قدرت عادت - بخش نهم

3 شهریور 1399   azizi   مطالب و مقالات / روانشناسی   0 نظر   146 بازدید   |

قدرت عادت- بخش نهم
قدرت عادت
آزمایشگاه متعلق به ولفرام شولتز، پروفسور علوم عصبی در دانشگاه کمبریج، جای قشنگی نیست. همکاران او به دفعات میز کاری اش را سیاهچالی توصیف کرده اند که مدارک و اسنادش برای همیشه در آن گم میشود و همچنین به ظرف کشت میکروبی که موجودات ریز میتوانند بدون هیچ مزاحمتی برای سالها رشد کنند و گسترش یابند.

وقتی شولتز نیاز دارد چیزی را تمیز کند، که چیز غیرمعمولی است، از اسپری ها یا تمیز کننده ها استفاده نمیکند. او یک حوله کاغذی را خیس کرده و با زحمت تمیزش میکند. اگر لباسهای او بوی سیگار یا گربه بدهند، او متوجه نمیشود یا اصلا اهمیت نمیدهد.

با این وجود، آزمایشهایی که شولتز در طی بیست سال گذشته انجام داده است، فهم و درک ما از اینکه سرنخها و عادتها چگونه با هم تداخل میکنند را متحول کرده است.

او توضیح داده است که چرا سرنخها و پاداشها قدرتمندتر از بقیه هستند و یک نقشه راه علمی تهیه کرده است که توضیح میدهد چرا پپسودنت یک محصول بسیار پرفروش بود، چگونه بعضی از رنگهای ورزشی و رژیمهای غذایی میتوانند عادتها را به سرعت تغییر دهند و در نهایت چه کاری میبایست کرد تا فبریز به فروش برسد.

در دهه 1980، شولتز بخشی از گروه دانشمندانی بود که روی مغز میمونهایی مطالعه میکردند که در حال یادگیری کارهای خاصی نظیر کشیدن اهرمها یا باز کردن قالبها بودند. هدف آنها این بود که بفهمند چه بخشهایی از مغز مسئول یادگیری کارهای جدید هستند.

شولتز به من گفت: "یک روز متوجه چیزی شدم که برایم جالب بود." او در آلمان متولد شده است و اکنون وقتی انگلیسی صحبت میکند، اگر ترمیناتور را عضوی از جامعه سلطنتی در نظر بگیریم، صحبت کردنش به نظر کمی شبیه آرنولد شوایتزنگر است.

او ادامه داد: «چند تا از میمونهایی که ما تحت نظر داشتیم، عاشق آب سیب بودند و میمونهای دیگر عاشق آب انگور، به همین دلیل من در فکر بودم که در سر این میمونهای کوچک چه میگذرد. چرا دو پاداش متفاوت، مغز را به به دو شیوه مختلف تحت تأثیر قرار میدهند؟»

شولتز مجموعه آزمایشهایی را شروع کرد تا بفهمد پاداشها در یک سطح عصبی شیمیایی چگونه کار میکنند. همانطور که فناوری پیشرفته تر میشد، او در دهه 1990 به وسایلی شبیه آنهایی که توسط محققان دانشگاه ام آی تی استفاده میشوند دسترسی پیدا کرد.

با این وجود شولتز به جای موشها به میمونهایی مثل جولیو، بوزینه ای هشت پوندی با چشمهای فندقی، علاقه داشت که الکترود خیلی ظریفی در مغزش کار گذاشته شده بود و به شولتز این امکان را میداد تا هر فعالیت عصبی که در مغز او اتفاق میافتاد را مشاهده کند.

یک روز شولتز جولیو را روی یک صندلی در یک اتاق کم نور گذاشت و مانیتور کامپیوتر را روشن کرد. وظیفه جولیو این بود که هر وقت شکلهای رنگی - مارپیچهای کوچک زرد، موجهای قرمز و خطهای آبی - روی صفحه ظاهر شدند، اهرمی را لمس کند.

هنگامی که شکلی ظاهر میشد، اگر جولیو اهرم را لمس میکرد، یک قطره آب شاه توت از طریق لوله ای که از سقف آویزان بود و به لبهای میمون میرسید، به پایین میریخت. جولیو آب شاه توت را دوست داشت.

در ابتدا، جولیو به میزان کمی به آنچه روی صفحه ظاهر میشد علاقه نشان میداد. او بیشتر وقتش را به تکان خوردن روی صندلی میگذراند. ولی وقتی اولین دوز آب میوه رسید، جولیو خیلی روی مانیتور دقیق و متمرکز شد.

