قصه شب: بامداد خمار 42

قصه شب: بامداد خمار 42

7 دی 1390 , بازدید ها: 476

یکی دوبار خواست نفس بکشد و حرفی بزند، صدایش بالا نمی آمد. بعد، یک دفعه مثل فنر [..]

قصه شب: بامداد خمار 41

قصه شب: بامداد خمار 41

6 دی 1390 , بازدید ها: 487

((لابد می دانسته که دور از تو نان از گلویم پایین نمی رود!...)) و خندید. دندان [..]

قصه شب: بامداد خمار 40

قصه شب: بامداد خمار 40

5 دی 1390 , بازدید ها: 524

دیگر آب از سرم گذشته بود. در بندِ آبرو نبودم. می دانستم که پدر و مادرم دیگر غم [..]

قصه شب: بامداد خمار 39

قصه شب: بامداد خمار 39

2 دی 1390 , بازدید ها: 563

درختان چنار ردیف به ردیف اطراف حیاط صف کشیده بودند. آب حوض آرام بود و تموّجی [..]

قصه شب: بامداد خمار 38

قصه شب: بامداد خمار 38

30 آذر 1390 , بازدید ها: 629

مادرم با بی حوصلگی گفت: - برو دیگر، چه قدر پرچانگی می کنی! ولی تا قبل از غروب [..]

قصه شب: بامداد خمار 37

قصه شب: بامداد خمار 37

29 آذر 1390 , بازدید ها: 436

یعنی دل دیوانه من باید آن قدر سر به سینه خسته ام بکوبد تا خسته شود، آرام شود، [..]

قصه شب: بامداد خمار 35 و 36

قصه شب: بامداد خمار 35 و 36

28 آذر 1390 , بازدید ها: 413

حالا خواهرم دست چپ را زیر سر نهاده و بالای سر من خیمه زده بود: بیا و دست بردار [..]

قصه شب: بامداد خمار 34

قصه شب: بامداد خمار 34

26 آذر 1390 , بازدید ها: 438

خدا کند صدایم به آن سوی حیاط نرود. با تعجب نگاهم کرد: - پس سر قلیان کو؟ - الان [..]

قصه شب: بامداد خمار 33

قصه شب: بامداد خمار 33

26 آذر 1390 , بازدید ها: 283

پدرم رو به ا ایستاد و در حالی که با انگشت به سوی مادرم اشاره می کرد گفت: - نه [..]

قصه شب: بامداد خمار 32

قصه شب: بامداد خمار 32

23 آذر 1390 , بازدید ها: 576

یک نفر را زیر سر دارد؟...کی را؟ پدرم حال میر غضبی را داشت که با آرامش محکوم به [..]

قصه شب: بامداد خمار 31

قصه شب: بامداد خمار 31

22 آذر 1390 , بازدید ها: 790

کف پاهای پوشیده در جورابش روی زمین تقریباً به یکدیگر چسبیده بود و زانوهایش از [..]

قصه شب: بامداد خمار 30

قصه شب: بامداد خمار 30

21 آذر 1390 , بازدید ها: 572

اوّل صدای قدم های پدرم را از بیرونی شنیدم. بعد از مدّتی کوتاه لحن شگفت زدۀ او [..]

قصه شب: بامداد خمار 29

قصه شب: بامداد خمار 29

20 آذر 1390 , بازدید ها: 523

مادرم فریاد زد: خانم جان، محبوبه راست می گوید. چهار صباح دیگر می رود توی نظام و [..]

قصه شب: بامداد خمار 28

قصه شب: بامداد خمار 28

19 آذر 1390 , بازدید ها: 619

مادرم كه به خواهرم نگاه مي كرد، دستش از كمرش افتاد. اگر گلويش را هم فشار مي [..]

قصه شب: بامداد خمار 27

قصه شب: بامداد خمار 27

18 آذر 1390 , بازدید ها: 773

از شدّت نگرانی اشک به چشم مادرم آمده بود و خواهرم او را دلداری می داد: - دندان [..]

قصه شب: بامداد خمار 26

قصه شب: بامداد خمار 26

17 آذر 1390 , بازدید ها: 700

از مهارت خواهرم در دروغ سرهم کردن متحیر ماندم. او در همان حال که برای بق من [..]

قصه شب: بامداد خمار 25

قصه شب: بامداد خمار 25

16 آذر 1390 , بازدید ها: 427

بین نزهت، عاشقی که دست خود آدم نیست. من همه این حرف ها را بهتر از تو می دانم. [..]

قصه شب: بامداد خمار 24

قصه شب: بامداد خمار 24

15 آذر 1390 , بازدید ها: 513

«آره آبجي.» خواهرم چنگ به صورتش كشيد: «پس حرفهايتان را هم زده ايد؟ قرار و [..]

قصه شب: بامداد خمار 23

قصه شب: بامداد خمار 23

14 آذر 1390 , بازدید ها: 550

خواهرم مبهوت با دهان باز به من نگاه می کرد. دو سه بار پلک زد. شاید می کوشید از [..]

قصه شب: بامداد خمار 22

قصه شب: بامداد خمار 22

13 آذر 1390 , بازدید ها: 554

آهسته از پنجره کنار آمدم و به در اتاق نگاه کردم. به پرده های پولک دوزی شده که [..]