شب سراب، رمان شب سراب، قسمت اول، داستان، قصه، داستان شب، داستان هاي دنباله دار، رمان، كتاب، ناهيد.ا.پژواك، شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، رمان شب سراب از ناهيد.ا.پژواك، سايت رسمي مجيد اخشابي، مجيد اخشابيKeywords: Night Mirage, Mirage novel Night, Part I, story, story, story of the night, trail stories, novels, books, Venus. You. Echo, the mirage of Venus night. You. Echo, the mirage of Venus Night novel. a. echo, official website Akhshaby M., M. Akhshaby


بلکه برای اینکه آدم بشوی،برای اینکه با یک بدبخت دیگر که بعدها به تورت میافتاد، و به آن جهنم وارد میشود،این طور رفتار نکنی که عبرتت بشود.
خواستم بگویم وقتی شما کتکش زدید و سیاه و کبودش کرده بودید پدر و مادری را خوب بلد بودید؟همان موقع هم گفتید که بس که دوستش دارید زدید،مگر فرقی هم میکند؟گفتم:
خوب همه ی زن و شوهرها دعوا مرافعه میکنند.قهر میکنند،شما عوض اینکه نصیحتش کنید که بر سر خانه و زندگیاش برگردد آتیش را تیز تر میکنید؟محبوبه مرا میخواهد،من میدانم،من هم او را میخواهم،زن طلاق بده هم نیستم.
با صدای بلند گفت:
-محبوبه بیا تو ببینم.
محبوبه انگار فتح خیبر کرده،سر افراشته،در لباس کرپ دوشین تازه ای که بدون اطلاع به من با خرج تمام موجود یمان با دایهاش رفته و خرید کرده بود،با موهای آویخته،کفش قندره عطر زده،بزک کرده،مغرور و بی اعتنا،وارد اتاق شد.
هیچ فکر نمیکردم در شرایط روحی بسیار بدی که داریم یا باید داشته باشیم محبوبه اینطوری هفت قلم آرایش کرده و با قر و قمیش بیاد تو اتاق،یعنی چه؟یعنی این زن هیچ احساس ناراحتی نمیکند؟به قول خودش من خورد و خمیرش کردم پول این شکل و شمایل را چه جوری درست کرده؟من بیچاره از آن روز تا به امروز تنها ریشم را نتراشیدهام بلکه موهایم را شانهام نکردم،اصلا از آنروز غذا نخوردم یعنی این زن از متلاشی شدن زندگی مشترک مان هیچ احساس نگرانی ندارد؟
واقعاً ما نمیتوانیم آنها را درک کنیم،واقعا وصله ی تن ما نیستن،هیچ کارشان شبیه کار آدمیزاد نیست نه عشقشان نه طلاقشان و نه جدایی شان.
واقعا که......به آرامی از روی اضطرار بلند شدم و از روی ادب سلام کردم..
نه فقط جواب سلامم را نداد که سلام مال من یا دیگری نیست مال خداست و به احترام خدا جوابش واجب است،حتی نیم نگاهی هم به طرف من نکرد.
-محبوب.
-زهرمار.
چه بگویم؟به این پدر و دختر بی تربیت چه بگویم؟نمی گویم من هرگز به او زهرمار نگفته ام،اما نه در جمع و نه در پیش روی مردی که هشت سال با ما بیگانه بود گیرم که پدرش باشد.
مستاصلو درمانده نگاهی به هر دو کردم و روی مبل نشستم.
دیگر لایق اینکه مورد خطاب گیرد نبود،گفتم:
-آقا جانت میخواهند طلاق تو را بگیرند.
-آقا جانم نمیخواهند،خودم میخواهم.
-چرا؟
میخواستم که خودش بگوید که بخاطر اینکه کتکم زدی و بگویم تو هم مادرم رو زدی،بگوید عیاشی میرفتی بگویم بهتان است،بگوید طلاهایم را به زور گرفتی،بگویم دست نخورده توی اتاقت گذشته ام.
بالاخره حق با من بود که علت طلاق را بگوید و من بگویم غلط کردم هر چه کردم و نکردم از اثر عرق زهرماری بود که اشتباه کردم که پا به پای دو تا آدم لات و حقه باز رفتم و خودم رو به این روز انداختم و در برابر پدرش دست و پایش را ببوسم معذرت بخوام و در پیشگاه پدرش قول میدهم که تا لحظه ی مرگ هرگز و هرگز لب به این کثافت نخواهم زد اما او چه گفت؟
-عجب آدم وقیحی هستی،هنوز نمیدانی چرا؟
-تو که خاطر مرا میخواستی.
-یک روز میخواستم حالا دیگر نمیخواهم،بچه بودم عقلم نمیرسید،اگر میرسید یک لًش بی سر و پا مثل تو رو انتخاب نمیکردم.
-پس من هم طلاقت نمیدهم.آن قدر بشین تا موهایت مثل دندانهایت سفید شود.
