قصه شب: ياسمين 41

قصه شب: ياسمين 41

9 آذر 1392 , بازدید ها: 697

فريبا ديگه سكوت كرد و تا بيمارستان هيچي نگفت. اون وسط راه مي رفت و من و كاوه دو
[..]

قصه شب: ياسمين 40

قصه شب: ياسمين 40

8 آذر 1392 , بازدید ها: 690

كاوه – شما فكر اون چيزها رو نكنيد. خيالتون راحت باشه.  فريبا – نه ديگه،
[..]

قصه شب: ياسمين 39

قصه شب: ياسمين 39

7 آذر 1392 , بازدید ها: 843

بلافاصله حركت كرد. چراغ داخل ماشين رو خاموش و گفت: - اين پول رو مي
[..]

قصه شب: ياسمين 38

قصه شب: ياسمين 38

3 آذر 1392 , بازدید ها: 663

در همين موقع بقيه وارد شدن و سلام و احوال پرسي و اين حرفها. بعد مادر سيامك
[..]

قصه شب: ياسمين 37

قصه شب: ياسمين 37

2 آذر 1392 , بازدید ها: 785

در حاليكه پونز رو از خودم جدا مي كردم گفتم:  -عيبي نداره، بچه اس
[..]

قصه شب: ياسمين 36

قصه شب: ياسمين 36

1 آذر 1392 , بازدید ها: 717

كيه پاي تلفن؟ كاوه – اگه لال نبودم ميگفتم فرنوش با تو كار داره. 
[..]

قصه شب: ياسمين 35

قصه شب: ياسمين 35

30 آبان 1392 , بازدید ها: 755

چي گفته فرنوش؟  كاوه- گفته بهرام جون دستت رو به خون اين آدم آلوده نكن!
[..]

قصه شب: ياسمين 34

قصه شب: ياسمين 34

29 آبان 1392 , بازدید ها: 650

دوباره حركت كردم. فرنوش هم شروع كرد كنارم راه رفتن اما حرفي نمي زد.  چند
[..]

قصه شب: ياسمين 33

قصه شب: ياسمين 33

28 آبان 1392 , بازدید ها: 579

كاوه –پسر با رقيب بايد مبارزه كرد. بايد شكستش داد.  -آره اما نه با كتك
[..]

قصه شب: ياسمين 32

قصه شب: ياسمين 32

27 آبان 1392 , بازدید ها: 857

مدتي همديگرو نگاه كرديم كه يه دفعه ژاله هراسان اومد تو اتاق و گفت: فرنوش
[..]

قصه شب: ياسمين 31

قصه شب: ياسمين 31

26 آبان 1392 , بازدید ها: 630

كاوه – خودت ميدوني، اما حالا ديگه واسه پشيمون شدن ديره. چقدر بهت گفتم دست از
[..]

قصه شب: ياسمين 30

قصه شب: ياسمين 30

25 آبان 1392 , بازدید ها: 868

آروم بلند شدم و از اتاق بيرون اومدم. وقتي نزديك در باغ رسيدم صداي حزن انگيز
[..]

قصه شب: ياسمين 29

قصه شب: ياسمين 29

23 آبان 1392 , بازدید ها: 534

بلند شدم و سراغ ويلن رفتم. از توي جعبه درش اوردم و مدتي نگاهش كردم و بعد شروع
[..]

قصه شب: ياسمين 28

قصه شب: ياسمين 28

18 آبان 1392 , بازدید ها: 634

فردا صبحش بعد از صبحونه، تا ياور از ساختمون بيرون اومد نوچه هاي اكبر يقه شو
[..]

قصه شب: ياسمين 27

قصه شب: ياسمين 27

16 آبان 1392 , بازدید ها: 699

بلند شدم و سراغ ويلن رفتم. از توي جعبه درش اوردم و مدتي نگاهش كردم و بعد شروع
[..]

قصه شب: ياسمين 26

قصه شب: ياسمين 26

15 آبان 1392 , بازدید ها: 671

آروم بلند شدم و از اتاق بيرون اومدم. وقتي نزديك در باغ رسيدم صداي حزن انگيز
[..]

قصه شب: ياسمين 25

قصه شب: ياسمين 25

14 آبان 1392 , بازدید ها: 568

كاوه – خودت ميدوني، اما حالا ديگه واسه پشيمون شدن ديره. چقدر بهت گفتم دست از
[..]

قصه شب: ياسمين 24

قصه شب: ياسمين 24

13 آبان 1392 , بازدید ها: 787

مدتي همديگرو نگاه كرديم كه يه دفعه ژاله هراسان اومد تو اتاق و گفت: فرنوش
[..]

قصه شب: ياسمين 23

قصه شب: ياسمين 23

11 آبان 1392 , بازدید ها: 764

كاوه –پسر با رقيب بايد مبارزه كرد. بايد شكستش داد.  -آره اما نه با كتك
[..]

قصه شب: ياسمين 22

قصه شب: ياسمين 22

10 آبان 1392 , بازدید ها: 815

دوباره حركت كردم. فرنوش هم شروع كرد كنارم راه رفتن اما حرفي نمي زد. 
[..]