پيدايش ايران (بخش اول)

10 فروردین 1399   azizi   مطالب و مقالات / تاریخی   0 نظر   204 بازدید   |


قوم ایرانی
ما وقتی از قوم سخن می گوئیم یک زندگی دور و دراز در یک سرزمینِ مشخص را در ذهنمان مجسم می کنیم که در یک سفرِ طولانی چندین هزار ساله تاریخی داستانی شگفت از تحولات و فرازها و نشیب ها و افت و خیزها و کامیابی ها و ناکامیهای گونه گونی را برای ما بازمی گوید؛ و علاقه می یابیم که این داستان شگفت که چیزی جز سرگذشتهای دیرینۀ خودمان نیست را مطالعه کنیم.

پیدایش ایران


۱. سرزمینِ آریان
سرزمینی که در تاریخ جهان نام ایران زمین به خود گرفت از زمان های بسیار دوری مسکن جماعات متعدد و قبایل بی شماری از قوم بزرگ آریا بود که در سراسر این زمین پهناور پراکنده بودند.

این سرزمین از تاجیکستانِ کنونی شروع می شد، زمین های میانِ دو رودِ بزرگ آمودریا و سیردریا (که اکنون در ازبکستان و ترکمنستان واقع اند) را دربر می گرفت، بخش اعظمِ سرزمینِ افغانستانِ کنونی را شامل می شد، بلوچستانِ بزرگ (که اکنون بخش اعظمِ آن در پاکستان است) را شامل می شد، ایرانِ کنونی را در می نوردید، در شمال شامل سرزمین های 
دوسوی شرقی و غربیِ دریای مازندران می شد و به کوه های قفقاز می رسید، در غرب شامل سرزمین های شرقی و جنوبیِ دریاچۀ وان امروزی بود، و سرزمینهای کوهستانی کردستانِ بزرگ را شامل می شد (که اکنون بخش اصلی آن در تصرف دولتهای ترکیه و عراق است).

همۀ این سرزمینها را فلات ایران می نامند. ساکنانِ باستانی این سرزمینها به آنچه ما فلات ایران می گوئیم، آن گونه که در اوستا آمده است" ائیریانە وائی جا" می گفتند، که معنای لفظیش "جایگاه نشیمنِ آریان" است، و تلفظِ امروزینش می شود "آریان زمین". 

در بندهای ۱۳ و ۱۴ "مِهر َ یشت" که کهن ترین اثر دینی قوم آریا و مربوط به هزارۀ دوم پیش از مسیح است تصریح شده که ایزد "میترَ" از فراز کوه "هرابرز" (یعنی قلۀ دماوند) سرزمینهای آریایی را نگهبانی می کند؛ و از ۴ رودخانه نام برده شده که در سرزمین های آریاییِ زیرِ خورشیدِ بالای هرابرز در سغد و خوارزم و مرو و هرات و "ایش َ کت" و "پئورت"روان اند.

یعنی خورشید وقتی در نیمۀ روز به میانۀ آسمان می رسد بر فراز میانۀ سرزمین های آریایی قرار می گیرد. به عبارت دیگر، هرابرز در وسط سرزمینهای آریایی قرار گرفته است، و سغد و خوارزم و مرو و هرات بخشهای شمالی و شرقیِ سرزمینهای آریایی است. با این ترتیب، ایرانِ کنونی در هزارۀ دوم پیش از مسیح بخش غربی و جنوبی سرزمین های آریایی را تشکیل می داده و همۀ سرزمینهای شرقی دریای مازندران نیز سرزمین آریان بوده است.

در آغازِ کتابِ وندیداد آمده که "ائیریانە وائی جا" بهترین سرزمین جهان است، ولی اهورامزدا سرزمینهای هر قوم دیگر نیز نزد آن قوم دلپسنده کرده است تا اقوام دیگر چشم طمع به "ائیریانە وائی جا" ندوزند و درصدد تعدی به آریان برنیایند.

در همان بندهای نخستینِ وندیداد تأکید شده که "ائیریانە وائی جا" تا سرزمین های شمالی رود ارس گسترده است؛ و اشاره ای نیز به سرمای شدید سرزمین های آریاییِ واقع در شمال رود ارس می کند.

در همسایگی جنوب غرب این قوم بزرگ، در خوزستانِ امروزی، قومی غیرِآریایی جاگیر بودند که در اسنادِ تاریخیِ ما با نام قومِ خَوج (بر وزنِ رَفت) نامیده شده اند و اسناد تاریخی بابِل و آشور از آنها با نام عیلام (یعنی بالایی ها/ مردمِ سرزمینِ بالا) یاد کرده اند.

در همسایگی غربیِ قوم آریا در سرزمینهای حوضۀ رودهای دجله و فرات، در نیمۀ جنوبی عراق کنونی، نیز اقوام بومی میانرودان می زیستند که در جای خود آنها را خواهیم شناخت.

