شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


!!عجب است این زن از کجا فهمید اسم دختره معصومه است ؟پدرش چه کاره است مادرش چکاره ؟اخه همه و همه من دودقیقه این دختره را توی دکان فحش باران کردم یعنی در این دو دقیقه به حساب او میشود کرد ؟
مادر خندید !!چه جای خنده است ؟جواسم که پرت شده بود دوباره متوجهش شد
-والله رحیم این دختره با این ادا و اطوارش با حرفهایش ادم را دیوانه میکند نانجیب میکندمچبوربه مقابله به مثل میکنه گفتم :
-اهان ....پس تو از این ناراحت شده ای یک نفر توی دکان رحیم با او لاس زده ؟رحیم که دفعه ی اولش نیست که از این کارها میکند خوب دخترها توی خانه یشان بتمرگند بچه ی من چه کار کند ؟او چه گناهی دارد ؟جوان است ،صد سال که از عمرش نرفته !دخترها دست از سرش بر نمی دارند از دخترهای اعیان واشراف گرفته تا به قول تو برادر زاده اژان ....حالا کم که نمی اید!!
-مادر تو به جای اینکه دلداری بدهی از هر فرصتی برای نیش زبان زدن استفاده میکنی
بابا این دختره مریض است تمام وجودش پر از شک وسوظن است با او مدارا کن بیچاره است غریب است همه کسش را از دست داده ...
حالا ببین چه میگفت ،گفت :
-نه کم نمی اید اصلا برود عقدش کند خلایق هرچه لایق لیاقت شما یا کوکب خیره سر بی حیاست یا همین دختری که بلد نیست اسمش را بنویسد وپسر شما برایش شعر حافظ و سعدی خطاطی میکند خیلی بد عادت شده تقصیر خودش نیست اتفاقا از خدا میخواهم این دختر را بگیرد تا خودش و فک وفامیلش دماری از روزگارتان در اورند که قدر عافیت بدانید پسر شما نمیفهمد ادم نجیب پدر مادر دار یعنی چه ؟مدتی مفت خورده و ول گشته بد عادت شده لازم است یک نفرپیدا شود،پس گردنش بزند وخرجی بگیرد تا او ادم شودتا سرش به سنگ بخورد من دیگر خسته شده امهرچه گفتید ،هر کار کردید،کوتاه امدم سوارم شدید،امر بهتان مشتبه شده راست میگفت دایه خانم که نجابت زیاد کثافت است
-دایه جانتان غلط کردند،پسرم چه گناهی دارد؟عجب گرفتاری شدیم ها مگر پسرم چکار کرده ؟من چه هیزم تری به تو فروختم ؟سیخ داغت کرده ؟می خواستی زنش نشوی ،حالا هم کاری نکرده لابد میخواهد زن بگیردبچه ام میخواهد پشت داشته باشد ،تو که اجاقت کور است ،بر فرض هم زن بگیرد به تو کاری ندارد!تو هم نشسته ای یک لقمه نان میخوری یک شوهر هم بالای سرت است مردم دو تا و سه تا زن میگیرند صدا از خانه شان بلند نمی شود این ادا ها از تو در امده که صدای یک زن را از هفت محله ان طرف تر میشنوی قشقرق بپا میکنی اگر فامیل من بیایند اینجا می گویی رفیق رحیم است توی کوچه یک زن میبینیمی گویی رحیم میخواهد او را بگیرد همه باید اهسته بروند اهسته بیایند مبادا به گوشه ی قبا خانم بربخورداصلا میدانیچیست رحیم هم نخواهد زن بگیرد خودم دست و استین بالا می زنم هر طور شده زنش میدهم باورش شد لالمونی گرفت دیگر جواب نداشت بدهد در حالیکه از پله ها بالا می رفت گفت :
مرا ببین با کی دهان به دهان میشوم !
