تاریخ اجتماعی ایران - بخش دوم

28 مرداد 1399   azizi   مطالب و مقالات / تاریخی   0 نظر   215 بازدید   |

کتاب تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت - بخش دوم
تاریخ اجتماعی ایران

منابع آبی ایران
شبکه آب های روان ایران در وسعت بسیار زیادی در سطح ایران پراکنده است و می توان آن ها را از نظر مقدار آبه به دو دسته تقسیم نمود:

اول: آب های روان یا رودهای دایمی که پیوسته و به طور دایم در بستر رودها جریان دارد و دارای آبگیر مشخص می باشند.
دوم: رودهای موقت یا فصلی موسمی که در فصول پرباران دارای آب بوده و در سایر فصول کم آب ، بلکه خشک می باشند و برخی دارای آبگیر مشخص هم نیستند.

رودهایی که در خاک ایران جریان دارند و به دریای خزر می ریزند، عبارتند از رود ارس، سفید رود، رود چالوس، رود سه هزار، رود هراز، رودخانه بابل، رود تالار، رود تجن، رود گرگان، رود اترک، رود قره سو و رود نکا.

علاوه بر رودهای مذکور، رودهای کوچک دیگری در حوزه ی آبریز دریای خزر جریان داشته و به دریا می ریزند که از میان آن ها، آن دسته را که فقط از نظر ماهیگیری و آبیاری دارای اهمیت می باشند می توان به شرح زیر نام برد:

بالهارود، آستارا رود، شقا رود، طالش رود، شلمان رود، سیاهکل رود، کیارود، صفا رود، تشتارود، سرداب رود، خیر رود، کلارود، گرماب رود و چند رود کوچک دیگر.

مهم ترین رودهای حوضه ی آبریز خلیج فارس را می توان به شرح زیر برشمرد:
اروند رود، رود گاماساب، رود کارون، رود دز، رود جراحی، ورد هندیجان، رود دلکی، رودمند، رودهای شور و میناب ، رودهای مهران و تابنده.

حوضه رودخانه های داخلی و کناری ایران عبارتند از:
زرینه رود، سیمینه رود، تلخ رود، صافی رود، جاجرود، رود کرج، رود شور، رود مسیله، زاینده رود، رود کر که به ترتیب به آبریزهای دریاچه ارومیه، آبریز حوضه مسیله، آبریز دریاچه حوض السلطان و حوض مره، آبریز باتلاق گاوخونی و آب ریز دریاچه ی بختگان می ریزند.

منابع زیرزمینی ایران
ایران دارای منابع زیرزمینی، ذخایر بسیار غنی نظیر کهن، مس، قلع، سرب، نفت، ذغال سنگ، اورانیوم، طلا، نقره و سنگ های قیمتی مانند فیروزه، سنگ لاجورد و عقیق می باشد که از دوران های قدیم مورداستفاده بوده و توجه ملل باستانی نظیر آشور را به خود جلب می کرده است.

نفت و گاز که مهم ترین ذخیره تحت الارضی ایران می باشند دارای مقام ویژه ای در اقتصاد ایران بوده و بنابر آخرین برآوردهای کان های ایران، دارای حدود یازده میلیارد تن ذخیره نفتی می باشد که معادل 13 نفت جهان و نزدیک به 25 ذخیره ی نفتی کشورهای خاورمیانه است.

شرایط جغرافیایی ایران
شرایط جغرافیایی بسیار متفاوت و مختلف ایران که در حقیقت وضعیت یک شبه قاره را به آن داده است عامل بسیار مهم در مسیر وقایع و رویدادهای تاریخ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی این سرزمین بوده است.

خاک ایران به دلیل وسعت و موقعیت استراتژیک اش، شرق و غرب جهان باستان را به یکدیگر متصل می نمود و از این طریق، علاوه بر این که سبب انتقال فرهنگ و تمدن شرق و غرب گردید در عرصه اقتصادی و روابط بازرگانی و تجاری، نقش بسیار مهمی را ایفا می نمود.

از سوی دیگر شرایط بسیار متفاوت و متغیر آب و هوایی ایران سبب گردیده که اقوام مختلف این سرزمین در شرایط کاملا متفاوت از یکدیگر، با فرهنگ های گوناگون و متنوع به سر برده و هر یک دارای ویژگی های کاملا بارز از یکدیگر به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشند.