به علتِ در دست نبودنِ اسنادِ مکتوب، ما اطلاع چندانی دربارۀ تمدن قومِ آریا در دورانِ دورِ تاریخ نداریم، ولی اشیاء و ساخته هائی که در کاوشهای باستان شناسی از زیرِ زمین بیرون آمده است خبر از آن می دهد که آنها از زمانهای بسیار دورِ تاریخ در جماعات متعدد و پرشماری دارای تمدن کجانشینی در مجمتعات روستایی بوده، تشکیلات حکومتیِ محدود محلی داشته، و کشاورز و دامدار بوده اند.

از آنچه تا کنون در کاوشهای باستا نشناسی به دست آمده است معلوممان می شود که تمدن قوم آریا در هزارۀ دوم پیش از مسیح در مقایسه با تمدنهائی که در حوضۀ رودهای کارون و کرخه در خوزستان و همچنین در حوضۀ رودهای دجله و فرات در عراقِ کنونی شکل گرفته بود، چندان پیش رفته نبوده است.

اکنون تمدن حوضۀ کرخه و کارون را "تمدنِ عیلام "، و تمدن حوزۀ دجله و فرات را "تمدنِ میان رودان" (به عربی: بین النهرین) می نامند. 
آنچه قوم آریا را در هزارۀ دوم پیش از مسیح از دیگر اقوام جهانِ باستان متمایز می سازد آن است که اینها نه عقاید بت پرستانه داشتند و نه دنیاپرستانه؛ بلکه خدایانشان عموماً ذاتهائی بودند که ما آنها را "مظاهر آسمانی"می نامیم.

مهم ترین خدایان قوم آریا خورشید و ماه و اختران و آذرخش و طوفان بودند . همۀ خدایان قوم آریا ذاتهائی آسمانی بودند که در پدیده های طبیعی تجلی یافته بودند تا جهانِ انسانها را به نیروی خویش اداره کنند . هرکدام از این خدایان بنابر تأثیری که بر طبیعتِ پیرامون و زندگی انسان داشت مورد پرستش واقع می شد. 

۲. مهاجرت های آریان
بنابر پاره ای مسببات تاریخی و جغرافیایی و تغییر شرایط زیست محیطی چون تغییر درجۀ حرارت و کاسته شدن درجۀ ریزش باران و کم شدن موارد گیاهی، در دورانی از هزارۀ دوم پیش از میلاد شرایط زیستی آریان منطقۀ شرقیِ فلات با دشو اریهائی مواجه شد.

با افزوده شدن جمعیت در زمینهائی که به حد کافی مواد غذایی برای انسان ها و دام ها نداشتند، میان جماعات آریایی شرق فلات برسر حفظ یا حصول زمینهای بارورتر درگیری هائی بروز کرد و خصومتهای دامنه دار و جنگهائی به راه افتاد. 

از آنجا که هر دسته از جماعات آریایی دسته ای از خدایان را می پرستیدند که از نظر سلسله مراتب با خدایان دسته های دیگر تفاوتهایی داشتند، و از آنجا که در دنیای کهن پیروزی در جنگها بدون یاری خدایان قابل تصور نبود، جنگهای دسته های جماعات آریایی به شکل ستیز میان وابستگان به خدایان گوناگون درآمد و درنتیجه نوعی خصومتِ خدایان وارد پندار آریان شد که به تبع آن هرکدام از دسته های قبایلِ متخاصم خدایان حامی خویش را خدایان برحق، و خدایان حامی دسته های قبایل رقیب را خدایان دشمن پنداشتند و در مراسم عبادی خویش آنها را مورد نفرین قرار دادند.

به دنبال این امر، دَیوَ و اَهورَ که پیشترها مقام همسان داشتند به دو خدای متخاصم برای دو بخشِ متخاصم تبدیل شدند؛ یک بخش از جماعات آریایی که تا آن زمان صفت دَیوَ برای خدای برتر خویش به کار می بردند و همواره در موارد خطر از او استمداد می کردند و به درگاه او نماز می بردند، در جنگ های قومی نیز از دَیوَ یاری جستند تا امکانات زیستی بهتری را برایشان فراهم آورد و انسان های پیرامون آنها را نابود یا از زمین ها اخراج کند و زمینهای آنها را در اختیار اینها قرار دهد.

بخشی دیگر از این جماعات برای همین هدف به اَهورَ متوسل شده از او یاری طلبیدند که در برابر تجاوزِ دشمنان پیروزشان گرداند و دشمنان را از آنها دور یا نابود کند. درنتیجه جنگ های جماعات آریایی به گونه ای جنگ میان پرستندگان دو خدای بزرگ آریایی بود که این حامیِ یک گروه و آن حامی گروه دیگر پنداشته می شد.