-بالاخره ننه جان گفت ازلنگ ظهر تا غروب کجا بود ؟
- نه که نگفت همه لاطائلات را ردیف کرد تا از جواب دادن طفره برود
پس انگ بی غیرتی هم به من خورده بی خبرم ان از بچه سقط کردنش که هنوز که هنوزه خجالتش را میخورم که خبر نداشتم این هم از غیبت های اخیرش
دو پله را یکی کرده بالا رفتم توی اتاق بزرگ کنار بساط سماور نشسته بود وفهمیده بود من دارم از اتاق مادر می ایم باعجله گفت :
-سلام
-سلام وزهر مار امروز عصر کجا بودی ؟
-مادرت گزارش داد
-گفتم کدام گوری بودی ؟
-هیچ جا گفتم بروم گردش امدم دم دکان خانم معصومه خانم تشریف داشتند دیدم مزاحم نشوم بهتر است
ماتم برد،بر شیطان لعنت انگاری ابر باد ومه وخورشید وفلک در کارند که ما ازهم دور نماینددقیقا در ان دودقیقه ای که ان دختر بی سر پادر دکانم سبز شد ومن فحشش دادم سر رسیده این جز امدادهای شیطاتی ماخذ دیگری نمیتواند داشته باشدشیطان کمر به نابودی این خانه بسته شیطان مترصد است که این اشیانه را بهم بزند والا چگونه میشود نوک به نوک مسئله لوث شود ؟
مادر وارد معرکه شد نشست گفتم :
-پس اینطور زاغ سیاه مرا چوب میزدی ؟
-خوب عاقبت که میفهمیدم وقتی عروس خانم را می اوردی توی این خانه
رو کرد به مادرم وبا تمسخر گفت :
-راستی میدانید خانم معصومه خانم لوچ هم هستند خوشکلی های رجیم اقا را دو برابر میبیند
-باپا ارام زدم به زانویش وگفتم :
- کاری نکن زیر لگد لهت کنم ها ....باز ما خبر مرگمان امدیم خانه
رفتم توی اتاق کوچک کتم را اویزان کنم که گفت :
-من دیدم اقا دکان نمی رود نمی رود وقتی هم می رود ساعت دوی بعد از ظهر میرود نگوقرار مدار دارد
دیگه داشت حوصله ام را سر می اورد گفتم :
- دارم که دارم تا چشمت کور شود حالا بازم حرفی داری ؟
من هرچه کوتاه می امدم بدتر میکرد قسم ایه که بابا من بی گناهم من خبر از کوکب نداشتم من اصلا اسم این دختره ی پدر سگ را نمیدانستم ولی باور نمی کند اخرش اینقدر مماجعت و لجاچت میکند که مجبور میشوم همه ی گناه های نکرده را بپذیرم ببینم بالاخره چه میکند ؟چه می تواند بکند ؟مگر قانون عرف وشرع نیست که چهار زن بگیرخب من خاک برسر که تا امروز جز او کسی در زندگیم نبوده اگر لجاجت کند اگر زندگی را بر من زهر کند می روم زن میگیرم خودش مجبورم میکند ایا خلاف شرع می کنم ؟مگر پدر پدر سوخته اش این کار را نکرده ؟مگر منصور جانش نکرده ؟انها ادعای شرافت ونجابت دارند که کرده اند من یه لا قبای نجار ندار بی پدر خر کی هستم که نکنم ؟اما نکرده ام ونمیکنم هم حق با مادرم است این دختره دست دستی ادم را نا نجیب میکند
از رو نرفت گفت :
-من حرفی ندارم ولی شاید عموی اژانش وبرادرصابون پز و چاقوکشش حرفی داشته باشند
دیوانه شدم دیوانه پس این زن همه را میشناسد چه جوری ؟این همه اطلاعات را چه جوری بدست اورده ؟اگر دیوانگیش گل کند و پای آن آدمهای ناتو را وارد معرکه چه میشود؟

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.