گرم و صمیمی با بهزاد فراهانی

گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)


- رادیو ابزار زحمت‌کشان  است
- درام‌نویسی برایم مثل زایمان می‌ماند!
- در مختارنامه با تزویر دوستان حذف شدم!
- لب‌هایم به‌خاطر تنفری که از انگلستان دارم سوخت!

پای صحبت بزرگان هر عرصه از علم و هنر و فرهنگ که بنشینی و با گوش سر و جان، درددل‌شان را بشنوی، خواهی دانست که برای اهدافشان چه عاشقانه در گذر سال‌ها مو سپید کرده‌اند و خون‌دل خورده‌اند؛ و ارادتمندتر می‌شوی وقتی مهربانی و لطفشان برایت محسوس‌تر می‌شود. بهزاد خان فراهانی را ساعتی از مشغله‌های بی‌شمارشان جدا کردیم تا با ما برای شما به گفتگو بنشینند که خواندنی و دیدنی شده است. 


- آقای فراهانی این محاسن به‌خاطر بازی در فیلمی است؟
بله، مجموعه‌ای را با آقای سعید نعمت‌الله و بهرنگ توفیقی کار می‌کنم که هر دوی این عزیزان زوج خوبی هستند. سعید نعمت‌الله را به این دلیل دوست دارم که پایین و پاخط و مردمان زحمت‌کش و ستم‌دیده را خوب می‌بیند و سنت‌های کهن تهران بزرگ را می‌شناسد چون بزرگ شده پایین‌شهر است و به این دلیل شخصیت‌هایی که می‌سازد دو ارجمندی دارند، یکی اینکه بشارت‌دهنده دوران‌های خوب مملکت‌مان هستند چون مردم همدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می‌گذاشتند، هرگز نه بد همدیگر را می‌خواستند و نه می‌شنیدند! و دیگر اینکه شناخت و پیشنهادهای خوبی برای رسیدن به انسانیت گمشده و از دست‌داده دارند. 

- کارتان برای کدام شبکه است؟
فکر می‌کنم شبکه یک باشد. سریال بلندی است و بشارت دادند که بخش دومش هم گرفته شود.

- مختصری از نقش‌تان برایمان بگویید؟
پیرمرد زحمت‌کشی در پایین‌ترین نقاط تهران که آدم بزرگی بوده و به‌خاطر دخترش و برای اینکه ثابت کند که پدر است و پدر همیشه برای دخترش که بزرگ‌ترین انحرافات شخصی را داشته باشد به پایش می‌ایستد و همه هستی‌اش را برای دخترش می‌گذارد تا دوباره به آن شکوفایی بهاری‌اش برسد. بیشتر از این افشا نمی‌کنم.

- شما بهمن‌ماهی هستید. شنیده‌ام وقتی به دنیا آمدید مژدگانی میلاد شما را از بالای پشت‌بام پدربزرگتان دادند، درست است؟
برف‌های آن زمان برخلاف تخیلات شما خیلی زیاد بود. در روستا آمدوشد را برنمی‌تافت. تا پشت‌بام از برف پر شده بود، برف پشت‌بام را می‌ریختند در کوچه و دیگر از درب‌ها نمی‌شد عبور کرد. من به خاطر دارم که از پشت‌بام‌ها عبور می‌کردند و باعث شادمانی بود و کِیف می‌کردیم و بزرگ می‌شدیم. بله من زاده آن دوران هستم و مادری تنها که به تنهایی بچه خود را به‌دنیا آورد و بزرگ کرد و بالیدن گرفت.

- از دوران کودکی‌تان چه چیزی هنوز هم در ذهنتان هک شده است؟
خاطراتی دارم که زیبا هستند. من یک خاطره دارم که چندین بار تعریف کردم و ارزش این را دارد که دوباره تعریف کنم؛ آن زمان ما کاغذ نداشتیم، اول روی یک ورق کاغذ با مداد می‌نوشتیم بعد مداد را پاک می‌کردیم و با قلم ریز و مرکبی که خودمان ساخته بودیم می‌نوشتیم و در آفتاب می‌گذاشتیم تا رنگش می‌رفت و بعد با قلم درشت روی آن می‌نوشتیم. این درواقع شیوه درس خواندن ما در مکتب‌خانه بود. از این خاطرات زیاد داشتم. ولی قشنگ‌ترینش حفظ‌کردن گلستان سعدی به‌وسیله چوب بود! چوب می‌خوردیم، نه تنها من که همه بچه‌ها چوب می‌خوردیم تا متون را حفظ کنیم. برای همین هم من گلستان را در هشت سالگی حفظ کردم که هیچ چیز هم از آن نمی‌فهمیدم. بعدها فهمیدم که چه می‌گفت. خدا بیامرزتش.

گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)


- داستان زندگی هنری استاد بهزاد فراهانی از کجا شروع می‌شود؟
از تعزیه حرابن‌ریاحی. هفت ساله بودم برای پدرم که حر را می‌خواند، پسر حر را خواندم و خوب خواندم. آن روز چشم‌های گرم و مهربان تماشاگرها را شناختم، تشعشعاتی که از طرف آنها به طرف من فرستاده می‌شد، بوی عاطفه، مهربانی، صمیمیت و بوی تاثیرات هنر را می‌داد. آن زمان برای خواستگاری خاله‌ام آمده بودند و یک رادیوی آندریا آورده بودند، رادیوی آندریا پشتش فیبر بود و سوراخ داشت تا حرارت لامپش از آن خارج شود. ما در روستا از پشت این سوراخ‌ها آن آدم‌هایی که در آن حرف می‌زدند را می‌دیدیم و تخیل می‌کردیم، زنان را زیبا و مردان را قد بلند می‌دیدیم. من به دنبال کسانی که در آن می‌خواندند و حرف می‌زدند به تهران آمدم و به همین دلیل سریع پیدایشان کردم. در هفده سالگی در رادیو نقش اصلی بازی می‌کردم.

- در بیست سالگی کارگردان رادیو شدید؟
بله هم نوشتم و هم کارگردانی کردم چون خیلی عاشق این کار بودم. من شیفته ازلی این کار هستم. رادیو را بهترین ابزار زحمت‌کش‌ها می‌دانم، یعنی من می‌توانم پیک خوبی برای یک راننده کامیون یا اتوبوس که زحمت می‌کشد و یا پشت دستگاه کار می‌کند، باشم. به همین دلیل رادیو برای من مقدس است. یعنی ابزار زحمت‌کشان است و بسیار برایم مهم است.

- همسرتان هم هنری هستند؟
بله ایشان دکترای نقاشی دارند و بازیگر گروه هنر ملی و زیردست آقای جوانمرد و آقای بیضایی بودند. از بازیگران قدرتمند تئاتر و بسیار آرام و صبور هستند.

- از عشق و ازدواج بگویید... 
موقعی که می‌خواستم ازدواج کنم من بیست‌وسه سال و همسرم بیست سالش بود. سه قرار با هم گذاشتیم. ایشان داشتند لیسانس می‌گرفتند و من دیپلم ردی بودم، قول دادم دیپلمم را بگیرم و در دانشگاه قبول شوم، قول دادم سیگار نکشم، قول دادم فرصتی به او بدهم تا تحصیل کند، ما این قرار را در آبان 1347 گذاشتیم. 
در امتحانات متفرقه شرکت کردم، دیپلمم را گرفتم و در دو رشته تئاتر و دراماتیک کنکور دادم که در هر دو کنکور شاگرد اول شدم و سیگار را هم ترک کردم و فقط ماند درس خواندن. 
وقتی که بچه‌دار شدیم و دخترم شقایق دو سالش شد، دار و ندارمان را فروختیم و به فرانسه رفتیم. درس خواندیم و کار کردیم، همسرم وارد مقطع دکترای هنر شد و من هم به دنبال نویسندگی و کارگردانی و بازیگری در تئاتر ناسیونال استراسبورگ رفتم.

گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)


- هیچ‌وقت نشد به این فکر بیفتید که همان‌جا بمانید؟
چرا به معقول بودن من شک می‌کنید؟ مگر چیز بدی از من دیدید که بوی دیوانگی می‌داد؟ میهن و کشورم را بگذارم و کجا بروم؟! من پُز نمی‌دهم اما هیچ شهر و روستایی نیست که بروم و رفیقی نداشته باشم که میهمان مردمان نجیب آن روستا نباشم. همه چیز این کشور برای من است، لبخندش، مهربانی‌اش، تلخ‌کامی‌اش، رنج‌اش، همه چیزش... کجا بروم؟! کسانی که می‌خواهند بروند، بروند!. من تاریخ ایران را خوب می‌شناسم. در ایران‌زمین کتابخانه‌ای دارم نزدیک به صدوپنجاه هزار جلد کتاب در آن است و زن و بچه‌های خوب دارم کجا بروم؟!