هنگامی که میمون با تعداد زیادی تکرار فهمید که شکلهای روی صفحه سرنخی برای یک روتین اهرم را لمس کن هستند که نتیجه اش یک پاداش آب شاه توت است، با شدت لیزر مانندی به صفحه مانیتور خیره شد.

او تکان نمیخورد. وقتی موج زردی ظاهر میشد، او به سمت اهرم میرفت. وقتی خط آبی خودش را نشان میداد، او میپرید و به اهرم چنگ میزد و هنگامی که آب میوه میرسید، با رضایت لبهایش را میلیسید.

وقتی که شولتز فعالیت درون مغز جولیو را مورد بررسی قرار داد، الگویی را دید. هر وقت جولیو جایزه ای را دریافت میکرد، فعالیت مغزی اش به اندازه ای افزایش مییافت که نشان میداد در حال لذت بردن است. یک کپی از فعالیت مغزی او چیزی را نشان میدهد که شبیه زمانی است که مغز یک میمون به طور خلاصه میگوید: «من یک پاداش دریافت کردم!»

شولتز این آزمایش را دوباره و دوباره روی جولیو انجام داد در حالی که هر بار پاسخ عصب شناختی را ثبت میکرد.

هروقت جولیو این آب میوه را دریافت میکرد، الگوی «من یک پاداش دریافت کردم!» روی کامپیوتر متصل به میله داخل سر میمون ظاهر میشد. به تدریج از دید عصب شناختی، رفتار جولیو تبدیل به یک عادت شد.

قدرت عادت - بخش نهم


مهم است به این نکته توجه کنیم که شولتز ادعا نمیکند که این جهشها نشان دهنده خوشحالی هستند. از نظر یک دانشمند، یک جهش در فعالیت عصبی فقط یک جهش است، و دادن ویژگیهای انتزاعی فراتر از قلمرو نتایج قابل اثبات است.

شولتز در یک ایمیل به وضوح گفته است: «نمیتوانیم درباره لذت و خوشحالی صحبت کنیم، چون ما احساسات یک حیوان را نمیدانیم. سعی میکنیم از ادعاهای بدون مدرک و دلیل دوری کرده و وفقط به واقعیتها نگاه کنیم.»

این بدان معنا است که هر کسی که تا به حال یک میمون، یا یک انسان سه ساله را دیده باشد، میداند که با دریافت مقداری آب میوه نتایجی بسیار شبیه به خوشحالی مشاهده خواهد شد.

قدرت عادت - بخش نهم


با همه اینها، از همه برای شولتز جالبتر این بود که همانطور که آزمایش جلو میرفت، چگونه چیزها عوض می شدند. هر چه جولیو در این رفتار با تجربه تر میشد - هر چه این عادت قویتر و قویتر میشد - مغز جولیو شروع به پیشبینی آب شاه توت میکرد. همان لحظه ای که جولیو شکلها را روی صفحه میدید، قبل از اینکه آب میوه برسد، میله های شولتز شروع به ثبت الگوی «من یک پاداش دریافت کردم!»میکردند:

قدرت عادت - بخش نهم



به عبارت دیگر، شکلهای روی مانیتور نه تنها برای کشیدن اهرم، بلکه همچنین برای یک پاسخ لذت در داخل مغز میمون، تبدیل به یک سرنخ شده بودند. به محض اینکه جولیو مارپیچهای زرد و موجهای قرمز را میدید، منتظر پاداشش بود.

سپس شولتز این آزمایش را تنظیم کرد. قبل از این، به محض اینکه جولیو اهرم را لمس میکرد، آب میوه را دریافت میکرد. حال، گاهی اوقات حتی اگر جولیو کارش را به درستی انجام میداد، جایزه اصلا نمیرسید یا بعد از کمی تأخیر میرسید یا این که با آب مخلوط میشد، طوری که فقط نیمی از شیرینی سابق را داشت.

وقتی آب میوه نمیرسید یا با تأخیر و یا رقیق شده میرسید، جولیو عصبانی میشد و صداهایی از خودش در می آورد که نشان میداد ناراحت است یا افسرده میشد. شولتز در داخل مغز جولیو الگوی جدیدی را میدید که ظاهر میشد: تمایل.

