این گفتگو سال 1396 انجام شده و به بهانه سریال تلویزیونی «دل دار» منتشر می شود.

زیروبم نیما رئیسیزیروبم نیما رئیسی


با نیما رئیسی، خاطره‌خوانی خاطره‌ساز

- بالاخره رویای قدیمی من دارد به تحقق می‌پیوندد
- برای ما تئاتری‌ها فیلم و سریال ضدارزش تلقی می‌شد!
- فقط سینمای ایران یک به اصطلاح ژانر من‌درآوردی به اسم سینمای اجتماعی دارد!

یک روانشناس مردادی پنجاه و چهاری که از تئاتر به دنیای بازیگری و پس از آن به حوزه صدا ورود کرد و اینروزها دغدغه‌اش موسیقی است؛ بسیار مبادی آداب است اما به سختی می‌توانید از میان مشغله‌هایش زمانی فارغ‌بال، با او به گفتگو بنشینید. می‌پرسم...

- در حوزه صدا گرایش تان بیشتر به کدام سمت بود؟ دوبله، خوانندگی یا گویندگی؟
به نظر من همه این‌ها شاخه‌های یک درختند و هر کدام می‌توانند دیگری را کامل کنند؛ در عرصه هنر هر چقدر هم بیاموزی و جلو بروی باز هم کم است. باز هم چیزهایی هست که دوست داری بیاموزی و از داشتنش لذت ببری. این مرزبندی‌ها و جداسازی‌ها فقط در کشور ما اینقدر رایج است؛ گرچه تاریخچه هنری ما حتی در همین قرن اخیر چیز دیگری می‌گوید. با ورود سینما و سپس رادیو و تلویزیون به ایران، بسیاری از خوانندگان در حرفه بازیگری فعالیت می‌کردند و یا بسیاری از بازیگران تئاتر و سینما در گویندگی، اجرا و دوبله فعال بودند؛ این دیگر انتخاب خود هنرمند است که بنا به شرایط و امکانات ایجاد شده و یا شرایط روحیه‌ای و یا حتی مالی، ترجیح دهد کدام یک را انتخاب کند و یا در مقطعی در کدام شاخه فعال‌تر باشد.

- پس معتقدید پرداختن به همه این موارد به شکل هم‌زمان آسیبی به یکدیگر نمی‌رساند؟
اصلا؛ اینها همه در کنار هم هستند. یک هنرمند، یک بازیگر وظیفه دارد که بسیاری از هنرها و مهارت‌ها را فرا بگیرد، چون به حتم روزی به کارش می‌آید. به سینمای تک‌بعدی ایران نگاه نکنید که فقط زندگی در کوچه و بازار و خیابان و خانه و آپارتمان برایش مهم است و یک به اصطلاح ژانر من‌درآوردی به اسم سینمای اجتماعی دارد و سالها است که سینماگران با این مثلا ژانر سرگرم هستند؛ در سینمای استاندارد دنیا، در طول سال مثلا چندین فیلم موزیکال ساخته می‌شود که بازیگر باید خودش توانایی آواز خواندن و سواد موسیقی داشته باشد یا همین‌طور هنرهای رزمی و ورزشی که استفاده زیادی در بازیگری دارد شما به آقای لیام نیسون نگاه کنید که با سالها تجربه کار و بازی در تئاتر و سینما حالا با این سن و سال، چه طور با مهارت در فیلم‌های اکشن و اکتیو ایفای نقش می‌کند. 

- جایی گفته بودید که کار صدا برایتان نوستالوژیک است، آیا کار تصویر هم برایتان این خاطره‌انگیزی را دارد؟
به نظر من صدا، مقوله نوستالوژیکی است. من کلا فضای صوتی را فضای تنهایی می‌دانم. شما دوست دارید موسیقی را تنها گوش کنید ولی برای دیدن فیلم دوست ندارید، تنها به سینما بروید. فضای تنهایی با خودش حسی نوستالوژیک و حال خاطره‌بازی می‌آورد. چند سال پیش دوست عزیزی فایل صدایی به من داد که شامل برنامه‌ای متعلق به دهه پنجاه رادیو، به نام رادیو دو بود. برنامه ساده‌ای بود. یک برنامه عادی که وقتی موسیقی‌هایش را گوش می‌دادید حس و حال عجیبی به شما دست می‌داد. خیلی ساده بود ولی دنیای با عظمت و عجیب و غریبی برای آدم می‌ساخت.

