شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


طفل معصوم سي سال است سه ساله اي هه هه ... هه هه هه .
- سر بسرم نگذاريد حوصله ندارم .
- دهه ؟ چي شده ؟ پس گفتي کتک نخوردي ؟
- اگر دعوا معوا نشده ، اگر کتک نخوردي پس چرا حوصله نداري ؟
- همينجوري ، خسته ام ديشب کم خوابيدم صبح هم زود آمدم دکان .
- پسر پس امشب واجب واجب است که همراه ما بيايي .
- نه .
- مي ترسي ؟
- نه .
- پس چه مرگت است ؟ اگر کتک نخوردي ، اگر از زنت نمي ترسي ، اگر ننه جانت اخ ات نمي کند بيا ، اگر نيايي پس دروغ مي گي ديشب کتک خوردي حالا مي گي خسته اي
مدتي با اينها کلنجار رفتم ، انگاري مامور بودند مرا با زور با خودشان ببرند و بالاخره هم بردند .
شب وقتي مي خواستم به خانه بروم دوباره قهوه خواستم ، مرد که خنديد و گفت :
بار دوم افاقا نمي کناد .
مست لا يعقل افتان و خيزان راه افتادم .
- باز هم مست کردي ؟ باز هم رفتي از آن زهر ماري خوردي ؟
- يک ماه آزگار به ميل تو رفتار کردم هر سازي زدي رقصيدم گفتي نرو سر کار گفتم چشم ، شب زود بيا خانه گفتم چشم ، گفتي مي خواهم هر جا دلم خواست بروم گفتم برو ، باز هم مي گوئي مي خواهم ببينم موضوع چيست ؟ موضوع اين است که تو دلت نمي آيد خانه را به اسم من بکني .
- پس اين يک ماه به خاطر همين بود که خانه روشنائي مي کردي ؟ مي خواستي خانه را به اسمت کنم ؟
مست بودم اما اصلا در طول اين مدت به اين فکر نبودم که گول اش بزنم ، آخه چرا گول بزنم ؟ براي چه گول بزنم ، مگر قبلا خلافي کرده ام ؟ که به قولش اين يکماه ترک کرده باشم ؟ از روز اول هر طوري بودم همانم فقط دلم شکسته گفتم :
- کفر مرا در مي آوري ها ! فکر مي کني مي خواهم سرت کلاه بگذارم ؟
- رحيم !
- رحيم رحيم ندارد خانه را به اسم من مي کني يا نه ؟ هان ؟
- ...
- تو مثلا اين خانه را مي خواهي چه کني ؟ بچه که نداري ، خرج ات که با من است ، حالا چه خانه به اسم من باشد چه به اسم تو ، مي خواهي خانه را با خودت به آن دنيا ببري ؟ مي خواهي بعد از خودت خواهر و برادرت بخورند و يک آب هم رويش ؟
- آهان پس موضوع اين است ، پس تمام داستان تجاري و خانه اعيان و اشراف ، اداره ها و کاخ پسران رضا شاه و شراکت و گرويي بهانه بود ؟ در باغ سبز بود ؟ پس يک ماه دندان روي جگر گذاشتي عرق نخوردي ، الواتي نکردي که مرا خام کني ؟ حالا که پسرم از بين رفته مي خواهي خانه را به اسمت کنم که مبادا به کس ديگري برسد ؟ مي خواهي دار و ندارم را از چنگم در بياوري و بار خودت را ببندي ؟ نه جانم ؟ خواب ديده اي خير است .
خدايا ما کجاييم و ملامتگر بيکار کجاست ؟ من در چه فکرم اين زن در چه فکري است من اصلا در فکر اين چيزها نبودم به روح پدرم قسم که فقط مي ترسيدم مرا بيرون کند و برود ، خونم به جوش آمد با مشت کوبيدم روي زمين و فرياد زدم :
- بايد خانه را به اسم من بکني فهميدي ؟
- من خانه به اسم کسي بکن نيستم .
- غلط مي کني ، حالا مي بينيم ، اگر اين خانه را به اسم من نکني هر چه ديدي از چشم خودت ديدي .
- خانه را به اسم تو بکنم که چه بشود ؟ که لابد معصومه خانم را بياوري اينجا .
