قصه شب: ياسمين 82

قصه شب: ياسمين 82

10 بهمن 1392 , بازدید ها: 856

كاوه – اونا گفتن حالا تو كي رو دوست داري؟ منم گفتم فريبا رو. اونا گفتن فريبا [..]

قصه شب: ياسمين 81

قصه شب: ياسمين 81

9 بهمن 1392 , بازدید ها: 775

بهش خنديدم كه گفت: ميدونم غيرتت قبول نمي كنه كه از من چيزي قبول كني. تو هميشه [..]

قصه شب: ياسمين 80

قصه شب: ياسمين 80

7 بهمن 1392 , بازدید ها: 742

چون اصلاً توي فرهنگ شون نيست. اگه يكي از اونا به يكي ديگه شون اين حرف رو بزنه، [..]

قصه شب: ياسمين 79

قصه شب: ياسمين 79

3 بهمن 1392 , بازدید ها: 667

شب بهت خبر مي دم كه چي شده و پدرم چي گفته. -چرا فردا صبح باهاش حرف نمي زني؟ [..]

قصه شب: ياسمين 78

قصه شب: ياسمين 78

1 بهمن 1392 , بازدید ها: 682

اينطوري تو راضي هستي؟ بدون جشن و عروسي و اين حرف ها؟ فرنوش – اون قدر تو خونه [..]

قصه شب: ياسمين 77

قصه شب: ياسمين 77

30 دی 1392 , بازدید ها: 777

همين كه يه زندگي معقول برام درست بشه، خدا رو شكرمي كنم. مادر فرنوش – آفرين اين [..]

قصه شب: ياسمين 76

قصه شب: ياسمين 76

29 دی 1392 , بازدید ها: 582

- تو معلومه كه پسر خوبي هستي. سختي كشيده اي و نبايد از اين حرفها ناراحت بشي. [..]

قصه شب: ياسمين 75

قصه شب: ياسمين 75

26 دی 1392 , بازدید ها: 633

كاوه – تنبل نرو به سايه سايه خودش مي آيه! بلند شو ببينم ديشب چه خاكي تو سرت [..]

قصه شب: ياسمين 74

قصه شب: ياسمين 74

25 دی 1392 , بازدید ها: 643

خير يه اتاق اجاره كردم و توش زندگي مي كنم. -ماشين پاشين هم حتماً ماكو! -ببخشيد [..]

قصه شب: ياسمين 73

قصه شب: ياسمين 73

21 دی 1392 , بازدید ها: 840

قاشق گنده يا كوچيك؟! اگه استيك رو خواستم بخورم، چنگال رو دست چپ مي گيرن يا [..]

قصه شب: ياسمين 72

قصه شب: ياسمين 72

19 دی 1392 , بازدید ها: 580

تا چند وقت پيش ها اينطوري نبود. اما تازگي ها همه دنبال پول ن! كاوه – ميدوني [..]

قصه شب: ياسمين 71

قصه شب: ياسمين 71

18 دی 1392 , بازدید ها: 624

سلام تو كجا بودي؟ فرنوش – خونه بودم. حالا بگو تو كجا مي رفتي؟ -مي خواستم به سري [..]

قصه شب: ياسمين 70

قصه شب: ياسمين 70

17 دی 1392 , بازدید ها: 807

مي دونستم كجا برنامه داره. خيلي با خودم كلنجار رفتم ولي آخرش نتونستم خودم رو [..]

قصه شب: ياسمين 69

قصه شب: ياسمين 69

15 دی 1392 , بازدید ها: 757

گفت من مامانم رو مي خوام. بغض داشت خفه م مي كرد. چي مي تونستم به اين بچه بگم؟ [..]

قصه شب: ياسمين 68

قصه شب: ياسمين 68

14 دی 1392 , بازدید ها: 645

بعد از چند وقت يه خونه ديگه م همون طرفها خريدم. وضع زندگيم خيلي خوب شده بود [..]

قصه شب: ياسمين 67

قصه شب: ياسمين 67

11 دی 1392 , بازدید ها: 601

بشين هنوز خالي نشدم. چي بگم كه بفهمي! بايد عاشق باشي تا درد عاشق رو بفهمي. بايد [..]

قصه شب: ياسمين 66

قصه شب: ياسمين 66

10 دی 1392 , بازدید ها: 643

استاد استاد استاد، معروف شدم! نه اينكه خودم چيزي بارم نباشه! تعريف نباشه، پنجه [..]

قصه شب: ياسمين 64

قصه شب: ياسمين 64

8 دی 1392 , بازدید ها: 703

فرنوش – فردا صبح مامانم مي آد. كاوه وسط خيابون زد رو ترمز! -چرا همچين مي كني؟... [..]

قصه شب: ياسمين 63

قصه شب: ياسمين 63

5 دی 1392 , بازدید ها: 992

گم شو، يه دقيقه جدي باش. اگه پدر و مادرت نذاشتن چه غلطي مي كني؟ كاوه – همون [..]

قصه شب: ياسمين 62

قصه شب: ياسمين 62

4 دی 1392 , بازدید ها: 818

-پشت سر مردم حرف نزن. تازه اگه اين طور هم باشه، من بلد نيستم از اين تعريف ها [..]