شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


هر چه فکر کردم یادم نیامد تا این زمان کتک خورده باشم نه از دست پدر کتک خورده بودم نه از دست مادر هیچ وقت هم با کسی گلاویز نشده بودم , ولی تمام بدنم کوفته بود.
آب واقعا روشنایی است شفاست سر وصورتم را با آب خنک حوض شستم موهایم را خیس کردم زیر آفتاب ولو شدم خوشم آمد.
میشه مادر هر چه میخواهی بدهی بخورم همینجا بدهی؟
چرا نمیشه صبر کن متکا را بیارم بگذار زیر دستت.
نه بابا نمی خوام تکیه میدهم به هره حوض
مادر گوش به من نداشت نه تنها لحافم را آورد بلکه گلیم جلوی آستانه دررا هم آورد.
زنها واقعا چقدر عاقلند راحت شدم گرمای آفتاب وخنکی آب زنده ام کرد مادر از پله های زیر زمین که جای مطبخمان بود بیرون آمد توی تابه به اندازه کف دست بزرگ کباب جگر آورد نمک هم آورد.
بخور جای خون رفته پر می شود.
خودت چی؟
من که مریض نیستم.
نه مادر عطرش تا اطاق پیچیده تو نخوری من لب نمیزنم.
رحیم..
مرگ من مادر نصف نصف.
خل شدی پسر این را برای تو درست کردم که قوت بگیری.
خواهش میکنم.
مادر یک تکه کوچک از جگر را برید گذاشت توی دهانش , بی نمک است نمک بزن بخور نوش جانت جانت دردروبلات سر من.
عجب خوشمزه بود جدی جدی پولدارها عجب کیفی میکنند؟
به یاد شیر دیروز افتادم آ«هم خوشمزه بود اگر کار وبارم درست بشود هر هفته یکبار باید شیر بخرم یکبار هم جگر انشالله.
عصری اوستا آ»د با دستمالی پر که اول نفهمیدم چی بود.
رحیم جان چطوری؟
سلام اوستا ,ببخشید شما را از کار انداختم.
راحت باش ,تو خوب شو حواسم جمع بشود بقیه کارها روبراه می شود دستت چطوره؟انگشتم را نشانش دادم:
خوبه دیگه درد نمی کند.
یکی دو روز آب نزن جوانی زود جوش میخورد.
اوستا فردا میام سر کار تا فردا خوب خوب می شوم.
نه پسر نه اینکه بلند بشوی بیای , حلالت نمی کنم تنهایی میری آنجا حالت به هم می خورد بدتر میشوی چه خبره؟
داماد در حجله معطل نیست که ولش کن.
بخور بخواب تا جان بگیری مادرم چایی بدست آمد.
اوستا خدا شما را از بزرگی کم نکن حاجی خانم حالشان خوب است؟زحمت دادیم خسته شدند بفرمایید چایی تازه دم است.
مادر پهلوی چایی خرما هم گذاشته بود اوستا دوتا خرما را با چایی خورد و دستی به سر من کشید ورفت.
مادر دستمالی را که اوستا اورده بود اورد توی اطاق.
ببین رحیم اوستا چی آورده توی پاکت های جدا جدا گوشت قند شکر چایی برنج کره خرما توی یک قوطی مقداری عسل نخود لوبیا ولپه,پنیر گردو,کشمش,وای خدای من بعد از مرگ پدرم هیچ وقت این همه چیز میز با هم نخریده بودیم.
مادر به اندازه دو هفته حقوق ومزد من است.
آره مادر خیلی پولششده.
فکر میکنی همینجوری خریده یا از مزدم کم می کند.
نه رحیم محال است همچو کاری بکند آقاست مهربان است دیروز رنگش مثل برف سفید شده بود خیلی دوستت دارد.
مادر من هم مثل یک بیگانه برایش کار نمی کنم هیچوقت فکر نکرده ام که مثل یک کارگر برایش کار بکنم همیشه فکر کرده ام کار خودم است دکان خودم است پدر خودم است.
از تو صداقت دیده راستی درستی دیده قدرت را می شناسد خدایا شکر.
مادر همه آنها را برداشت وبرد پایین
دوباره دراز کشیدم.
صدای شستشوی چیز میزها از حیاط به گوش میرسید مادر حسابی پر کار شده بود هی میرفت هی می آم عطر غذا تمام خانه را پر کرده بود.
رحیم هر وقت گرسنه شدی بگو ناهارت را بیاورم.
هر وقت داری میخورم مادر.
ده دقیقه دیگر می آورم.
باشد.
روز بعد استاد سر ظهر له له زنان آمد
یا الله
مادرم زود دوید طرف چادر نمازش.
بفرمایید بفرمایید.
سلام اوستا اوستا؟
اوستا نردبان را هن هن کنان بدوش کشیده از دکان تا اینجا آورده بود.
برو کنار برو کنار خودم می گذارم کنار دیوار
آخه اوستا چرا این کار را کردید؟
تو نیاوردی خودم آوردم.
خیلی خجالت کشیدم زبانم بند آمد.
دست شما درد نکنه اوستا محمود واقعا" خجالتمان دادید, بزرگواری کردید رحیم حالش خوب شد میاورد اینهمه راه را چرا بار کشیدید.
فرق نمی کند انگار رحیم آورده مگر فرق میکند؟اصل کاری درست کردنش بوده که رحیم درست کرده به نیت شما درست کرده خوب هم درست کرده.
زیر سایه شما زیر دست شما.
خب رحیم چطوری؟میبینم توی حیاط قدم میزنی.
حالم بهتر است جان گرفتم فردا انشالله میام سر کار.
خوبه رنگ ورویت هم برگشته صورتت حالت بیماری ندارد خدا را شکر.
اوستا بفرمایید ناهار ناهار حاضر است.
نه مادر سلامت باشید باید بروم جایی حاجی خانم حالا منتظرم است شما نوش جان کنید به رحیم زیادی برسید قد وقواره اش گول زنک است درونش پوک وخالیست.حسابی بدهید بخورد.حیف است پسر به این جوانی مثلپر سبک وبی وزن باشد.انگشت ات چطور است؟
خوب اوستا هیچ مشکلی ندارد.
خدار وشکر من رفتم خدا نگهدارت مادر رحیم را به شما شما را به خدا میسپارم.
اوستا رفت ومن بدو به طرف نردبان رفتم دوتا پله اش را درآورده بودم اوستا از چوبهای تازه دوتا پله تازه بریده و به جای آن دوتا کوبیده بود از خجالت عرق کردم.از قهر کردنم پشیمان شدم نباید با پدرم اینجوری رفتار میکردم حق با مادر است در برابر پدر باید مطیع بود نباید رنجید آنهم پدری مثل اوستا محمود آدم خوب با خدا با ایمان کاری نه اهل رزم است نه بزم سرش به کار خودش گرم است جبران میکنم اگر زنده ماندم جبران میکنم,نمی گذارم یکذره از من برنجد اگر یک سیلی هم توی گوشم بزند آخ نخواهم گفت خدا جون قول میدهم عهد میکنم.
رحیم دیگر رحیم دیروزی نیست کشته مرده اوستا محمود است اگر نیامده بود شاید کف دکان مرده بودم دوروز است تمام ناز ونعمت خدا رو توی خانه ما ریخته صاحب کار به این خوبی؟والله کسی ندیده
ماشالهه رحیم عجب نردبانی ساختی دست مریزاد
قابل شما را ندارد ننه جان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.