- از اولین کار تصویری‌تان بگویید و از داستان یک شهرِ اصغر فرهادی...
اولین سریال من به سال 74 برمی‌گردد، سریالی از آقای معارفی و در خدمت خانم خیراندیش و دکتر آقایی بودم؛ آن زمان در دانشکده هنرهای زیبا کار تئاتر می‌کردم و از طرف دکتر آقایی به دستیار کارگردان آن کار معرفی شدم و خیلی زود وارد این فضا شدم. آن زمان برای ما تئاتری‌هایی که شاگردان استاد سمندریان و زنده‌یاد خانم اسکویی بودیم، فیلم و سریال ضدارزش تلقی می‌شد اما چون هم خیلی جوان بودم و هم دکتر آقایی مرا معرفی کرده بودند، اصلا نتوانستم بگویم که نمی‌آیم؛ رفتم تجربه‌اش کردم و بعد از آن هم چند تله‌تئاتر و یکی دو فیلم و سریال به کارگردانی آقای احمد امینی و زنده‌یاد ایرج کریمی بازی کردم؛ چند تئاتر هم کنار آقای فرهادی و خانم بخت‌آور بودم و به خاطر این آشنایی در زمینه تئاتر، آقای فرهادی در سری دوم سریالشان از من دعوت کردند و نقش علیرضا در سریال «داستان یک شهر» را به من دادند و این کار به نسبت کارهای قبلی بهتر و بیشتر دیده شد. 

- گرایش‌تان به موسیقی از کجا شروع شد؟
موسیقی همیشه در زندگی جاری است و برای من عشقی است که همیشه در کنارم مانده و می‌ماند. زمانی مجبوری از بین علایقت یکی را انتخاب کنی، دنبال یکی بروی و بقیه را بسپاری به جریان تقدیر، من تئاتر و بازیگری را انتخاب کردم و البته از انتخابم ناراضی نیستم و خیلی هم در این سالها لذت بردم اما هیچ‌وقت از موسیقی و گرایشم به آواز و خواندن، غافل نبودم. مثلا از همان اوایل کار در تئاتر به کلاس‌های تئاتر زنده‌یاد بانو مهین اسکویی می‌رفتم، از آن طرف هم با جدیت و لذت کلاس‌های آواز خانم پری زنگنه و خانم هاسمیک کاراپتیان را دنبال می‌کردم و آموزش تئوری موسیقی را ادامه می‌دادم و در کلاس‌های زنده یاد محمد نوری، که یادم می‌آید چه قدر آن زمان برایمان حس نوستالوژیک و خوبی داشت، زیر نظر خودش و اساتید دیگری که با ایشان کار می‌کردند، ما مشتاقانه کار می‌کردیم، همین‌ها باعث شد تا در خیلی از کارهای تئاتر و فیلم، به فراخور نقش، چندین بار از آواز و موسیقی استفاده کنم. نمونه بارزش در سریال «میوه ممنوعه» آقای حسن فتحی است که نقش آهنگساز را بازی می‌کردم و چندبار در داستان سریال قطعه‌هایی را خواندم و یا در تئاترها زیاد پیش آمده، از جمله در کاری به کارگردانی آقای سیاوش طهمورث و یا دوست عزیزم عباس غفاری، که اتفاقا ترانه‌اش را دوست خوبمان سرکار خانم اندیشه فولادوند برایمان گفته بود. از اینهایی که برایتان می‌گویم شاید بیشتر از ده سال، یک دهه می‌گذرد ولی هیچ وقت به شکل جدی اتفاق نیفتاد، بیشتر وابسته به اجرای تئاتر و یا در یک فیلم یا سریال بود.

- و چه شد که شد؟
دیگر وقتش رسیده بود. شاید دلم هم می‌خواست که واقعا این اتفاق بیفتد. البته هیچ‌وقت دنبال تهیه آلبوم موسیقی و یا یک قطعه خاصی نبودم که بخواهم عرضه کنم، راستش را بخواهید یک خورده نگاهم به جریان موسیقی متفاوت از این مسائل است. یعنی بیشتر دلم می‌خواهد موسیقی را زنده و روی صحنه اجرا و کار کنم، کار در استودیو و ضبط موسیقی، خیلی مسئله من نیست و نبود، وگرنه به حتم می‌توانستم پیش از این‌ها و زودتر از این‌ها یک آلبوم مستقل تهیه و منتشر کنم، اما دغدغه‌ام نبود. معجزه صحنه و اجرای زنده چیزی دیگری است، درست مثل تئاتر، با همان حس و حال، حالا در اجرای موسیقی روی صحنه، همه چیز متمرکزتر است و تو نفس به نفس تماشاگر و چشم در چشم او، برایش آواز می‌خوانی و به او حس ناب و پر از عشق و مهر و دوستی و صلح می‌دهی، تماشاگر با تو آواز می‌خواند و بعد پر از آرامش و عشق به خانه می‌رود، میزان مشارکت تماشاگر در موسیقی زنده به مراتب بیشتر از تئاتر است. در نمایش، بیشتر او تماشاکن است، همه اینها عشق مرا نسبت به اجرای صحنه‌ای موسیقی بیشتر می‌کند.

