به سبب تنوع نژادی و طایفه ای در دو ناحیه مورد بررسی از خاک خراسان موسیقی نیز دارای گوناگونی خاص به صورت زیر است:
موسیقی سرحد جنوب خراسان
موسیقی حاشیه کویری خراسان
موسیقی خراسان میانه

موسیقی جنوب خراسان و خراسان میانه

پرداخت هر مجموعه از این موسیقی ها خود تاریخ بسیار پر حادثه ای را دربرمی گیرد. اما به طور کلی در موسیقی نواحی مورد بحث هشت دسته کلی موسیقی وجود دارد که به صورت زیر می توان آن را بیان نمود:
1- مقام هایی که پایه های اصلی شان داستان های تاریخی مذهبی است.

2- مقام هایی دارای داستان که براساس حماسه های قومی، طایفه ای شکل یافته اند.

3- مقام هایی که ریشه در نحله های فلسفی دارند.

4- مقام های بدون کلام توصیفی.

5- ترانه ها.

6- آوازها.

7- موسیقی خرده نمایش ها و نمایشهای آئینی.

8- موسیقی آئین های باورمدارانه.

9- موسیقی آئین های سور و سوگ.

10- موسیقی رزم و حماسه.

که در این دسته ها تنوع شاخه ای ترانه ها از همه بیشتر است. به این شاخه ها نظری می افکنیم.
ترانه های ساربانی، ترانه های کوچ، ترانه های شبانی، ترانه های کار و تلاش، ترانه های شادیانه، ترانه های طبیعت گرایانه(توصیفی)، ترانه های عاشقانه، ترانه های مذهبی.
اینک با بیان این پیش زمینه سفری را با کمک گرفتن از تاریخ و جغرافیا در این منطقه وسیع از خراسان آغاز می کنیم؛

الف) بیرجند: در نقطه کامل شرق ایران قرار دارد. شمال آن را کویر عمرانی که از کویر نمک آغاز می شود و تا محدوده دشت ناامید در ناحیه یزدان افغانستان ادامه دارد. در جنوب بیرجند دشت سیستان قرار دارد و در عهد نه چندان دور دارای نه و نیم بلوک بوده که در زمان پهلوی اول به صورت پنج بخش درآمد. پیش از وقوع انقلاب اسلامی قائن به عنوان منطقه قائنات از آن جدا شد. تاریخ مدنیت از پایان دوره صفویه و با حکومت یافتن امیر اسماعیل خان خزیمه آغاز می شود. نژاد مردم منطقه آریایی و متشکل از طوایف بلوچ، عربهای سامی، حسنی، خزیمه و سیستانی است.

ب) قائنات: که از شمال به خواف و گناباد، از خاور به افغانستان، از جنوب به درمیان و از باختر به سرایان محدود است. مرکز آن شهرستان قائن و محل زندگی طایفه های مختلف است. نژاد مردم آریایی، زبان آنان پارسی با گویش بیرجندی است و قدمت آن طبق شواهد به دوران حکومت مادها می رسد.

ج) فریمان: در این منطقه نیز در چشمه هزاره، چشمه گنداب، ناگهانی و کاریز محمدجان به طوایفی برمی خوریم که با زبان عربی و گویش قائنی تکلم می کنند.

د) تربت جام: منطقه ای که از شمال به سرخس، احمدآباد و فریمان، از خاور به افغانستان و ترکمنستان، از جنوب به باخزر و از باختر به تربت حیدریه محدود است. مرکز آن شهر تربت جام می باشد و شامل سه بخش بالاجام، میان جام، پایین جام و بخش بزرگ جنت آباد است. نژاد اصل منطقه آریایی و طوایف کرد، عرب، ترکمن، بلوچ، تیموری(بربر) و کولی به وفور در این منطقه پراکنده اند. تاریخ مدنیت منطقه به قرن سوم قبل از میلاد می رسد و شهر مرکزی تربت جام تاریخی در حدود قرن سوم هجری دارد.

