البرز صدام می کرد زبانم بند آمده بود نمی توانستم جوابش را بدهم چشمهایم را هم نمی توانستم باز کنم.
رحیم اوستا رحیم حرف بزن چی شده؟
دستهای گرم اوستا راروی پیشانی ام احساس کردم خوشم آمد گرمم کرد مثل اینکه روحم از کله ام داشت بر میگشت توی بدنم بزحمت پای راستم را تکان دام سنگین سنگین بود یعنی این پای من بود؟مثل انکه یکی از الوارها روی پاهایم افتاده بود.
رحیم حرف بزن چه بلایی سرت آ»ده چی شده؟رحیم آقا رحیم.
ناله ای از گلویم در امد.
اوستا دستش را گذاشت زیر سرم سرم را بلند کردم مثل اینکه آب قند درست کرده بود پیرمر بیچاره با زحمت نیم خیزم کرد رحیم آب قند را بخور ببینم چی شده, دستت چی شده؟
با چشمهای بسته آب قند را جرعه جرعه خوردم انگاری خون تو رگهایم به جریان افتاد نفس عمیقی کشیدم که اوستا فکرکرد آه میکشم.
چرا آه میکشی؟طفلک من چه بلایی به سرت آمده؟چه شده؟
چشمهایم را باز کردم گویی اوستا پشت تور سفید ایستاده بود خوب نمیدیدمش اما حرکت عجولانه دستهایش را می فهمیدم.
آاااخ
جانم عزیزم رحیم جان حرف بزن ببینم با کسی دعوا کردی تو که اهل دعوا نیستی, خبر بد شنیدی؟چه خبری؟تو جز مادرت کسی را نداری که خبرش برایت بد باشد بگو ببینم من پیرمرد را نصفه عمر کردی.
نشستم اوستا پایش را حائلم کرده بود دور وبرم را نگاه کردم چشمهایم سنگین بود تور سفید داشت کنار میرفت چشمم به بیرون دکان افتاد غروب شده بود
چی شده؟از کی اینجا افتادی؟
نمی دانم
ناهار خوردی؟
با سر اشاره کردم که آری
دستت را بریدی؟هان؟خون خیلی رفته؟با سرم گفتم نه.
تمام پارچه خون است روی تراشه ها خون است چطور نه؟
اوستا نمی دانم چرا روی زمین دوباره خواباندم کتری را برداشت و دوان دوان از دکان بیرون رفت حواسم کار افتاده بود گرسنه ام بود دلم ضعف می رفت چی شد اینطوری شدم؟دستم برید خون ریخت شستم بستم اهان گرسنه ام شد ناهارکه خورده بودم به آن زوی چرا دوباره گرسنه ام شد؟چیزی برا خوردن پیدا نکردم چی شد؟چی شد؟دیگه یادم نمی آ»د که چی شد؟
اوستا با عجله امد.
رحیم تو فقط هیکل داری پسر درونت پوک است مثل یک بچه هستی با یک انگشت بریدن هیکل به این بزرگی افتاد؟
اوستا از کتری شیری را که آورده بود توی لیوان خودم ریخت تویش قند انداخت آورد کنارم
گذاشت روی زمین دوباره دستش را گذاشت زیر سرم.
خودت کمک کن سرت را بلند کن این شیر را بخور بخور تا حالت جا بیاید تو خیلی ضعیفی درونت خالیست مرد جوانی مثل تو نباید اینقدر نحیف باشد
شیر را خوردم به به چقدر خوشمزه بود.
یادم نمی آمد کی شیر خورده بودم خیلی مزه داد یک لیوان تمام شد.
میتونی بشینی؟
تکانی به خودم دادم نشستم اوستا برایم دوباره شیرریخت. وباره قند تویش ریخت و این بار خودم گرفتم
اوستا متفکر وغمگین پهلویم روی تراشه ها نشسته بود وچشم به چشم من دوخته بود صدای چرخهای درشکه ای که ا ز سر کوچه رد میشد شنیده شد.
اوستا تفی روی زمین انداخت.
پرسگ ها, مفت خورها, پیر پاتال ها, زنباره ها ,خاک بر سر ها
عرق خورها , خنده ام گرفت اوستا هر چی فحش بلد بود ردیف میکرد.
هان چیه رحیم حالت بهتر شد؟می تونی بلند شوی؟غروبه میترسم مادرت دلواپس شود چه بکنم؟بروم درشکه کرایه کنم؟
نه خودم میروم.
حالت بهتر شد؟
خوبم دردسر برای شما درست کردم.
چی میگی پسر؟از غصه داشتم پس می افتادم وای رحیم نمی دانی وقتی اینجا به دراز افتاده دیدمت چه کشیدم
اشک توی چشمهای اوستا پر شد.