زیروبم نیما رئیسیزیروبم نیما رئیسی


- گرایش‌تان به چه سبکی از موسیقی بیشتر است؟
ترانه‌های قدیمی و old song، جَز، جَز کلاسیک و بلوز و هرچه تا پایان دهه 70 میلادی (1970) در موسیقی اتفاق افتاد، مورد علاقه من است. دهه‌های 50، 60، 70 میلادی برایم در اوج و جذاب و درخشنده است. اصلا به نظرم اوج موسیقی، سینما، تئاتر، مد، لباس، اتومبیل، آداب و معاشرت و همه چیز بوده است و تا به امروز با این همه دستاورد و اتفاق، دیگر هیچ‌وقت چیزی با کیفیت آن دوران نیست و نخواهد بود. باورتان نمی‌شود خواندن ترانه جدید برایم سخت است، خیلی سخت، کم‌ هستند ترانه‌سرایانی که واژه‌هایشان و اشعارشان به ظرافت و شرافت آن زمان باشد. کلمات و اشعار شاعران و ترانه‌سرایان آن زمان، شریف و با ادب بودند، حالا بیشتر انگار طلبکارند از عشق‌شان... همین باعث می‌شود بیشتر به سمت اجرای ترانه‌هایی بروم که از سال‌های دور با آنها خاطره دارم و احساس می‌کنم، باید دوباره روی صحنه زنده شوند و مخاطب دوباره لمس‌شان کند. این آهنگ‌ها و قطعات موسیقی آن طور که استحقاق‌شان بوده دیده و شنیده نشده‌اند، در بند زمان شده‌اند ولی خودشان بی‌زمانند، تا همیشه ماندگار و شنیدنی هستند.

- به خاطر قدیمی بودن کارها نگران عکس‌العمل مخاطب نیستید؟
ترانه‌های نوستالوژیک و قدیمی با موسیقی و ریتم و حال و هوای دورانی که اشاره کردم مخاطب خاص خودش را دارد، من اصلا نگران این نیستم که کم هستند یا شاید زیاد. در این مورد، باید بگویم مخاطبی خاموش وجود دارد که چون در سبد فرهنگی و موسیقی ما چیزی برای خودش نمی‌تواند پیدا کند (البته که آن قدر شریف است) که سکوت می‌کند اما یقین دارم وقتی موسیقی موردنظرش ارائه شود او هم مرا پیدا می‌کند و با من و سلیقه‌ام همراه می‌شود و خاطره‌بازی می‌کند.

- در حال حاضر با گروهی در زمینه موسیقی همکاری ندارید؟
بعد از کلی وسواس و دقت و بحث و بررسی، بالاخره توانستم به مقدار بسیار زیاد به آن چه که می‌خواهم نزدیک شوم، چون من کاملا تکلیفم با نوع موسیقی‌ای که دوست دارم روشن است و به نظرم به بیراهه رفتن و تجربه کردن چیزی دیگر، کار بیهوده‌ای بود؛ از نوع ترانه‌ها و آهنگ‌ها بگیرید تا حتی سازبندی نوازندگان؛ در این راه دوست بسیار عزیزم سینا ذکایی به شدت با من هم‌راستا و هم‌سلیقه بود. سینا را سال‌ها است که می‌شناسم و کارش را دنبال می‌کنم، به خصوص که سرپرست ارکستر بادی تهران است و این ارکستر بسیار هم موردعلاقه من همیشه بوده و همیشه کنسرت‌هایش را دنبال می‌کردم. حالا سینا با آن تجربه و سواد و شعور، به شدت حرف مرا درک می‌کند و خیلی با من هم‌سلیقه است. آن قدر که فکر می‌کنم بالاخره این رویای قدیمی من دارد به تحقق می‌پیوندد.

- و ترجیح‌تان حالا اجرای صحنه است؟
بله، به یقین همین‌طور است، این اتفاقی است که در تمام دنیا رایج است بسته به توانایی و سبک خواننده، اجراهای قدیمی خوانندگانی که حالا دیگر در بین ما نیستند، دوباره روی صحنه، زنده اجرا می‌شود، از فرانک سیناترا تا دین مارتین تا الویس پریسلی و دیگرانی که آثارشان ماندگار است.

- اولین اجرایتان در سال جدید؟
اجرایی در اوایل بهار نود و پنج داریم. در ادامه سال هم همینطور ادامه خواهیم داد، هم در تهران و هم در شهرستان‌ها و خیلی عزمم برای این اتفاق جزم است.