مهاجرت اقوام آریایی
مهاجرت طوایف آریایی هند و ایرانی بنا به نوشته محققین دست کم از حدود دو هزار سال ق. م. انجام گرفته است، این طوایف از دیگر طوایف آریایی جدا شده و از میهن مشترک و اصلی خود که به نظر بیش تر صاحب نظران در منطقه وسیعی از شمال ناحیه ای میان دریاچه ی آرال و دریای سیاه واقع شده بود کوچ کردند و به سوی فلات پهناور ایران و سرزمین هند روی آوردند ماکس مولر، موطن آریاها را آسیای مرکزی می داند و هاکسلی انگلیسی آن را منطقه ای وسیع بین دریاچه آرال و دریای شمال معرفی می نماید.

این که چرا و چگونه و تحت چه چه عواملی مهاجرت انجام گرفته است، سعید نفیسی در کتاب خود به نقل از اوستا می نویسد:
در حدود هزاره پنجم ق. م. هنگامی که دیگر آب و هوای پامیر برای اقوام آریاها سازگار نبوده است، بنای مهاجرت به سوی جنوب گذاشتند و در دامنه جنوبی پامیر، به دو دسته تقسیم گشتند.

دسته ای به طرف شرق رهسپار شدند و از دره سند و پنجاب به هندوستان و دسته دیگر رو به مغرب و از راه آسیای مرکزی و صحرای قراقوم امروز، یا دشت خاوران سابق، وارد ایران شدند.

اوستا نیز درباره مهاجرت آریاها اشاره می نماید که خشکسالی یا توفان شدید، به خصوص کمبود غذا و رشد جمعیت ، آنان را وادار به مهاجرت نموده است.

دکتر تاراچند، مورخ و فیلسوف بزرگ هند، در کتاب گزیده ریگ ودا، نظر دیگری را در مورد مهاجرت آریاها ارائه می نماید. وی علت جدایی طوایف آریایی هند و ایرانی از دیگر طوایف آریایی را اختلاف عقیده دینی و مذهبی می داند!

و برای اثبات نظریه خویش می نویسد، بیش از چهارده قرن، ق.م. طوایف آریایی هند و ایرانی ، میترا، ورونا، اندرا و ناستیه، را پرستش می کردند و نام این چهار خدا در ریگ ودا و اوستا آمده است. 

بنابراین، ریگ ودا و اوستا قدیمی ترین اثر دو قوم آریایی ایران و هند، هر دو از یک زبان مادر شاهی مشتق و از نظر فکری و اجتماعی نیز به هم نزدیک اند و طوایف دیگر آریایی درباره چنین خدایانی در اختلاف به سر می برند. البته برخی از دانشمندان، هجوم اقوام دیگر به سرزمین آریایی ها را علت مهاجرت آنان دانسته اند.

در کتاب ایران ویچ آمده است از میان قبیله هایی که در شمال دریای مازندران و بین دریای سیاه و دریای مازندران چادرنشینی می کردند، دو قبیله ایرانی؛ مادی و پارسی که با یکدیگر تفاوت اندکی در گویش داشتند به سوی سرزمین های جنوبی تر کوچ کردند و به نواحی غرب دریای مازندران آمدند و در آن جا ساکن شدند و نام نژادی خود را به آن نواحی دادند.

نام های، آران، آلان و آلبانی همه از ریشه ی ایران eran برخاسته اند و نمودار کنند که روزگاری ایرانی نژادان در آن جا ساکن بوده اند. این دو قوم مادی و پارسی به تدریج از دربندهای قفقاز گذشته و در پیرامون دریاچه رضائیه ارومیه که پهنه ای بیش از امروز داشت و دارای دشت های سرسبز و خرم بود ساکن شدند و به کار دامداری و کشاورزی و تربیت اسب پرداختند.

مورخان یونانی نام قبایل پارسی را چنین نوشته اند: 
پاسارگادیان، مارافیوئی، ماسپیوذئی، که مهم ترین آنان، پاسارگادیان هستند و قبیله هخامنشی و پادشاهان ناحیه پارس از این قبیله هستند.

پارسیان دیگر چنین اند:
پانثیلایوئی - دروئوسی یوئی - گرالنیوئی.

قبایل کوچ نشین پارسی چنین اند:
دائوتی - مردوئی - دروکیلوئی - ساگارتیوئی.

تیره های مادی عبارتند از شش تیره زیر:
بوئوسائی - پارتاکنوئی - ستروئوخاکش - اریزانتوئی - بوئودیوئی - مگوئی.

این دو طایفه بزرگ با همه تیره های خود که نام برده شده به سوی نواحی حاصلخیز پیرامون دریاچه ارومیه شهرآب فرود آمدند. تیره مادی، در نواحی جنوب شرقی دریاچه - بین همدان و تبریز - جای گرفت و بعدها تا اصفهان پیش رفت؛ و قبیله های پارسی در مغرب و قسمت های جنوب غربی دریاچه، در ناحیه اردلان ایران مقدس جای گرفت.