در این منطقه زبان، تنوع بسیار دارد و علاوه بر پارسی اصیل بزرگ ترین بخش منطقه به گویش بلوچی صحبت می دارند. به این نکته باید توجه داشت که در بخش مرکزی جام و میان جام روستاهای احمدآباد صولت، خیرآباد کلالی، قلعه سرخ پایین جام و قزل حصار از توابع جنت آباد گویش ترکمنی دارند و نژادشان نیز ترکمن است.
در روستاهای زیلی، صالح آباد و مرکز جنت آباد نیز گویش کرمانجی شمال به گوش می رسد که بازمانده طوایف کرد رزمنده و کوچ رو در آن ناحیه هستند.

هــ) سرخس: ناحیه دیگری از جنوب خراسان که با کویر مرکزی قرابت دارد و آنطور که فردوسی به ما می گوید در زمان افراسیاب این شهر آباد بوده است.
این ناحیه برای خود به لحاظ تاریخی پذیرای طوایف مختلف از ترک، کرمانج شمالی، بلوچ، سیستانی، بربر(تیموری) و مغول بوده است و به لحاظ مذهبی مأمن بسیاری از سالکان طریقت و شریعت بوده، ضمن آنکه در عهد حکومت آلب ارسلان مقر حکومتی او قرار می گیرد.
موسیقی جنوب خراسان تنها به موسیقی تربت جام ختم نمی شود، که آن هم به شکل بسیار ضعیفی معرفی شده است و تاکنون فقط جسته و گریخته های انتخابی از یک ناحیه به مردم جامعه معرفی شده است. بسیاری از حجم عظیم موسیقی جنوب خراسان یا مضمحل شد و یا درحال از بین رفتن است در حالیکه عده ای به عنوان مسئول که در رأس امورات موسیقی کشور هستند همین شواعد و مدعیات را پذیرفته اند و از ایجاد فضای جدید پژوهشی نیز خودداری کرده اند و با بردن جوانان به سوی تشکیل گروه به سبک غربی و بدون تعریفی تیشه را به ریشه های کهن این هنر زده اند.

فرازی دیگر بر موسیقی جنوب خراسان
سرخس را به دلیل کهن بودن تمدن در آن ناحیه مأمن اصلی موسیقی جنوب خراسان باید به حساب آورد و با شواهدی که در دست هست خیزش موسیقی صحیح از این ناحیه صورت پذیرفته و طی تاریخ سیاسی مذهبی پس از اسلام موسیقی نحله های فلسفی خراسان در این ناحیه از مرتبت والا و درخور توجهی برخوردار بوده است که تاکنون به آن توجهی نشده است، چرا که احمد ابن طیب سرخسی معروف ترین شاگرد الکندی دانشمند موسیقیدان، مسلمان، یکی از مشهورترین موسیقی شناسان ایرانی پس از اوست که دو رساله پربار و سترگ در باب موسیقی به نگارش درآورده است؛ یکی به نام المدخل الی علی الموسیقی و دیگری به نام اللهو و الملاهی که شاهکاری در رسالات موسیقی اسلامی ایرانی است و نباید آن را با مختار اللهو و الملاهی ابن خرداد به اشتباه گرفت.
علاوه بر او رشد نحله های فلسفی از طریق حکما و فیلسوفان و مشایخ ایرانی اهل سرخس دلیل دیگری بر مسئله است. بزرگانی چون ابوالفضل فضل بن سهل سرخسی، ابومحمد حسن بن سهل عبدالله سرخسی، عبدالعزیر بن محمد سرخسی، محمدبن عیسی سرخسی، شیخ ابوالفضل محدبن حسن سرخسی، خواجه ابوعلی زاهر، ابونصر زهیربن حسن سرخسی فقیه شافعی، ابوبکر محمد سرخسی و محدبن رضی الدین سرخسی در این ناحیه زیسته اند و بی گمان علت بازماندن نغماتی با عنوان «پارس وانی» در سرخس و توابع آن به همین سبب است. ضمن آنکه دوتار سرخسی نابود شده است. که سه پرده داشت و همانگونه که در بخش موسیقی ترکمن گفته آمد استادان کهنسال موسیقی ترکمن شیوه ای را به نام سرخس نام می برند که باید در آن تأمل و تفکر نمود.
در بخش سازها در میان سازهای کوبی به سازی به نام «دستکوب» برمی خوریم. نوعی دف منتظم به اضلاع که با سنجکهای حلبی که در داخل کمان آن کار می گذارند مزین می شود و پوست روی کمان کشیده مانند ساز دف در موسیقی دراویش و مولودی ها از آن استفاده می شود و پیشتر قلندران و ابدالها از آن بهره می بردند. این نوع دف در مناطق خواف، خوسف، قاین، تایباد و بیرجند رواج نسبی داشت و تا سالهای اولیه انقلاب اسلامی دیده می شد.