- بپردازیم به کارنامه هنری شما...
55 سال در رادیو کار کردم. از سال 1348 در «سماور ندیده‌ها» نوشته نصرت نویدی، در تلویزیون کار کردم و ادامه دادم. سینما را از سال 1350 با «نقره داغ» و درام‌نویسی را از سال 1345 شروع کردم و حدود پنجاه نمایشنامه نوشتم؛ حدود 1500 نمایشنامه خوب را در رادیو چه از کلاسیک یونان و چه از فرانسه آشیل، چخوف و شکسپیر کار کردم. 
جزء جوانانی بودم در کنار خسرو گلسرخی و خانم فرخزاد زندگی ادبی داشتم. معلم ادبیاتم سیاوش کسرایی، آقای ابتهاج، آقای به‌آذین و آقای طبری بودند. اگر شعر گفتم زیردست مهرداد اوستا بودم. درام‌نویسی را خیلی دوست دارم که برای من مثل زایمان می‌ماند؛ گاهی پیش می‌آید که روی یک سوژه دو سال کار می‌کنم، با شخصیت‌هایش دو سال قدم می‌زنم و روابط را کالبدشکافی می‌کنم. نمی‌دانم چقدر موفق هستم ولی به هرحال جزء کسانی هستم که عاشق آکادمیک بودن آثار هستم. 

- بهترین کارهایتان در تلویزیون و نقش جاودان و ماندگار شما در سریال امام علی (ع)...
بهترین کارهایی که در تلویزیون داشتم و به یادگار مانده «همه پسران من» نوشته آرتورمیلر و «کت جادویی» است که نسخه اصلی‌اش اثر بورخس است. «رعنا» را بسیار زیاد دوست دارم و سپاسگزار آقای میرباقری هستم، اما درباره «امام علی (ع)» گفتنی‌های من خیلی گسترده نیست. یادش بخیر وقتی که قرار شد با آقای فتحی بازی کنیم، با همدیگر قرار گذاشتیم متر و معیار بازی کردن ما با معیار میهن‌مان نباید بخواند، باید معیارمان کسانی باشند که در خارج از کشور کار مذهبی کرده‌اند به‌ویژه کارهای اسلامی، مثل «آنتونی کویین» در «محمد رسول‌الله»، «ایرنه پاپاس» و دیگر بزرگان جهان. اقرار می‌کنم شخصیت‌های گنگ‌وگیج تاریخ بسیار سخت‌تر از شخصیت‌های روشن است. اگر به من بگویند بیا چنگیزخان مغول را بازی کن، حداقل فاکتورهایی دارم که بتوانم از آنها استفاده کنم ولی وقتی بگویند معاویه‌ابن‌ابوسفیان را بازی کنم تازه آن هم با تناقضاتی که بین شیعیان و اهل تسنن هست مشکل می‌شود. 

- بعد از همکاری با آقای میرباقری فیلم مذهبی دیگری بازی کردید؟
چرا بازی کرده‌ام. کاری به نام «ستاره سهیل» به گارگردانی آقای قویدل (خدا رحمت‌شان کند) و دو-سه ماهی هم در خلیج‌فارس و قشم کار کردیم. کار دیگری هم با آقای نوری‌زاد داشتم که خیلی هم دوستش دارم که قسمت‌هایی از قرآن مجید بود که تبدیل به قصه‌های قرآنی شده بود. طوری نبود که تصمیم مجدانه بگیرم که کار مذهبی نکنم، ولی کار مذهبی‌ای که شامخ باشد وارجمندی گذشته کار تاریخی را از بین نبرده باشد. آقای میرباقری اگر باز هم کار مذهبی داشته باشد کار خواهم کرد.

گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)


- در مختارنامه چطور؟
در مختارنامه با تزویر دوستان حذف شدم.

