عاشقانه ها (قسمت 2)

11 شهریور 1397   nedakeshavarz   مطالب و مقالات / گنجینه ادبی / شعر   1 نظر   1 060 بازدید   |

عاشقانه ها


این جور که می‌بَریم، تا کی؟
وین صَبر که می‌کُنیم، تا چند؟
سعدی

آخر به چه گویَم هست، از خود خبرَم چون نیست؟
وَز بهرِ چه گویم نیست، با وِی نظرم چون هَست؟
حافظ

کارگه وَفا شود 
از تو جهانِ بی‌وفا...
مولانا

چه آرزوها که داشتَم من 
و دیگر نَدارم...
اخوان ثالث

پیش تو سپُردم این دلِ غَمزده‌ام 
کی باشدَم آنکه جان سپارم پیشَت...
شیخ بهایی

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک؟
نازنینا چرا بی‌خبَر از ما شُده‌ای؟
شهریار

جَهان آلوده خواب است
و مَن
در وهم خود بیدار...
سهراب سپهری

خاموشی لَبم ز بیداری و رضاست 
از چشم من ببین که چه غوغاست در دِلم...
هوشنگ ابتهاج

به شب سَلام که رفیق راه من است 
سیاه چادرش امشب پناهگاه من است...
حسین منزوی

ای فراموشی کُجایی تا به فریادم رَسی؟
باز احوالِ دلِ غَم پَرورم آمد به یاد
بیدل 

دلم می‌سوزد از دَرد و چه سازم؟
که دَرد خویش را دَرمان ندیدم
عطار


مَرا از دور تماشا کُن
من از نَزدیک 
غمگینم
عباس معروفی 

با دلَت حسرت هم صُحبتی‌ام هست، ولی
سَنگ را با چه زبانی به سُخن وادارم؟
فاضل نظری

بتَرس از خُدا و میازار کَس
رَه رستگاری همین است و بَس 
فردوسی

اندیشه کُنم هر شَب و گویم یا رَب
هجرانش چنینست، وِصالش چونَست؟
رودکی


نه در دل صَبر، کارَد تاب دوری
نه در تَن دل که سازد با صَبوری
امیرخسرو دهلوی

من که با هَر داغ پیدا ساختَم
سوختَم از داغ نا پیدایِ دل
رهی معیری

سلامی صَمیمی‌تر از غم نَدیدم
به اندازۀ غَم تو را دوست دارم...
قیصر امین پور

گفتی برو ز پیشم، خود می‌روم، ولیکن
زین غصه گر بمیرم، تاوانم از که باشد؟
اوحدی

دیری، به شوق دیدنِ فَردا گریستم
فردا، چو شُد، به حسرت دیروز، زیستم...
شفیعی کدکنی    

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. زیبا ست
    هر روز چو فردا شد، به حسرت دیروز زیستم..
پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.