وقتی جولیو آب میوه را پیشبینی میکرد اما آن را دریافت نمیکرد، ناگهان یک الگوی عصب شناختی مرتبط با تمایل و کلافگی داخل جمجمه او به وجود میآمد. وقتی جولیو سرنخ را میدید، شروع به پیشبینی آب میوهای پر از لذت میکرد. اگر آب میوه نمیرسید، آن لذت تبدیل به اشتیاق و تمایلی میشد که اگر برآورده نمیشد جولیو را عصبانی و افسرده میکرد.

محققان در آزمایشگاههای دیگر، الگوهای مشابهی را یافته اند. میمونهای دیگری آموزش دیدند که هر وقت شکلی را روی صفحه دیدند، آب میوه را پیشبینی کنند. سپس محققان سعی میکردند حواس میمونها را پرت کنند. آنها در آزمایشگاه را باز میکردند، بنابراین میمونها میتوانستند بیرون بروند و با دوستانشان بازی کنند. آنها غذا را در گوشه ای میگذاشتند تا اگر میمونها آزمایش را ترک کردند بتوانند آن غذا را بخورند.

پرت کردن حواس میمونهایی که عادت قوی در آنها ایجاد نشده بود نتیجه میداد. آنها از صندلیشان پایین می آمدند، اتاق را ترک میکردند و هرگز پشت سرشان را هم نگاه نمیکردند. آنها یاد نگرفته بودند که هوس آب میوه کنند.

اما وقتی در میمونی عادتی ایجاد میشد - وقتی که مغزش پاداش را پیشبینی میکرد - پرت کردن حواسش، او را به طمع نمی انداختند. حیوان همانجا مینشست، مانیتور را نگاه میکرد و بدون توجه به پیشنهاد غذا یا یا فرصت بیرون رفتن، بارها و بارها اهرم را فشار میداد.

این پیشبینی و حس تمایل و اشتیاق آنقدر شدید بود که میمونها به صفحه های مانیتور میچسبیدند، همانطور که یک قمارباز مدت طولانی بعد از اینکه برده ایش را از دست میدهد، اسلات بازی میکند.

این موضوع توضیح میدهد که چرا عادتها اینقدر قوی هستند: آنها اشتیاق و تمایل عصب شناختی ایجاد میکنند. بیشتر اوقات این تمایلات آنقدر تدریجی ظاهر میشوند که ما از وجودشان بی اطلاعیم،

شولتز در یک ایمیل توضیح میدهد که تحقیقات او تنها متمرکز بر روی عادتها نبوده بلکه روی رفتارهای دیگری نیز کار کرده است: «داده های ما محدود به عادتها که یک شکل خاص رفتار هستند، محدود نیست. پاداشها، و خطاهای پیشبینی پاداش، در تمام رفتارها یک نقش کلی بازی میکنند.

صرف نظر از این که این یک عادت است یا خیر، وقتی ما چیزی را که انتظار داریم دریافت نمیکنیم، احساس ناامیدی میکنیم، که این را خطای منفی پیشبینی مینامیم تفاوت منفی بین چیزی که انتظار داشتیم و چیزی که دریافت میکنیم.»

بنابراین اغلب نسبت به تاثیرشان ناآگاه هستیم. ولی وقتی سرنخها را با پاداشهای معینی ارتباط میدهیم، یک اشتیاق و تمایل ناخودآگاه در مغزمان ظاهر شده که باعث میشود چرخه عادت شروع به چرخش کند.

برای مثال محققی در کورنل وقتی که دید جای غرفه های سینابون چگونه در فروشگاههای بزرگ تعیین میشوند، دریافت که اشتیاق و تمایل به غذا و بو با چه قدرتی میتوانند بر رفتار تأثیر بگذارند.

بیشتر فروشندگان غذا دکه های خود را در محوطه های غذا مستقر میکنند، ولی سینابون سعی میکند مغازه هایش را دور از غرفه های دیگر جای دهد. چرا؟ چون مدیران سینابون میخواهند بوی رولت های سینامون بدون وقفه به سمت ورودیها و اطراف کنجها و گوشه ها برود تا خریداران ناخودآگاه هوس رولت کنند.

تا زمانی که یک مشتری به سمت گوشه ها برود و مغازه سینامون را ببیند، آن هوس و تمایل یک هیولای غرنده در سر اوست و او بدون اینکه فکر کند دستش را به سمت کیف پولش میبرد. چرخه عادت در حال چرخیدن است چون حس تمایل بروز کرده است.

