دانلود رمان تونل


رمان کوتاه تونل حکایت تلخ و تاریک نقاش آشفته و منزوی است به نام خوان پابلوکاستل و دلمشغولی اش به یک زن. نام داستان: «تونل» کنایه یی است به تنهایی و انزوای شخصیت اصلی آن...



کاستل نقاش نسبتاً معروفی است که ترجیح می دهد کمتر دیده شود. از منتقدان متنفر است و احساس می کند که کارش را هیچ کس نمی فهمد: « بیش از هر گروه دیگری از نقاش ها بیزارم. البته تا حدی به آن علت که نقاشی رشته یی است که من بهتر از رشته های دیگر از آن سر در می آورم و معلوم است که برای ما بسیار موجه تر است که از چیزهایی که از آن سر در می آوریم بیزار باشیم.» در یک نمایشگاه گروهی کاستل متوجه زنی می شود که به نکته یی در تابلوی او که دیگران نسبت به آن بی اعتنا بودند توجه نشان می دهد. زن از نمایشگاه می رود و کاستل روزهای متمادی به او فکر می کند تا این که یک بار به صورت اتفاقی او را در خیابان می بیند و تعقیبش می کند. در تمام این مدت کاستل مشغول خیالبافی است که در اولین ملاقات چه چیزی به زن بگوید. کاستل و زن با هم آشنا می شوند. اسم زن ماریا ایربیارنه هانتر است. کاستل متوجه می شود که ماریا همسر مرد کوری به نام آلنده است. با این حال ارتباط خود را با ماریا ادامه می دهد. ماریا کنجکاوی های راوی را درباره وضعیت و گذشته زندگی خود بی پاسخ می گذارد: «چرا باید به هر سوال جواب داد؟ من نمی خواهم درباره خودم حرف بزنم. خواهش می کنم راجع به تو صحبت کنیم. درباره کارهای تو، علاقه های تو. من پیوسته درباره نقاشی تو، درباره آنچه در پلازا سن مارتین به من گفتی فکر کرده ام.»



0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.