شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


نه سلام داد نه سرپا ایستاد من هم سلام ندادم نه اینکه تعمدی داشته باشم نه والله سلام سلامتی می اورد مسلمانیست من بیچاره چنان دلواپس و نگران بودم که واقعا اسم خودم را فراموش کرده بودم
-یاالله ،از پله ها بالا رفتم ووارد پنج دری شدم سلام ،پدرش مانند روز خواستگاری روی مبل لم داده بودباز هم با ان قیافه ای که پدر کشتگی را داد میزد :
-بنشین
خواستم کنارش روی زمین بنشینم مگر نمی خواستیم با هم صحبت بکنیم مثل روز خواستگاری دستور داد:اینجا نه روی ان
مبلی ان طرف اتاق بود رفتم روی ان نشستم
-دستت درد نکند
-والله ما که کاری نکردیم
-دیگه چه کار میخواستی بکنی ؟دخترم برای تو بد زنی بود ؟در حق تو کوتاهی کرده بود ؟چه گله و شکایتی از او داشتی ؟عجب ادم های بی چشم و رویی هستن این همه سال یکی امدم به درد دل من برسد؟بپرسد چه گله ای دارم؟دخترشان چه زنی برای من بوده ؟ان از خانه داریش ان از بچه داری اش کوتاهی چه معنی دارد؟ایا متوجه بچه نشدن وبچه توی حوض غرق شدن کوتاهی مادر نیست ؟چه گله ای بالاتر از اینکه بی صلاحدید من بچه مان را سقط کرد وخودش را اجاق کور درست است که حق با دخترشان است که من شاه نیستم که ولیعهد بخواهم ولی ادم هستم ادم هستم که دلم بجه بخواهد ؟اینها گله ندارد؟کی امدند به درد دل ما برسیدند؟هشت سال ازگار انگار نه انگار ،حالا فکر میکنند جواهری به من داده بودند من قدر نشناختم بگویم ؟همه ی اینها را بگویم ؟
فقط گفتم :
-دست دختر شما درد نکند نمی دانید چه به روز مادر من اورده پدره خودش را به نفهمی زد و پرسید:
-مثلا چکار کرده ؟
-چه کار کرده ؟چه کار نکرده ؟تمام زندگیم را به اتش کشیده دست روی مادرم بلند کرده پیرزن بیچاره کم مانده بود پس بیافتد
بی انکه به اصل مطلب که لت و پار شدن مادر بود توجه کند از انجایی که بیشتر در فکر مال و منال دنیا هستند همین را گفت :
-زندگیت را به اتش کشیده ؟کدام زندگیت را ؟چیزی را سوزانده ؟بگو تا من خسارتش را بدهم
من که مثل اینها صورت برداری نکرده بودم ببینم در طول این هشت سال زندگی چه خریده ام وچه چیزی مال من است چون اصلا در فکر مال من و مال تو نبودم ،اما بالاخره مگر میشود در طول این هشت سال از صبح تا شام کارکرد وهمه را فقط خورد ؟بازهم چیزی نگفتم گفتم :
-خوب البته جهاز خودش بوده قالی ها و رختخواب ها
-خوب این که از این بریم سراغ مادرت ماهی چند بار مادرت را کتک میزده ؟
من دروغ گو نیستم نمی توانم دروغ بگویم گفتم :
-فقط همان روز که از خانه قهر کرد و رفت
-فقط همان یک روز من باید او رابه شدت تنبیه کنم وخواهم کرد چون اگر من جای او بودم و شش هفت سال از دست این زن عذاب کشیده بودم وخون جگر خورده بودم هفته ای هفت روز کتکش میزدم دخترم باید به خاطر این بی عرضگی که بخرج داده تنبیه شود
باتعجب نگاهش کرد
من با این پدر چه بگویم ؟این شازده ،یا اشراف زاده این اقای بصیر الملک عوض اینکه به بچه هایش احترام به پیرزن پیرمردها را بیاموزد ببین چه مزخرف میگوید ترجیح دادم حرفی نزنم راست گفته اند که جواب ابلهان خاموشیست
اما نگفته اند ومتوجه نشده اندابلهان نفهم از خاموشی طرف مقابل پرو میشوند بالحنی خشمگین گفت :
-مردک تو حیا نمی کنی دختر مرا اینطور زیر مشت و لگد خمیر وخرد کرده ای ؟تازه به خاطر ننه ات شکایت هم می کنی ؟اخر یک مرد جسابی یک مرد ابرودارمردی که یک جو غیرت و شرف سرش بشود زن خودش ناموس خودش را بزند ؟ان هم یک زن بی دفاع که همه چیزش را گذاشته دنبال ادم لات بی سرپا یی مثل تو را افتاده ؟این را می گویدند مردانگی ؟تو حیا نمی کنی طلا های زنت را برمی داشتی پول هایش را میگرفتیدارو ندارش را می بردی عرق خوری تو ی محله ی قجرها صرف زن های بدتر از خودت میکردی ؟
- من ؟من؟ کی گفته من به محله ی قجر ها می روم ؟محبوبه دروغ می گوید
اوستای بیچاره اینها را خوب شناخته به من میگفت ترا می رقصانند ببین چه تهمت هایی به من می زنند من اصلا نمی دانم محله قجر ها کجاست و اینها اینقدر احمق هستند که فیس و افاده هایشان شاهزاده های مفنگی سلسه ی قاجار است نفهمیده اند که نباید اسم محله بد نام را قجر بگویند واقعا که خرند ...جیف که در ان زمان ایه واضر یوهن را بلد نبودم والا حسابی حالش را به جا می اوردم که مردکه ی احمق از خدا که عالمتر نیستی خود خدا گفته که وقتی زنتان حرف شنوی نکرد تمکین نکرد کتکش بزنید در حقیقت این من بودم که در طول این هشت سال اشتباه کردم و این دختره ی تنبل چموش بهتان گو را کمتر کتک زدم والا هیج جای قران دستور بی احترامی به بزرگتر نیامده ایکاش جناب بصیر المک به جای اینکه با میرزا حسن خان تار زن بساط شراب و مطرب بگسترد یه خرده پای منبر مینشست تا بفهمد چی به چیه
-خفه شو اسم دختر مرا بی وضو نبر او دروغ می گوید ؟او روحش هم خبر ندارد من گفته بودم زاغ سیاهت را چوب بزنندمن این شش هفت سال مراقب بودم ببینم کی حیا میکنی کی کارد به استخوان دختر من میرسد کی از عرق خوری ها وکثافت کاری های تو خسته میشود وتوی بیچاره قدر این زن را ندانستی قدر این فرشته ای که خدا به دامانت انداخته ندانستی هیچ کس این قدر باشوهر لات اسمان جل مدارا نمی کرد که او کرد
توی دلم گفتم من فقط به اندازه تو پول ندارم والا عرق خوری که تو هم میکنی ا لواتی هم که میکنی وسربلند هم هستی اخران عجوزه را ادم هووی زنش میکند ؟
گفتم :دیگر چطور قدرش را بدانم ؟بگذارم روی سرم حلوا حلوا کنم ؟
اگر ادم بود اگر پدر فهمیده ای بود باید میپرسید چکار کرده ای ؟چه جوری قدرش را می شناختی اما ادم نبود فقط روی مبل لمیده بود فکر میکرد ادم است گفت :
-مثل ادم حرف بزن این حرف ها دیکر زیادی است باید فورا دخترم را طلاق بدهی سه طلاقه غیر قابل رجوع فهمیدی ؟وای خدایا از همین میترسیدم از همین وحشت داشتم
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویش دیدم که جان میرود

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.