قصه شب: عطر نفسهاي تو 84

قصه شب: عطر نفسهاي تو 84

10 بهمن 1391 , بازدید ها: 687

مهتا اخمی کرد و گفت: دیبا تو چه ات شده؟ رفتن و تو تصمیمت برای ما محترم است.
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 83

قصه شب: عطر نفسهاي تو 83

9 بهمن 1391 , بازدید ها: 676

نه فکر می کنم پدر دارد با ناصرخان حرف می زند. نگاه هردویمان به دالان خیره ماند.
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 82

قصه شب: عطر نفسهاي تو 82

7 بهمن 1391 , بازدید ها: 585

نمی دانم مادرجان. من کسی را ندارم که برایم نامه بدهد. شما بگویید. از طرف دوست
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 81

قصه شب: عطر نفسهاي تو 81

6 بهمن 1391 , بازدید ها: 736

بله می دانم. ولی دیگر بس است. خانم زندی واضح تر صحبت کنید. آقای پژوهش من
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 80

قصه شب: عطر نفسهاي تو 80

6 بهمن 1391 , بازدید ها: 579

به سرعت به طرف کادوها رفتم. بسته ها را نزدیکش گرفتم و با گریه گفتم: حالا که می
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 79

قصه شب: عطر نفسهاي تو 79

4 بهمن 1391 , بازدید ها: 699

صبح روز بعد زود خود را به آموزشگاه رسانیدم. چند روی بود که آقای پژوهش را نمی
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 78

قصه شب: عطر نفسهاي تو 78

3 بهمن 1391 , بازدید ها: 556

هفته ها بود که رابطه ی من و ماکان خیلی صمیمی تر از قبل شده بود. دیگر هیچ غمی در
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 77

قصه شب: عطر نفسهاي تو 77

2 بهمن 1391 , بازدید ها: 487

در حالی که جا خورده بودم با فریاد گفتم: مادر کجاست؟ مهتا جوشانده را از دست زهرا
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 76

قصه شب: عطر نفسهاي تو 76

1 بهمن 1391 , بازدید ها: 550

پیرزن گفت: نمی دانم. یعنی اگر می دانستم هم نمی توانستم اسرار سرهنگ را برای کسی
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 75

قصه شب: عطر نفسهاي تو 75

30 دی 1391 , بازدید ها: 502

دستش را روی موهایم کشید و التماس کرد: دیبا خانم اشک نریزید. مرا ببخشید. سرتان
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 74

قصه شب: عطر نفسهاي تو 74

29 دی 1391 , بازدید ها: 557

بلاجبار قبول کردم. اگر چه مصاحبت با مردی مثل او دلشادم می کرد. پرگویی هایش سرم
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 73

قصه شب: عطر نفسهاي تو 73

28 دی 1391 , بازدید ها: 513

زمان رفتن ماکان فرا رسید. پدر سوغاتی وی را که چند مجسمه ی بسیار ظریف ساخته شده
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 72

قصه شب: عطر نفسهاي تو 72

27 دی 1391 , بازدید ها: 579

مادر شما مرا آنقدر بدبخت می دانید که سفره غمم را برای همه می گشایید؟ آخر چه
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 71

قصه شب: عطر نفسهاي تو 71

26 دی 1391 , بازدید ها: 764

من گریه می کردم. به خاطر عزیزی که می رفت. به خاطر سختی هایم به خاطر رنج هایی که
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 70

قصه شب: عطر نفسهاي تو 70

25 دی 1391 , بازدید ها: 517

با ورودم پریا به سمتم دوید و صورتم را غرق بوسه کرد: خاله جان می دانی آمدیم تا
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 69

قصه شب: عطر نفسهاي تو 69

24 دی 1391 , بازدید ها: 701

با عجله در صندلی کنار دستش نشستم. دیدم ماشینتان را گوشه ای پارک کرده اید.
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 68

قصه شب: عطر نفسهاي تو 68

23 دی 1391 , بازدید ها: 806

اما نه برای من. چی برای شما؟ من به شما چی کار دارم؟ شما باید خیلی پیشتر از
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 67

قصه شب: عطر نفسهاي تو 67

22 دی 1391 , بازدید ها: 787

روزی آقای سعدی سری به کلاسمان زد. کتابی با خود آورده بود که آن را به شاگرد میز
[..]

قصه شب: عطر نفسهاي تو 66

قصه شب: عطر نفسهاي تو 66

20 دی 1391 , بازدید ها: 939

بعد از خوردن چای هر سه برخاستیم تا به کلاس هایمان برویم. موقع خروج آقای سعدی
[..]