این ساز که به طور یقین مختص اعراب ناسازگار مناطق فارس و اراک است که به اجبار در زمان صفویه، زندیه، افشاریه و قاجار به این مناطق کوچانده شده اند، وارد شده و بر فرهنگ هنری منطقه تأثیر گذارده، در بحث موسیقی نیز همین تأثیرات وجود دارد. در کتاب پر ارزش موسیقی تربت جام، تألیف مرحوم استاد دکتر محمدتقی مسعودیه، مقام هایی به نت درآمده که به عنوان مقام ریشه و اصالت ندارد و از دیدگاه پژوهشی به سبب آنکه این معرفی شده ها به عنوان مقام، آهنگ و ترانه وارد بر منطقه بوده اند که همزیستی با فرهنگ منطقه یافته اند و نوعی شتابزدگی این اثر مهم را دچار مشکل نموده، مانند هزارگی، آواز غلام الدین، بی بی صنم جان، پادایره گی، شیر عبدالله جان و گل محمد، هزارگی دسته آوازهای خاص اقوام هزاره بلوچ است که در عهد پهلوی اول به منطقه آمدند و ساکن شدند و اکثرشان در بلوچستان پاکستان و کویته می زیند. این آهنگ فاقد اصالت به عنوان مقام است. دوتار نوازان ایرانی روی آن ترانه های دوبیتی و رباعی به فراخور سوار نموده اند و یا پادایره گی ها که مربوط به اقوم کولی و لتی منطقه خراسان است و به عنوان ترانه ضربی مجالس سور است و براساس مناسب روی ضرب آهنگ، شعر سوار می شود و بی شمار آهنگ و شعر دارد که نمی ت وان به دلیل سبک نوع به عنوان «مقام» آن را قلمداد نمود. پادایره گی ها بیشتر از اقوام کوچ رو خراسان میانه به جنوب خراسان راه یافته است. این دسته موسیقی با عنوان «قرسک» در موسیقی خراسان کهن نامیده می شده و اکنون در افغانستان به همین عنوان و در تاجیکستان با عنوان «کفچه» و به معنای ضربی به کار می آید. فرهنگ قرسک در موسیقی کرمانج های شمال خراسان با عنوان «قرس» وارد شده و از یکه قرسه تا دوازده قرسه اجرا می شود.