به شدت عصبانی شده بودم،این دختر عجیب دم در آورده تا در خانه بسکه موش مرده بود آدم حالش به هم میخورد ببین چی شده؟
قیافه ی ملتمس قبل از ازدواج مان را با این قیافه ی طلبکار و وقیح مقایسه کردم بی اختیار خندیدم و پدرش فریاد زد.
-نیشت رو ببند و بشین.
-دیگر حرفی،ندارم که بنشینم،حرف زور میزنید،بابا من زنم رو طلاق نمیدهم،دوستش دارم طلاقش نمیدم.ای مسلمانها به دادم برسید.مگر شما انصاف ندارید؟این مرد میخواهد یک زن و شوهر را به زور از هم جدا کند،گوشت را از ناخن جدا کند.
مثل اینکه فهمیده بودم اینها همه توطئه کردند تا طلاق دخترشان را بگیرد و گویا از روز اول ازدواج مان این نقشه را داشتند،سرنوشت رحیم،دل رحیم،زندگی رحیمها برای اینها بازیچه است منظر و هدف اطفأ آتیش هوس دردانهشان بود که خاموش شد،پس برای اینکه ریشه ی این توطئهها خشکیده شود باید سعی کنم پافشاری کنم و زیر بار طلاق نروم،زور که نمیشود؟میشود؟
یادم آمد که اوستا گفت هر کاری که بخواهند میکنند،زر دارند،زور دارند،خروار خروار تزویر در انبان دارند،تو کی هستی رحیم؟موشی در برابر شیری،آنهم نه موش جلد و چالاک موش مورد و بی رمقی،دو هفته است که خون دل خورده ای،و حالا این زن بزک و دوزک کرده مثل اینکه به مجلس عروسی میرود،جلوی تو ایستاده و تحقیرت میکند.
-مرتیکه ی پدر سوخته صدایت را بیاور پائین،مرا از نعره ات میترسانی،بی شرف بی همه چیز؟چه خبر است؟اینجا هم گردن کلفتی میکنی؟فکر میکنی باز هم از ترس آبرو با تو بی همه چیز میسازد،تف به گور پدر پدر سوخته ات،هر چه با تو با انسانیت کنند،نجابت کنند وقیح تر میشوی؟خیال میکنی ما بلد نیستیم صدایمان را سرمان بندازیم؟آدم بی چاک و دهان تر از خودت ندیده ای،فکر نکن من از آبرویم میترسم.من اگر آبرو داشتم دخترم را به دست تو نامرد حرام زاده نمیدادم،از تو بی شرف ترم اگر طلاق دخترم را نگیرم.
یعنی چه؟این مرد به قول خودش از طبقه ی اشراف است،جزو آدمهای مهم است،شازده و الدوله است بصیر الملک است،این چه کلمات مستهجن چاله میدانی است که نثار من و روح پدر بیچارهام کرد؟اگر لات سر گذر بود موقع دعوا و مرافعه کلمات دیگری به زبان میآورد؟
در زمان صلح و دوستی همه مٔودب و مهربان هستند مهم این است که موقع خشم و عصبانیت مٔودب باشند،خوب من که به قول اینها بی شرف و بی همه چیز هستم من که مرتیکه ی پدر سوخته هستم من که وقیح و نامرد و حرام زاده هستم،من که پدرم پدر سوخته بود و مرا حرام زاده به دنیا آورده مگر چه گفتم؟چه کلمه ی ناا مربوطی از دهانم بیرون آمد؟من چه گفتم؟
گفتم:-دیگر حرفی نداریم که بشینم،حرف زور میزنید،بابا من زنم را طلاق نمیدهم،دوستش دارم و طلاقش نمیدهم.ای مسلمانان به دادم برسید مگر شما انصاف ندارید؟این مرد میخواهد(مرد گفتم نامرد که نگفتم)یک زن و شوهر را از هم جدا کند،گوشتش را از ناخن جدا کند.
حالا میگویند با صدای بلند گفتم؟حاشا نمیکنم،خوب عصبانی بودم،در بدترین شرایط ممکن قرار گرفته ام،دارم زندگیام را میبازم، دارم فشار زور ناا حق را متحمل میشوم،آدم هستم،از سنگ که نیستم انگاری خانم خانما گوش ایستاده بود و متوجه شد شوهرش خیلی بی ادب است.در حالی که چادر سیاه به سر داشت،سر را از لای در داخل اتاق کرد و به اعتراض گفت:
-آقا،آقا؟
آقا جان مهربان که یک عمر محبوبه وصف محبتهای بی دریغش را نسبت به خانواده به سر من گردن شکسته زده بود و با وجود اینکه من خبر از زن گرفتن و عرق خوریهای شبانهاش در آن خانه ی تارزن داشتم اما همیشه ساکت گوش داده بودم با تشر داد زد:
-بروید بیرون و در را ببندید.
یعنی به شما ارتباط ندارد،شما چه کاره عید که مداخله میکنید؟برید بیرون.
من ساکت و صامت ناظر این جریانات بودم،دم نمیزدم،چه بگویم؟جواب این مرد را چه بدهم؟زور دارد،پول دارد،قدرت دارد هر کاری که میخواهد میکند.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.