آنها که از دَیوَ یاری می خواستند با کسانی در نبرد بودند که در مقابل آنها از اَهورَ یاری می طلبیدند. پرستندگان دَیوَ خواه و ناخواه به اَهورَ به عنوان منشأ بدی و شرارت نگریستند و از دَیوَ طلب کردند که اَهورَ را شکست دهد تا نتواند به دشمنان آنها یاری برساند؛ و چون که پرستندگان اَهورَ همچنان نیرومند و استوار بودند، پرستندگان دَیوَ خشم خویش را متوجه اَهورَ کردند و او را مورد لعن و نفرین قرار دادند؛ و از اینزمان اَهورَ نزد آنها به ضدخدا (به زبان امروزین، به شیطان) تبدیل شد.

در بخشهائی از سروده های "ریگ وِدا " که هندیانِ باستان سروده اند و بازماندۀ دوران جنگهای جماعات آریاییِ شرق فلات است بارها از اَهورَ (با تلفظ اَسورَ) به عنوان دشمن نام برده شده که درخور نابود شدن است و از ایندر (خدای تندر و رعد و برق) که ایزدِ خشم و قهر و سوزندگی و ویران گری بوده تقاضا شده که لشکر اَهورَ را در هم شکند و اهور پرستان را تار و مار کند. 

این که در آئین ایرانی "دَیوَ" دشمن بشریت و خالق شر و بدی و درخور نابود شدن است و طرفداری از او به کلی برای بشریت ممنوع گردیده است خاطره ای است که از زمان جنگ های آریان ماقبل مهاجرت و از هزارۀ دوم پیش از مسیح در اذهان ایر انیان بازمانده و همراه دیگر باورهای سنتی در درون فلات ایران پراکنده شده است.

در دوره هایی از هزارۀ دوم پیش از مسیح، بخشی از پرستندگان دَیوَ راه مهاجرت 
به جنوب را در پیش گرفته از راه شرق افغانستان کنونی و تنگۀ خیبر به درون شمال و غرب شبه قارۀ هند خزیدند.

این جماعات پس از در هم شکستن مقاومت اقوام شهرنشین و متمدنِ بومیِ مناطق پنجاب و سند و برهم کوفتن آثار تمدنی آنها و ویران کردن شهرهایشان که با کشتار گروههای بشری همراه بود، در مناطق مختلف شمال و غرب هند جاگیر شدند و بعدها تشکیل یک تمدنی دادند که ما آن را با نام "تمدن هند " می شناسیم.

خاطرۀ این جنگها و کشتارها و ویرانیها را می توان در کتابهای ریگ وِدا و مَهابَهاراتَە دید، که جای سخن از آن در اینجا 
نیست. بخشهای دیگر از جماعات آریایی با زیرِ پا گذاشته ایرانِ کنونی روانۀ اناتولی و سواحل شام شدند و در آن سرزمین ها اسکان یافتند و تمدن های خیتا و میتانی و آرمنیّە (در نیمۀ شرقی اناتولی) و فینیقِیّه (در لبنانِ کنونی) و پلِستان (در سواحل فلسطین / اسرائیلِ کنونی) به وجود آوردند. یک بخش از این جماعات نیز به شبه جزیرۀ بالکان رسیدند و بعدها تمدن یونان را تشکیل دادند. 

تاریخ نگاران غربی علاقه دارند که مسیر مهاجرت آریانی که به اناتولی و سواحل شرقی مدیترانه و همچنین سرزمینهای یونان رسیدند را از راه شمال دریای مازندران (دور زدنِ دریای مازندران) و عبور از منطقۀ قفقاز به سوی جنوب و سپس غرب بدانند، ولی این ایده را خرد نمی پذیرد؛ و تصور اینکه آنها با درنوردیدن شمال ایران کنونی وارد اناتولی شده و از آنجا به سوی سرزمین های دیگر پراکندند خردپذیر به نظر می رسد.

جماعات بزرگی که به هزاران و دههاهزار از سرزمین اصلی شان جاکند می شوند تا به زمینهای پربارتری نقل مکان کنند امکان ندارد که وارد بیابان هائی شده باشند که در شرق دریای مارندران واقع بوده است، به امید آنکه شاید پشت این بیابانها که در آ ن زمان پایان ناپذیر به نظر می رسیده شاید زمینهائی بهتر از زمین های خودشان وجود داشته باشد.

اگر آنها نه از نواحی مرکزی فلات ایلان بلکه از نواحی شرقی ایران کوچیده باشند، عبورشان از مسیر مرو و گرگان و ری و قزوین و آذربایجان بوده است. آثار شهرهای ویران شده و گاه به آتش کشیده شده که در این مسیر توسط باستان شناسان از زیر زمین بیرون کشیده شده است (تپه های چندلایۀ باستانی ) می تواند یادآور این عبور باشد. جنگهای ایرانیان با لشکریان دَیوَ (پرستندگان دَیوَ) که در اساطیر آمده است نیز یادآور دیگری از همین عبور است.

تاریخ ماد، هخامنشی، پارت، سلوکی، ساسانی
امیرحسین خنجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.