شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


- ننه بي خود برايش روضه نخوان ، اين کله نپز است ، پخته نمي شود ، برو کنار ببينم ، زبان خر را خلج مي داند ، بالاي سرش ايستادم ، خودم مي فهميدم که عينهو لات شده ام .
- خانه را به اسمم مي کني يا نه ؟
اگر زن با تجربه اي بود يک کلمه مي گفت : آري تا خشم من فرو بنشيند بعد ، حرف نزد ، جوابم را نداد ، محلم نکرد .
- مگر با تو نيستم ؟ عين ترب سياه نشسته و رو به رويش را نگاه مي کند ، پرسيدم خانه را به اسمم مي کني يا نه ؟ گويا تعمدا مي خواست مرا ديوانه تر بکند .
- نه .
- با يک لگد به رانش زدم .
- اکه پررو آدميزاد هي ! ريختش را ببين ، از دنيا برگشته ، کفاره مي خواهد آمد به رويش نگاه کند ننه من مي روم وقتي برگشتم اين قالي ها را جمع کرده باشي مي خواهم بفروشمشان پول لازم دارم .
واي که اين پيرزن ها چقدر بفکر شکم هستند توي اين هايهوي اين دعوا و مرافعه مادر مهرباني اش گل کرد .
- ناشتائي نمي خوري ؟
- بده اين بخورد تا هارتر شود .
از اطاق رفتم بيرون ، نمي دانم چرا ياد ناصرالدين شاه گردن شکسته افتادم ، نمي دانم چه سري است که اين مردک در زندگي من جاي پايي دارد ، به ياد لاله هايي افتادم که روز اول ازدواج مان هم چشمهاي وق کرده اين مردک به روي من زل زده بود ، شايد اين لاله ها نحس اند شايد اين نگاه پليد است برگشتم ، رفتم توي اطاق کوچک لاله ها را از روي طاقچه برداشتم محبوبه با تعجب نگاهم کرد .
- اينها را هم مي برم پول لازم دارم .
وقتي صداي در اطاق که بستم قطع شد صداي مادر را شنيدم که مي گفت :
- حالا خيالت راحت شد ؟ الان مي رود همه را مي فروشد و تا شب نصفش را خرج عرق و شراب مي کند .
مثل اينکه من هر پلي که پشتم بود شکسته بودم ، حتي مادر که هميشه سر نگهدار من بود ، در مورد عرق خوريم با محبوبه همکلام شده بود .
لاله ها را بردم توي مطبخ روي طاقچه گذاشتم و از در کوچه بيرون رفتم .
کجا مي رفتم ؟ باز هم دکان هامبارسون ؟
اما نه آنجا حالا بسته است ، خسته و کوفته بودم ، يکراست رفتم توي دکان خودم در را باز کردم و رفتم تو ، دوباره از تو بستم و روي تراشه هاي چوب دراز کشيدم .
هيچ بياد ندارم که کي خوابم برد اما وقتي بيدار شدم شب شده بود .

آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خوانده ، واقعا ام الخبائث است .
بياد داستاني افتادم که نمي دانم کي برايم تعريف کرده بود ، آن پسر جواني که شيطان به او تکليف کرد يا پدرت را بکش يا با مادرت زنا کن يا يک ليوان شراب بخور و او شراب را خورد و آن دو کار را هم در عالم مستي انجام داد .
وااي وااي از وقتي که مستي از سر آدم بپرد و هوشيار شود . خدايا ، چه کردم ؟ چه کردم ؟ با زنم چه کردم ؟ با زندگيم چه کردم ؟ خدايا با مادرم چه بد کردم درشتي کردم ، دلش را شکستم ، اي خدا ، اي خدا .
گرسنه و تشنه زار مي زدم ، از گناهاني که کرده بودم از غلط هايي که کرده بودم ، خدايا رحيم ديشب من بودم ؟ آنقدر بي غيرت ، آنقدر نا جوانمرد آنقدر بي مروت ؟ خدايا من بودم محبوبه را زدم ؟ من بودم آنهمه بدو بيراه گفتم ؟ من نبودم ، والله من نبودم . چرا رحيم تو بودي ، خودت ، من ؟ يعني من اينقدر احمق هستم ؟ آري هستي ، اينقدر بي مروت هستم ؟ آري هستي وااي وااي وااي
خدايا لعنت بر عباس ، لعنت بر حمزه ، الهي بميرند ، الهي جوانمرگ شوند ، الهي خير نبينند ، آن خاک بر سرها مرا از راه بدر بردند ، من که تا آن روز لب به عرق نزده بودم من که يک شب بي دعا نخوابيده بودم ، خدايا چرا ؟ آخه چرا ؟
خدايا تو خودت که مرا مي شناسي ، من که هرگز دور و بر حرام نگشته بودم ، آخه انصاف است اينجوري بشه ؟ يک شبه همه چيز بهم بريزد ؟ حالا با چه رويي توي صورت محبوبه نگاه کنم ؟ چه بگويم ؟ چه جوري معذرت بخواهم ؟ خدايا پايش را ببوسم مرا مي بخشد ؟ چه بکنم ؟ چه جوري بکنم ؟ زير پايش بيفتم ، خاک پايش شوم ، بگويم تا مي تواني مرا بزن تا مي تواني فحش ام بده ، تا مي تواني و زور داري لگد کوب ام بکن ، مرا ببخش ، رحيم را ، رحيم را که ترا دوست دارد ، رحيم را که فکر دوري تو ، ديوانه اش مي کند ، هر چه کردم و هر چه گفتم از ترس جدايي بود مي ترسيدم مرا از خانه بيرون کني مي ترسيدم از من سير شوي و بگذاري بروي ، من بمانم تنها ، تنها ، بي تو ، بي کس . خدايا کمکم کن ، خدايا اين بنده گنهکار پريشان روزگار را کمک کن .
با مشت محکم مي زدم به سرم وااي وااي ، الهي بميري رحيم ، الهي خير نبيني رحيم ، اين دستها چلاق شوند ، آن پا چلاق شود ، خدايا .
رويم نشد به خانه بروم چه جوري بروم ؟ مستي از سرم پريده ، اما بدتر شدم ، شرمگين ، غمگين ، پشيمان ، نه ، اصلا نمي توانم توي صورت محبوبه نگاه کنم اصلا نمي شود ، مگر بازيچه است ؟ ديشب لت و پارش کردم امشب بسراغش بروم ؟
شب تا صبح بدرگاه الهي ناليدم خدايا توبه کردم ، غلط کردم مرا ببخش کمکم کن ، خدايا بنده ات را کمک کن ، خدايا سگ درگاه توام ، بنده گنهکار توام ، خدايا ، خدايا .
مادرم شيرش را حرامم کرد يعني چه ؟ يعني بدبختي ، يعني سياه بختي ، يعني وضع بدتر از اين مي شود که هست ، تا به امروز دعايم مي کرد آنهمه بد مي آوردم ، بعد از اينکه نفرينم کرده چه خاکي به سرم بکنم ؟ آي عباس لعنت بر تو ، اي حمزه لعنت بر تو .
رحيم ، گناه خودت را به پاي ديگران ننويس ، خودت گناهکاري خودت کرده اي ، عباس چه بکند ؟ حمزه چه بکند ؟
آنها مرا بازور بردند ، آنها زير پايم نشستند آنها لاتم کردند ، من که عرق فروشي نمي شناختم يعني دست و پايت را بستند و بردند ؟
آري خودت رفتي با پاي خودت ، ديگران را مسئول ندان ، فرداي قيامت مي تواني بگويي عباس کرد ؟ حمزه کرد ؟ خودت بايد جوابگوي اعمال خودت باشي ، خودت بايد پاسخ بدهي ، چه جوابي داري ؟ چه جوابي ؟ هيچي ، چه دارم بگويم ؟ بيچاره هستم ، بدبخت هستم ، بخت برگشته هستم . مگر تو نبودي وقتي اوستا زنش را جلوي تو زد از اوستا بدت آمد ؟ تو چرا زنت را به آن روز انداختي ؟ هان ؟ آره والله از اوستا بدم آمد مدتها به سراغش نرفتم ، من يکبار يک سیلی به محبوبه زده بودم دستم را با آتش سیگار سوزاندم که مبادا تکرار کنم اما عقلم زایل شده بود عقلم را از دست داده بودم
خب پسر احمق چند هزار نفر گفته اند و می گویند که شراب عقل را زایل می کند فرق تو با حیوان همان یکذره عقل است که توی کله ات هست تو با دست خودت آن را هم زایل می کنی چه می شوی حیوان بدتر از حیوان چون حیوان لااقل عرق نمی خورد که بد مستی کند تو هم عرق میخوری هم عقل از دست می دهی و آنوفت
خاک بر سرم بکنند خاک بر سرم بکنند چه بکنم خدایا کمکم کن یا مقلب القلوب و الابصار حول حالنا ای احسن الحال
هه هه مزخرف نگو کسی که شراب خورده باشد تا ۴۰ روز دعایش مستجاب نیست تا ۴ روز درهای دعا به رویش بسته است با دهن نجس خدا را نخوان معصیت است
چه بکنم خدایا چه بکنم خدایا چه بکنم ....

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.