واي خدايا اين زن يک فکر احمقانه اي توي کله اش فرو رفته قسم و آيه برايش خواندم باز هم دست بر نمي دارد چه بکنم ؟ ديوانه ام مي کند گفتم :
- آره که مي آورم تا چشم تو کور شود تا ده تا بچه بزايد ، تا توي اجاق کور از حسادت بترکي .
- ان وقت من هم مي مانم و تماشا مي کنم ؟
عجب دختر پررويي است ديگه بعد از اين هر چه گفتم خودم نگفتم گويي رحيم نبود که حرف مي زد گويي يکي ديگر بجاي من عمل مي کرد انگاري واقعا شيطان توي جلد من فرو رفته بود .
- نخير تشريف مي بريد منزل آقا جانتان ، همان که با اردنگي از خانه بيرونتان کرد .
اگر من سر عقل بودم اگر قصد فريب محبوبه را داشتم آيا اينجور بايد حرف مي زدم ؟ آنهايي که با حيله و خدعه عمل مي کنند اينجوري حرف مي زنند ؟ من اصلا در فکر حقه بازي نبودم اصلا در فکر اينکه سر محبوبه کلاه بگذارم نبودم ولي او حسابي ديوانه ام کرده بود و هر چه گفتم و هر چه کردم فقط از روي خشم و ديوانگي بود که عرق پدر سگ دو چندانش کرده بود به ياد حرفهايش افتادم و با صداي بلند مثل خودش تکرار کردم :
- تو پشت من باش رحيم جان ... من که جز تو کسي ندارم .
- رحيم بس کن باز که هار شدي !
- هار پدر پدر سگت است .
- خفه شو اسم پدر مرا نياور .
- من خفه بشوم ؟
ديگه نفهميدم چه کردم يک دفعه ديدم با مشت و لگد دارم له و لورده اش مي کنم و فرياد مي زنم :
- خانه را به اسم من مي کني يا نه ؟
- نه ، نه ، نه همان معصومه خانم را که گرفتي برايت خانه هم مي آورد .
- نه او برايم خانه نمي اورد ، او خانم اين خانه مي شود و تو هم کلفتي بچه هايش را مي کني ، من که اجاق کور نيستم ، تو هستي ، من پسر مي خواهم ، وارث مي خواهم ، مادر راست گفته ، من پشت مي خواهم .
- نيست که خيلي محترم هستي ؟ دانشمند هستي ؟ املاکت مانده ؟ مي ترسي سلطنت ات منقرض شود اين است که وليعهد مي خواهي ! حالا خيال کن چهار تا کور و کچل هم پس انداختي ، وقتي نان نداري بدهي همان بهتر که اجاقت کور باشد ، چهار تا صابونپز و قداره کش کمتر ، چهار تا گداي سر گذر و گردنه گير کمتر ، بچه هايي که بابايشان تو باشي و ننه شان معصومه لوچ ، نبودشان بهتر از بودنشان است . بچه هايي که بايد توي گل و کثافت بلولند يا کچلي بگيرند يا تراخم ، آخر و عاقبت هم معلوم نباشد سر از کجا در مي آورند .
پس اينطور ، اگر من مست بودم و هر چه مي گفتم از روي عقل نبود محبوبه خانم که هر چه مي فرمودند حرف دلشان بود پس من اين تصوير را در ذهن ايشان دارم بچه هايم کور و کچل و گداي سر گذر مي شوند ، رحيم جان ، عنايت الله هم کشک بود ، واقعا همه هوس بود حالا هوس خانم فروکش کرده و رحيم از نظر افتاده پريدم بطرفش محکم دهانش را گرفتم مگر نگفتم خفه شو ؟ خيال مي کني خودت خيلي خوشگل هستي ؟ خودت را توي آيينه ديده اي ؟ عين تب لازمي ها هستي ، آيينه دق هستي ... بهت بگويم ، يا اين خانه را به اسم من مي کني يا نعشت را دراز مي کنم .
حسابي ديوانه شده بودم عرق سگي حسابي سگم کرده بود خون جلوي چشم ام را گرفته بود ، ديگه پرده احترام و حرمت بين ما پاره شده بود محبوبه در نظرم عينهو عفريته اي بود که فحاشي مي کرد ، شيطان کمکم مي کرد تا رکيک ترين حرفها را بزبان بياورم مادرم گفت :
- زن دست بردار ، ول کن ، چرا عصبانيش مي کني که کتک بزند ؟ تو مي داني که شوهرت چقدر جوشي است ، تو که آخر اين کار را مي کني پس زودتر بکن و جانت را خلاص کن .