- شدیدا فوتبالی هستید، شنیدم شدید فوتبال بازی می‌کردید؟
بله... علت ترک فوتبال تئاتر بود. استادم شاهین سرکیسیان (خدا بیامرزدشان) جزء بنیان‌گذاران تئاتر مدرن ایران بود. روزی به من گفت بهزاد تو دیگر به درد ما نمی‌خوری، برو فوتبال بازی کن، وضعییت‌ات ناجور است، دیگر آرتیست نیستی! گفتم: آقا شاهین، گفت: من شاهین سرم نمی‌شود، برو کنار دست آقای حبیبی بایست، دیگر به درد بازیگری نمی‌خوری! رفتم نزد آقای حبیبی و گفتم من دیگر بازی نمی‌کنم. گفت: تو داری الان رشد می‌کنی، دارم تو را برای تیم ملی تربیت می‌کنم! گفتم نه آقا خداحافظ شما. من سال‌ها بازی کردم تا بدنم را درست کنم و موفق هم شدم. من بازیگری را دوست دارم.

- زمانی که فوتبال بازی می‌کردید با چه کسانی هم‌بازی بودید؟ 
با آقای اسماعیلی، آقای اصغر شرفی، گودرز و منوچهر حبیبی، نور کیانی، لواسانی (خدا رحمتش کند)، بعدها رفتیم سراغ «من ترانه پانزده سال دارم» چون دختر دوست من و بهترین بازیکن تیم ملی بود و کلی از او فوتبال یاد گرفتم. آقای علیدوستی از دوستان خوبم بودند. 

- فرانسه که رفتید چطور؟ باز هم فوتبال بازی می‌کردید؟
در فرانسه تیمی به نام «ام‌ای‌کی» تشکیل داده بودیم. باران می‌آمد و زمین و توپ هم خیس شده بود و من هافبک بازی می کردم. یادش بخیر آقای قلیچ‌خانی که اغلب با ایشان بازی می‌کردم، توپی پله‌ای آمد، خواستم ردش کنم که به ضررمان تمام نشود، کوبیدم به کمر توپ و زبانه کشید و گل شد! همه کف زدند و وقتی که بیرون آمدیم، عزیزی آمد و گفت: حاضری با ما همکاری کنی؟ گفتم خوشحال می‌شوم. وقتی رفتم دو سه-ماه که گذشت دیدم من مرد این میدان‌ها نیستم، تئاتر برایم مهم‌تر است چون هیچ کار دیگری نمی‌توانستم انجام دهم و از همه کارهایم به‌خاطر فوتبال عقب افتاده بودم، ترکش کردم.

- استقلالی هستید یا پرسپولیسی؟
بعضی از عزیزان خیال می‌کنند این سادگی در من هست که به روشنی بگویم من استقلالی هستم، یکبار فقط در استقلال توپ زدم. بیشتر دلبستگی من به‌خاطر عزیزانی است که با آنها رفیق بودم و باهم زندگی کردیم. الان به عنوان یک کارشناس خوب دلبسته هستم. فوتبال خوب را ستایش می‌کنم، فوتبال رئال ماردید را از بارسلونا بیشتر دوست دارم، چرا؟ برای اینکه فوتبال بارسلونا برایم خسته‌کننده شده است، چیزی نو و جدید در آن نمی‌بینم ولی در رئال مادرید هست و برای همین دوستش دارم. یکبار لب‌هایم به‌خاطر تنفری که از انگلستان دارم سوخته است؛ بازی بین برزیل و انگلستان بود، آن زمان تلویزیون‌ها لامپی بود، ساعت چهار صبح بود که داشتم نگاه می‌کردم، یک توپ را آقای پله پاس داد به توستائو و توستائو داد به جرزینیو و او توپ را گل کرد، کیف کردم و بلند شدم رفتم تلویزیون را بوسیدم و لبم سوخت و پوستش کنده شد!