این قبایل با یکدیگر و همین طور با قبایل بومی این مناطق برخورد نمودند که به مرور زمان در یکدیگر ادغام شده و در کنار یکدیگر به دامداری و تربیت اسب که یکی از مهم ترین پیشه های آنان بود پرداختند.

دیاکونوف، در تاریخ ماد می نویسد:
از آثاری که به زبان سومری و اکدی و هوریانی، در دست است چنین مستفاد می گردد که در کوهپایه های غربی زاگرس، آن جایی که بعدها ماد غربی را تشکیل می داد، قبایل هوریان، لولوئیان و گوتیان و ظاهرا قبایل دیگریکه با عیلامیان قرابت داشتند زندگی می کردند. علاوه بر این، در سایر نقاط شمالی و شمال شرقی نیز قبل از ورود آریاییان، اقوام دیگری همچون تیپورها، آماردها، کاسیان، مانناها، طالشیان و گیل ها پراکنده بوده اند. 

لولوییان وگوتیان وتیپوری ها
لولوییان، این قوم بخش وسیعی از قسمت علیای رود دیاله تا دریاچه ارومیه و حتی فراتر، تا شمال غربی آن را اشغال کرده بود. این اسم، در زبان اورارتوئی، لولو، به معنی بیگانه و دشمن و در اکدی، لولوبوم یا لولویوم آمده است.

قوم لولوئی از اقوام آسیایی نژاد بودند و با عیلامیان قرابت داشتند. از پادشاهان معروف این قوم، آنوبانی نی بود که سنگ نبشته ای از او بر صخره ای بر سرپل ذهاب هنوز برجاست.

ناحیه تسلط این قوم در آذربایجان در کتیبه های آشوری با نام زاموآ یاد شده است که در هزاره دوم ق. م. کشور مقتدری را تشکیل دادند لولوئیان به طور مداوم با اقوام مجاور از آن جمله با آشوریان در حال جنگ بودند. از قرن نهم ق. م. دیگر از آنان نامی به میان نیامد. 

گوتیان قوطیان
اصطلاح گوتی کوتی در هزاره سوم و دوم ق. م. به یک گروه نژادی اطلاق می شده که در مشرق و شمال غربی لولوئیان و احتمالا در آذربایجان کنونی ایران و کردستان زندگی می کردند.

بعدها ممکن است این نام به اقوام گوناگونی که در شمال و مشرق بابل زندگی می کردند اطلاق گردیده و واحد ارضی معین و مشخصی را شامل نمی شده است. در هزاره اول ق. م. همه، اوراتوئیان و مردم ماننا، و ماد را گوتی می نامیدند.

فقط در کتیبه های سارگن دوم ، مادهای ایرانی زبان، از گوتیان مشخص و ممتاز گردیده اند.

گوتیان در زمان سلطنت تارام سین - پادشاه اکد - در صحنه تاریخ پدید می آیند. آنان زبان مستقلی داشتند که تا اندازه ای با خانواده زبان های عیلامی قرابت داشتند و ممکن است از انواع زبان های قفقازی قدیم و آلبانی در سرزمین قفقاز باشد.

تیپوری ها
ناحیه ای که امروز طبرستان و مازندران نامیده می شود در قدیم مسکن تیپورها بوده است در اسناد بابلی از این قوم که همراه کاسیان به شهر بابل هجوم آورده اند ذکری رفته است.

در بدو ورود آریاها به فلات ایران تیپورها، جلو پیشروی آنان را به آن نواحی گرفته بودند. در اوستا، چندین بار از این قوم به نام دیو و آفریده شده اهریمن نام برده شده است. 

کاسیان ومانناها
استرابون، جغرافی دان یونانی از کاسیان به نام کاسایوئی یاد می کند و محل اولیه آنان را در بنادر خزر می نویسد، برخی تصور می کنند که نام قزوین و نیز دریای کاسپین ممکن است حاکی از خاطره این قوم باشد.

کاسیان در هزاره دوم ق. م. در دامنه های زاگرس می زیستند. این قوم همواره در فکر تصرف میان رودان بین النهرین بودند، تا سرانجام توانستند امپراتوری بابل را منقرض کرده و مدت 600 سال بر آنان حکومت نمایند.

دیاکونوف می نویسد: کاسیان از زمان های قدیم تا فتح ایران به دست اسکندر مقدونی، در محلی که اکنون لرستان نامیده می شود ساکن بودند و بیش تر به دامداری اشتغال داشتند. اشیایی که از حفریات باستانشناسی به دست آمد، مشخص می نماید که قبایل کنونی که در لرستان زندگی می کنند از اخلاف ایشان می باشند. 