- اگر پشت گوشتان را ديديد خانه را هم خواهيد ديد .
- نمي دهي ؟ حالا نشانت مي دهم لختت مي کنم تا بتمرگي توي خانه و ان قدر گرسنگي بکشي تا سر عقل بيايي و پريدم توي اطاق کوچک هر چه پول روي طاقچه بود برداشتم هر چه جواهر توي صندوقچه بود برداشتم سينه ريز توي گردنش را باز کردم و به زور قاپيدم ، ديوانه چه مي کند ؟ ديوانه شده بودم با فرياد به مادرم گفتم : از فردا حق ندارد پا از در خانه بيرون بگذارد رفتم در کوچه را کليد کردم و رفتم اطاق مادرم .
بدنبال من مادرم هم آمد .
- رحيم ديوانه شده اي ؟ دختره را له و لورده کردي نه از ان عشق و عاشقي تان نه از اين جنگ و دعوايتان ، خدا بدور ، اين چه حرکاتي است که در مي آوريد .
- غلط کردم عاشق شدم به گور پدرم خنديدم عاشق شدم .
- حرف بزرگتر را گوش نکردن آخر عاقبت بهتر از اين ندارد .
مادر جلوتر آمد نگاهي توي صورتم کرد نگاهي به چشمهاي خون گرفته ام کرد
- ها کن ببينم ، ها کن ببينم .
- چي چي رو ببيني مرا نديدي ؟ رحيم گردن شکسته را نديدي ؟
- تو عرق خوردي ؟ هان ؟ تو عرق خوردي ؟ مي بينم ديوانه شدي مي بينم حرکات عنيف در مي آوري مي بينم هار شدي ؟
- خوردم که خوردم بچه که نيستم ...
- غلط کردي خوردي ، غلط زيادي کردي خوردي ، پسره احمق با کدام لات و لوت همقدم شدي هان ؟ تو که اينکاره نبودي ، تو که پاک و منزه بودي .
- بابا دست بردار تو هم نصف شبي موعظه مي کني .
- شيرم حرامت باشد ، شيرم حرامت باشد من پسري را که دهن اش نجس باشد نمي خواهم .
- نمي خواهي که نخواه ، مثلا خواستن ات چه گلي به سر من زده ؟
- زبان درازي مي کني ؟ فکر کردي مادرت هم آن دختره ورپريده است ؟ که نه حيا دارد نه شرم ؟ من مادرت هستم ، با خون جگر ترا بزرگ کردم ، به پايت پير شدم ...
- مي گذاري کفه مرگم را روي زمين بگذارم ؟
- نگذار ، کفه مرگت را پهلوي آن زن سوگلي ات بگذار که بخاطرش همه چيز را از دست داديم .
- الله اکبر ، الله اکبر
- خفه شو با دهن نجس اسم خدا را بر زبان نيار خفه .
بلند شدم کتم را انداختم روي دوشم از اطاق آمدم بيرون رفتم روي پله ها از پشت پنجره محبوبه را ديدم زانوها را بغل کرده بود و کنار چراغ گردسوز کز کرده بود ، اگر حالت عادي داشتم حتما دلم برايش مي سوخت اما احساس کردم اگر پايم را توي اطاق بگذارم باز هم دعوا راه مي افتد .
از در کوچه بيرون آمدم در را محکم بهم کوبيدم ، عقل که به سرم نبود بفهمم نصف شبي همسايه ها خوابند و سر و صدا نبايد کرد ، پاشنه ها را روي سنگفرش کوچه مي کشيدم و جلو مي رفتم .
وقتي جلوي عرق فروشي رسيدم گويي از خواب بيدار شدم.
- ها ها ميداناستم بر ميگاردي .
بي آنکه بگويم يک بطر عرق با يک ليوان خالي و يک بشقاب سيب زميني سرخ کرده روي ميز بود .
- پيش ميادها پيش مياد دالگير نشا ، داراست ميشا زن ها هامه اول داد و بيداد مي کنناد بعد عادت مي کنناد.
آااه...

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.