شولتز به من گفت: «هیچ چیز برنامه ریزی شده ای در مغز ما وجود ندارد که ما را وادارد جعبه دوناتی را ببینیم و به طور خودکار یک خوراکی قند دار بخواهیم. ولی زمانی که مغز ما یاد میگیرد که یک جعبه دونات حاوی شکر خوشمزه و دیگر کربوهیدراتهاست، پیشبینی میکند که قند زیادی وجود داشته باشد. مغزمان ما را به سمت جعبه هل میدهد. بعد اگر ما دونات را نخوریم، احساس ناامیدی میکنیم.»

برای درک این فرایند، در نظر بگیرید که عادت جولیو چگونه ظاهر شد. اول، او شکلی را روی صفحه دید:

قدرت عادت - بخش نهم


در طی زمان جولیو یاد گرفت که ظاهر شدن شکل به معنای آن بود که وقت آن است که یک روتین را اجرا کند. بنابراین اهرم را لمس میکرد:

قدرت عادت - بخش نهم


در نتیجه جولیو یک قطره آب شاه توت دریافت میکرد:

قدرت عادت - بخش نهم


این یادگیری پایه ای است. این عادت فقط زمانی بروز مییابد که وقتی جولیو سرنخ را میبیند، شروع به هوس کردن آب میوه میکند. وقتی آن تمایل و هوس وجود داشته باشد، جولیو به طور خودکار عمل میکند. او عادت را دنبال خواهد کرد:

قدرت عادت - بخش نهم


اینگونه است که عادتهای جدید خلق میشوند: با روی هم قرار دادن یک سرنخ، یک روتین و یک پاداش و سپس ایجاد تمایلی که چرخه را به حرکت در می آورد.

برای مثال سیگار کشیدن را در نظر بگیرید. وقتی یک فرد سیگاری سرنخی را میبیند - مثال یک بسته سیگار مارلبرو - مغز او شروع به پیشبینی مقداری نیکوتین میکند.

برای مغز تنها دیدن سیگارها کافی است تا هوس مقدار زیادی نیکوتین کند. اگر نیکوتین نرسد، این تمایل و هوس افزایش مییابد تا زمانیکه فرد سیگاری بدون اینکه فکر کند دستش را به سمت مارلبرو میبرد.

قدرت عادت - بخش نهم


یا ایمیل را در نظر بگیرید. وقتی کامپیوتری آهنگ میزند یا تلفن هوشمندی به خاطر پیام جدیدی به ارتعاش در می آید، مغز شروع به پیشبینی یک عامل حواس پرتی موقت میکند که باز کردن یک ایمیل جدید آن را فراهم میکند.

اگر آن انتظار برآورده نشود میتواند افزایش یابد تا جایی که یک جلسه، پر از مدیران هیجان زده ای باشد که زیرمیز، بلک بری هایشان (برند گوشی) که در حال زنگ زدن هستند را چک میکنند، حتی اگر بدانند این احتمالا آخرین نتایج فوتبال فانتزیشان است.

از طرف دیگر اگر فردی زنگ زدن را غیر فعال کند - و در نتیجه، سرنخ را حذف کند - میتواند ساعتها کار کند، بدون اینکه به چک کردن پیامکهای دریافتی اش فکر کند.

قدرت عادت - بخش نهم


دانشمندان مغز الکلی ها، سیگاری ها و افراد پرخور را مورد مطالعه قرار داده اند و اندازه گرفته اند که چگونه وقتی هوس کردن آنها نهادینه میشود، عصب شناسی آنها - ساختارهای مغزشان و جریان مواد شیمیایی عصبی در داخل جمجمه شان - تغییر میکند.

دو محقق در دانشگاه میشیگان نوشته اند که بویژه عادتهای قوی، واکنشهای اعتیاد مانندی تولید میکنند، طوری که «خواستن به صورت تمایل وسواس گونه ای بروز مییابد»که میتواند «حتی با وجود مواجهه با بازدارنده هایی قوی نظیر از دست دادن اعتبار، شغل، خانه و خانواده»مغز ما را به انجام کارهای غیرارادی وادار کند.

با این وجود این تمایلها اختیار کنترل کامل را روی ما ندارند. همانطور که فصل بعدی توضیح میدهد، مکانیسمهایی وجود دارند که میتوانند به ما کمک کنند این وسوسه ها را نادیده بگیریم. ولی برای غلبه بر عادت، میبایست تشخیص دهیم کدام تمایل باعث تحریک رفتار ما میشود.

اگر ما نسبت به پیشبینی مان آگاه نباشیم، همانند خریدارانی هستیم که به دور و بر میروند، گویی نیرویی نامرئی آنها را به سمت سینابون میکشد.

کتاب: ‌‌قدرت عادت
نوشته : چارلز داهیگ 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.