خندیدم ,حالا که خوبم حالا که بهتر شدم چرا دیگه ناراحتید.
اشکهای فروخورده است رحیم خودم را نگه داشتم حالا ول کردم اوستا دستمالش را درآورد اشکهایش را پاک کرد.
از اینکه اینقدر دوستم داشت قوت گرفتم, پاهایم را جمع کردم باز کردم دستهایم را تکان دادم گردنم خشک شده بود با دستهایم مالیدم یا علی مدد بلند شدم دستم را گرفتم به دیوار.
یه خرده بشین روی چهار پایه بشین.
نشستم هنوز حال حال نبودم اما هوا داشت تاریک میشد.
بیا بقیه شیر را هم بخور بگذار بروم نان و کره بخرم بیاورم
نه اوستا می روم خانه شام می خورم.
شیررا بخور خودم همراهت می آیم.
نه نگفتم چون تنهایی فکرنکردم بتوانم بروم شیر را سر کشیدم کت ام را از روی همان لباس کارم پوشیدم وهمراه اوستا راه افتادم.
اوستا از دیدن وضع خانه مان قیافه اش درهم فرو رفت.گویا فکر نمی کرد منزلی که من در ان زندگی میکنم اینقدر محقر باشد خودم که رنگ به صورت نداشتم اما انگاری رنگ اوستا از من پریده تر بود.
ماردم با دستپاچگی رختخوابم را انداخت.
نه نمی خوابم حالم خوب است.
دراز بکش نخواب
شام را بدهید بخورد چی دارید؟
مادرم تعمدا" جواب نداد و اوستا هم اصرار نکرد موقع رفتن ده تومان بمادرم داده بود و سفارش کرده بود برایم جگر بخر وشیر بخرد.
وقتی اوستا رفت مادر چادر از سر انداخت و دوید کنارم نشست سرمرا گرفت بوسید.
الهی در وبلایت بخورد به سر من چه کردی؟با خودت چه کردی؟انگشتم را توی دستش گرفت چی زدی؟دوا زدی؟
نه
س چی کردی؟همینجوری ول کردی؟چرک میکند کار دستت می دهد خدا مرگم بدهد.
بلند شد رفت بیرون اطاق صدای کشیده شدن کفش هایش را روی پله ها شنیدم پایین رفت رفت توی مطبخ چشمهایم رابستم خوابم می آ».
برگشت گرد سفیدی توی قاشق همراه آورده بود زاج را سوزاندم خوبست خوب میکند انگشتم را باز کرد بقچه پارچه هایش را آورد یک پارچه بلند برداشت زاج را توی آن ریخت و روی زخم دستم گذاشت وبست..
انگشتم دوباره به ذق ذق افتاد درد گرفت بی تابم کرد.
تحمل کن خوب می شود تحمل داشته باش.
شام آورد سیب زمینی پخته بود پنیر صبحانه هم همراهش آورده بود
صبح تا تو بلند شوی می روم پنیر میخرم امشب این را بخور.
دلم شوری نمی خواد دلم یک چیز شیرین میخواد.
شیرین؟چی بدهم بخوری؟چیز شیرین؟چای شیرین می خوری؟
باشد بده.
سیب زمینی ها رو پوست کرد با پشت قاشق له کرد همراه چایی شیرین خوردم
خسته شدم می خوام بخوابم.
مثل دوران بچگی لحافم را دور بدنم تا کرد کت ام را هم رویم انداخت سردم بود اما بعد از شام حالم بهتر شد خوابیدم.
صبح وقتی بیدار شدم بوی غذا توی اطاق پیچیده بود یعنی چه؟مادر برای صبحانه چه می پزد؟
بدنم کوفته بود مثل اینکه تب کردم به طرف پنجره برگشتم صدای ظرف وظروف از پایین می امد مادر کنار حوض داشت ظرف میشست.
دستم به لحاف گیر کرد بیاد انگشتم افتادم از زیر لحاف بیرون آوردم مثل اینکه دستم ورم کرده بود همه چیز را به یاد آوردم سرم را تکان دادم هنوز گیجبودم مثل اینکه دیر کرده ام آفتاب پهن شده مادر چرا بیدارم نکرده؟اما نتوانستم بلند شوم شل بودم مادر بالا آ»د.
هان رحیم بیدار شدی؟چطوری؟
مادر چرا بیدارم نکردی؟دیر کردم.
برای چه دیر کردی؟اوستا خودش گفت تا حالت خوب نشد نرو.
اوستا گفت؟
اره حالت خوب نیست بیحالی دیشب تا صبح نالیدی دستت چطور است؟
خوب میشه خوب میشه.
می خوای بلند بشی جگر بخوری؟
جگر؟
خیلی دلم میخواست بخورم بلند شدم
بیارم؟

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.