اما موسیقی «پارس وانی» که دسته مهمی از موسیقی منطقه جنوب خراسان و خراسان میانه است، عموماً به صورت ترانه خوانی اجرا می شود و قالب های اجرایی ان یا دوبیتی است یا رباعی ولی غزل خوانی های خاصی نیز دارد که ترانه «آدمیزاد» از نمونه های مهم آن است. از دیگر غزل خوانی های معروف خواند اشعار قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی و نوابه خفی است. نوابه دختر امیر نه و بندان (نهبندان فعلی) بود که امیر علم خان سوم معروف به حشمت الملک او را به سیاست به زنی گرفت. او که زنی شاعره و برجسته بود غزلیاتی بر مغز می سرود که هنوز بر زبان افراد کهنسال منطقه بیرجند، خواب و خوسف جاری است و اگر از آنها بپرسید که چه می خوانید می گویند «نوا» می خوانم. این نوا منظور غزل خوانی است نه «نواییم معروف. نمونه ای از شعر نوابه خفی که در مقام سرحدی جنوب خراسان خوانده می شود چنین است:
ای صبا از من بگو فرهاد بی بنیاد را
در میان عاشقان بد تخم ننگی کاشتی
بیستون را بهر شیرین گر تو می کندی به جان
تیشه آهن چه می کردی، تو مژگان داشتی

ریشه آنچه که به عنوان مقام در موسیقی جنوب خراسان و حتی ایران می شناسیم، نقل های موسیقایی ایران باستان است و هر آنچه که غیر از آن باشد فقط غزلی آهنگین است و یا دوبیتی خوانی و رباعی خوانی پیوسته ای که از دل نحله های فلسفی بیرون آمده و تاریخچه اش از عهد سلجوقی فراتر نمی رود و جای تأسف است که بگویم امروزه داستان مقام صیاد و سید از یاد رفته و همه به نوازندگی اکتفا می کنند و تنها استاد سرور احمدی است که آن را می داند. منقبت خوانی که براساس افسانه های مذهبی به صورت آهنگین اجرا می شده و یا شرح مناقب مولا علی (ع) و ائمه طاهرین بوده و یا شرح زندگانی و دواری های مولا علی بود، امروزه از یاد رفته و فقط نورمحمد درپور بخشی از ان گنج عظیم نغمات مذهبی را محفوظ دارد. دسته ترانه های عاشقانه، عرافه سیه مو از دیگر بخش های موسیقی جنوب خراسان است که بسیاری از استادان موسیقی بر این عقیده اند که در هر دوره یکی از مشایخ حلقه تصوف چند رباعی بر آن افزوده.

آخرین فردی که سیه مو را تکمیل نمود مرحوم قاضی جلال الدین بوده است که استاد حبیب چشک در سرخس این مسئله را تأیید نمود. بحر طویل خوانی شکل دیگری از موسیقی جنوب خراسان است که تا حدود سی سال پیش دوتاری های مجالس سور آن را به طور پیوسته گاه تا سه شب پی در پی می خواندند و شب را به روز و روز را به شب می رساندند. تغییرات موسیقایی در منطقه جوب خراسان از زمان امیر علم سوم صورت پذیرفته است چرا که او در زمینه دلبستگی به غرب شوق فراوانی داتش تا جایی که رقص های سالونی را تجویز می کرد. بطوری که در زمانی که مادام کرنلی در تهران کلاس رقص داشت به وسیله کلنل وزیری، مشارالیها را به بیرجند دعوت کرد که در مقابل حق الزحمه مناسب چند ماهی در بیرجند مقیم و ورزشها و رقص های مدرن را تعلیم دهد. معلم نامبرده به خوبی از عهده این امبر برآمد. کم توجهی به داشته های موسیقایی منطقه و پیروی از نوعی موسیقی به عنوان نوین که دربار پهلوی به دنبال آن بود توسط علم و عوامل او در منطقه رواج پیدا کرد و کم کم گسست های فرهنگی آغاز شد و موسیقی تهرانی جای خود را در منطقه پیدا کرد. شروع ماجرا را از قلم نگارنده کتبا امیر قائن پی می گیریم. او می نویسد: «تا کلنل در بیرجند بود گاه گاهی عطش ذوق امیر را تسکین می داد، وقتی کلنل بیرجند را ترک کرد و به تهران و اروپا رفت امیر در مراجعت از تهران مرحوم عبدالحسین شهنازی را رسماً به موجب قراردادی با خود به بیرجند آورد تا شب های خوش او را با پنجه قوی خود خوشتر و مجالس انس او را شیرین تر و لذیذتر سازد، شهنازی که به تهران بازگشت از هنرمندی و استادی مرحوم حبیب سماعی که جز قشون قاینات بود استفاده می کرد و او را به شیوه مخصوص خود نوازش و تحبیب می نمود، مرحوم حبیب هر چند جز تشکیلات قشون بود و از امیر مجزا، اما نواهای سنتور حبیب چنان امیر را شیفته ساخته بود که در واقع وی را به خود اختصاص می داد و در غالب میهمانی هایش شرکت می داد.»