مانناها
بعد از لولوئیان و گوتیان قوم دیگری به نام ماننا در ناحیه زاموآ، در جنوب دریاچه ارومیه، مسکن گزیدند و دولت بزرگی در مغرب ایران امروز تشکیل دادند. اینان با لولوئی ها و هوریان قرابت داشتند و اصلا در کوه های زاگرس می زیستند.

از قرن نهم تا هشتم ق .م . نام های ایرانی در بین اسامی مانناها دیده می شود. نخستین بار در قرن نهم ق .م . از ایشان در سالنامه های آشوری نام برده شده و پایتخت ایشان شهر ایزیرتو، در پنجاه کیلومتری شهر سقز کنونی بوده است.

در قرن هشتم ق .م . پس از کشور اورارتو، مانناها مقتدرترین حکومت این نواحی را تشکیل می دادند. آنان در قرن هفتم ق .م . با سکاها متحد شده و با آشور بانیپال جنگ کرده ولی مغلوب و ضمیمه دولت آشور شدند و بعد از چندی جزء ایالات ماد درآمدند.

حکومت ماننا از ایالات نیرومند غرب ایران بود که در قرن هشتم ق .م . در شمال عیلام، پادشاهانی داشت. این کشور گاهی مستقل و زمانی تحت حکومت اورارتو یا آشور قرار داشت و نقطه کشمکش های دایمی بین آنان بود.

در زمانی که مادها به پیشوایی دیاکو و پسرش فرورتیش دولت نیمه مستقلی را تشکیل داده بودند، مادها قصد داشتند در شمال غربی ایران حکومت عظیم و مستقلی بوجود آورند، ولی با مقاومت آشوریان و هجوم سکاها روبرو شدند.

در سال 719 ق .م . پادشاهی به نام ایرارتو بر مانناها فرمان می راند که طرفدار اتحاد با آشور بود ولی این سیاست، مخلاف مصلحت ایالات شرقی مانناها بود و فرمانروایان آن ایالات از جمله می تانی، حاکم زیکرتو و بگداتی، حاکم شدیشن سر به شورش برداشتند اما سرانجام به دست سارگن، پادشاه آشور از میان رفتند.

مردم ماننا به لحاظ معیشتی، بیش تر به دامداری و پرورش گوسفند، گاو، اسب، خر و شترهای دو کوهان می پرداختند. قوم ماننا دارای اراضی پر نعمت بودند چنان که هنگام لشکرکشی سارگن دوم، به اورارتو در سال 714 ق .م . اهالی ماننا، کرد و مایحتاج سربازان آشور را تامین می نمودند.

پادشاهان ماننا دارای شورای شیوخ بودند و سرزمین تحت قلمرو خود را با نظر ایشان اداره می کردند بزرگانی که در این شوراها عضویت داشتند عبارت بودند از پیشوایان و سران محلی و خویشاوندان شاه و سایر فرمانروایان.

سرزمین ماننا به چند ناحیه تقسیم می شد که به زبان آشوری به آن ناژه می گفتند. سوریکاش ناحیه سقز کنونی ، مشی بخش علیای رود جغتو، اوایشریش کرانه شرقی دریاچه ارومیه و آرسپانشی.

فرهنگ و تمدن ماننا چنان که از اشیای گنجینه سقز برمی آید، در همان سطح تمدن او را بر تو قرار داشت . بردگی در آن جامعه تکامل و رونق چندانی نیافته بود، به ظن قوی از حدود پدرشاهی تجاوز نمی کرد.

کادوسیان و گیل ها
پاره ای از محققین گیل ها را با قوم کادوسیان از یک تیره می شناسند. بارتولد در این باره می نویسد: در عهد قدیم سکنه گیلان را کادوسیان تشکیل می دادند که در قید اطاعت دولت هخامنشی نبودند.

در ادامه می نویسد همین قوم و یا قسمتی از آن را گیل هم می نامیدند. کادوسیان ، در ارتفاعات کوهستانی بخش غربی و در قسمت های جلگه ای گیلان می زیستند کادوسیان مانند گیل ها، از نفوذ قبایل آریایی در میان خود جلوگیری کرده و آن را دچار کندی ساختند. بعدها مانع نفوذ اعراب نیز شدند و سال ها با استقلال می زیستند.

ماردها یا آمارت ها
آنان جنگجوترین طایفه غیر آریایی حوزه شمالی دریای خزر بودند که در حاشیه سپیدرود زندگی می کردند و سپیدرود به نام آنان رود آمارد خوانده می شد. 

کتاب: ‌‌تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت
نوشته: عزت الله نوذری
1
1
0
1 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.