- آشنایی شما با آقای فریدون محرابی از کجا شروع شد؟
از رادیو شروع شد، رادیو مرکز کاشت دوستی‌ها و رفاقت‌ها است. در ابتدا دعوایمان شد و بعد با همدیگر رفیق شدیم. قبل از اینکه آقای محرابی را ببینم از دوستان و هم‌نسل‌های خودم در مورد بازی‌های قشنگ و درخشانش شنیده بودم، از جمله خانم ژاله علو و آقای شجره. یاد جوانی‌های خودم افتادم بعد هم در یکی از کارهای رادیویی‌ام بازی کردند؛ نقش پسر بچه‌ای بود که در طویله با گوسفندان بزرگ شده بود که با شخصیت خودش خیلی فاصله داشت. حتی یادم می‌آید در اراک عزیزی به وزارت ارشاد شکایت کرده بود که این آدم فحش می‌دهد، حالا فحشش چه بود؟ تهدیدش می‌کردند می‌گفت پشکل می‌خوری؟! پشکل اصلا چیز بدی نیست، برای روستاییان هم نجس نیست. فریدون محرابی خیلی خوب خودش را به نقش نزدیک کرد، چه از لحاظ حسی و چه از لحاظ بیانی، ضمن اینکه خوش‌تیپ هم هست و کل خطه فراهانی‌ها را از هم پاشید. 

- رفاقت‌های پایدار بیشتر وقت‌ها از دعوا شروع می‌شود.
بله. 

- کمی از فراهان برایمان بگویید؟ شنیده‌ام خیلی خوش‌خط هستند...
فقط خوش‌خط نیستند، خیلی چیزهای دیگری هم هست (با خنده) مثلا امیر کبیر، قائم مقام و پروین اعتصامی را دارند. بعضی‌ها فکر می‌کنند پروین اعتصامی آذربایجانی است که اشتباه تاریخی است، مرحوم اعتصام‌الملک آشتیانی است و در آشتیان بزرگ شده است و در واقع خانم اعتصامی متعلق به آنجا است. ما ادبیات خوبی داریم. در واشقان دختری نتواند خط بنویسد حق شوهر کردن ندارد، وقتی خطش خوش شد می‌تواند شوهر کند. به‌هرحال فراهان خطه کهنی است، یعنی شما در شاهنامه جای پای فراهان را دارید، کویر میقان و دریاچه میقان و جلگه‌ای بزرگ در مرکز ایران با فراوانی بسیار. متاسفانه الان دچار بی‌آبی شده است و درختان خوبی را از دست داده است، درختانی که قدمت 200 ساله داشتند را از دست دادیم.

- آقای محرابی شما کدام ویژگی اخلاقی آقای فراهانی را می‌پسندید؟ و خط قرمزهایشان چیست؟
خط قرمزهایشان را که اجازه ندارم بگویم، همیشه ایشان رفتارشان با مهر و عشق و عطوفت همراه بوده است. آقای بهزاد فراهانی خیلی دانشمند هستند، استعدادهای فوق‌العاده‌ای در زمینه‌های مختلف دارند. شما باید با ایشان معاشرت کنید و من هم این سعادت را داشتم و در این معاشرت درس زندگی از ایشان یاد گرفتم. من خیلی خوش‌اقبال هستم و فکر می‌کنم تا فرصت داریم باید قدر تمام بزرگان و پیشکسوت‌ها را بدانیم. 

- آقای فراهانی آشپزی هم می‌کنند؟
همسر بسیار فوق‌العاده‌ای دارند که رژیم خاصی را رعایت می‌کنند، گوشت نمی‌خورند و گیاه‌خوار هستند و وقتی که من منزلشان می‌روم، غذاهای خوشمزه و خاصی را آنجا می خورم که جایی پیدا نمی‌شود و خیلی هم خوش سفر هستند. در سفری محل زندگی‌شان را دیدیم که یک جای فوق‌العاده زیبا، با قدمت و اصیل است.

- کلام آخر...
ان‌شاءالله شما جوان‌ها ببالید و بیندیشید و خلق کنید. این مملکت به شما احتیاج دارد و ما هم به شما، لبخندتان، کرشمه‌هایتان و به ترانه‌های خوب کوهستانی‌تان که قشنگ است، احتیاج داریم.   
 

گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)گفتگوی زیروبم با بهزاد فراهانی (بازیگر)


ضمیمه تصویری در: 
http://aparat.com/majidakhshabi
http://telegram.me/zirobamonline
با تشکر از تیم گفتگو و تصویر: خانم‌ها مرضیه جعفری و ویدا امین‌پور و آقایان وهاب امانی، سهند داداشی‌نسب و بهراد رضازاده


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.