- در حال حاضر بیشترین مشغله و تمرکزتان؟
سخت در حال تمرین هستیم چون برایم مهم است تماشاگر، یک اثر موسیقیایی باکیفیت و درجه یک را بشنود، سینا ذکایی عزیز با عزمی راسخ و با بکارگیری نوازندگان چیره‌دست و بااستعداد و تنظیم‌کنندگان باسواد موزیک، بهترین شرایط را برای شنیدن آثاری فاخر و خاطره‌انگیز فراهم کرده است. این را با اطمینان می‌گویم که تماشاگران قطعاتی زیبا از موزیک با اجراهایی ماهرانه و خوش‌صدا خواهند شنید.

زیروبم نیما رئیسیزیروبم نیما رئیسی


- فکر می کنید صدای شما چه رنگی است؟
نمی‌دانم چه رنگی می‌تواند باشد اما دلم می‌خواهد با موسیقی که همراه می‌شود به شنونده آرامش بدهد و او فضایی نرم و عاشقانه را تجربه کند، خیلی با فضاهایی با اندوه و سیاهی که در بعضی کارهای موزیک هست، موافق نیستم، گرچه ممکن است مخاطب خودش از این خودآزاری لذت ببرد ولی من هیچ‌وقت این را درک  نمی‌کنم، به نظرم حتی اگر هم غمی در صدا باشد باید در یک فضای عاشقانه و ملودرام باشد و اشکی هم اگر هست از سر عشق و خاطره‌ای دوست‌داشتنی از عشق باشد. 

- تا به حال دیدید که کسی در زمان اجرای شما اشک بریزد؟
بله، البته از دیدن اشک کسی خوشحال نمی‌شوم ولی به حتم این اشکی است که از تاثیرگذاری موسیقی و آواز حکایت دارد، یکی از آن اشک‌هایی که روی خودم تاثیر بسیاری گذاشت، دیدن اشک‌های خانم پوری بنایی بود. هنگام اجرا، چون ردیف جلو افتخار داده بودند و درست روبه‌روی من و نزدیک نشسته بودند، حال خودم خیلی دگرگون شد و خیلی خودم را کنترل کردم که روی خواندنم تاثیری نگذارد.

- گویا در افتتاحیه تئاتر فجر هم اجرایی داشته‌اید؟
بله، افتتاحیه جشنواره تئاتر فجر که از قضا جشن پنجاه سالگی‌ سالن سنگلج بود، چند ترانه نوستالوژیک هم اجرا کردیم که برای آن فضا خیلی خوب بود و تجربه جذابی بود و این اتفاق‌ها باز هم قرار است بیفتد.

- با این حساب کسانی که دوست دارند کارهای شما را بشنوند تا بهار منتظر باشند تا کنسرت‌تان برگزار شود؟
بله اگر همه چیز یاری کند و ما در فضای عید حداقل برای اطلاع‌رسانی کنسرت هم که شده یک یا دو ترک را در همان فضایی که عرض کردم، منتشر خواهیم کرد.

- از فضای مجازی؟
بله با اخذ مجوز و مسیر درستش که در موسیقی مرسوم است. 

- مهم‌ترین اتفاق سال 94 از نظر شما؟ شخصی یا جهانی که شما را تحت تاثیر قرار داد؟
خواه ناخواه اگر آدم سیاسی هم نباشی، توافق هسته‌ای بود که در زندگی اجتماعی و فردی ما تاثیرش را می‌گذارد و خیلی هم موضوع مهم و قابل‌بحثی است که اتفاق افتاده، برای خودم هم می‌توانم به شکسته شدن طلسم موسیقی اشاره کنم که احساس می‌کردم که دیگر زمان این اتفاق است. برایم جالب بود که بعد از مدت‌ها هیجان را تجربه کردم. البته صحنه تئاتر هم همیشه برایم همینطور بوده و هیجانش هیچ‌وقت برایم عادی نشده و جای خودش را داشته و دارد اما فرق بزرگی که برایم دارد این است که شما در تئاتر در انتخاب متن و انتخاب بازیگر و کارگردان و... خیلی سهیم نیستید و هر کسی کاری که بر عهده دارد را انجام می‌دهد چه شما خوشتان بیاید چه نه؛ با ایمان سر صحنه نمی‌روید و همیشه یک جای کار می‌لنگد ولی در موسیقی به خصوص در مقوله‌ای که عرض کردم خدا را شکر همه چیز در مسیری که موردعلاقه من است می‌توانست اتفاق بیفتد و خوشبختانه افتاد. اما در کارهای حوزه بازی خیلی چیزها دست شما نیست و آن چیزی که ثبت می‌شود آن چیزی نیست که شما در تصویر انجام داده‌اید. اما در موسیقی می‌توانید با خیال راحت از حداکثر توان و انرژی‌تان استفاده کنید و یک جوری شما را راضی می‌کند.


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.