آنچه که از این عمل حاصل شد تبلیغ موسیقی تهرانی در منطقه و به فراموشی سپردن نغمات سازی و آوازی کهن منطقه بود و با ورود و رواج رادیو این مسئله شدت بیشتری یافت. ارکسترهایی که با آکاردئون، ویولن، کلارینت و طبل جاز برنامه اجرا کرده اند شاهد این مدعایند. روی کار آمدن خوانندگانی چون «قجاوند» و شهره شدن او و یا روانبخش فراموشی نغمات بومی و از اصلات انداختن آنها را دو چندان نمود تا جایی که امروزه اوج فاجعه به زمان ما رسیده است و کمتر به فکر نگهداری این آثار کهن هستند و نسل هم که تکلیفش معلوم است در این عصر ماهواره زده بی گنجشک نادرخت، آنچه بازمانده پاره ورق هایی از یک دیوان کهن نغمات است که در دست بادهای تهاجم به یغما می رود و همه می نگرند و دم برنمی آورند. در ادامه سفر راه را از خراسان میانه پی می گیریم، مناطق تربت حیدریه، کاشمر، نیشابور، جوین، فردوس، سبزوار، گناباد و حاشیه کویر طبس.

تنوع نژادی در بخش های مختلف خراسان میانه فراوان است. در نیشابور کرمانج ها و تات ها و گرایلیها در سبزوار کرمانج ها، لرها، ترکها و عربها و تاجیک ها، در کاشمر بردسکن، خلیل آباد، بالا ولایت و کوه سرخ، بلوچ ها و کردها و عرب ها و طوایفی چون کلاه درازیها، گل مصیب و قرائی و... در همه این ناحیه ها بازمانده هایی از کولیان هند در قالب غربت، قرشمال، کولی و فیوج به علاوه تیموری ها (بربر) در تربت حیدریه شاهد ماست.
خراسان میانه مهد تمدن و فرهنگ در قبل و بعد از اسلام است. حضور عالمان میهنه ای، دانشمندان فضلا و عرفای نیشابوری، حکیمان و دانشمندان سبزواری و شیوخ طریقت در تربت حیدریه و نیشابور و سبزوار چونان قطب الدین حیدر، سلام مغربی و شیخ عطار همگی دلالت بر موضوع دارد به همین سبب خراسان میانه از بار ادبی پر معنی و خاصی در موسیقی برخوردار است. غزل خوانی موسیقایی آن از شاعرانی چون فریدالدین عطار، عمر خیام، اعمعق بخارایی، زیدالدین نسوی، سلام مغربی، منوچهری دامغانی، نسائی، فریومدی، زوزنی بهره می برد و حماسه خوانی به ویژه شاهنامه خوانی فردوسی با دو تار و شش تار در آن رایج بوده و کمابیش هست.
موسیقی خراسان میانه ریشه اصلی خود را از حماسه های فردی، قومی قبیله ای و تاریخ اتفاقات منطقه می گیرد به همین سبب پایه اصلی سوگ حماسه های خراسانی و حماسی خوانی ها در خراسان میانه به ویژه کاشمر و نیشابور است، مانند نقل موسیقایی سید مصیب، عزیز خان باسوری، گل محمد کرمانج که از ایل فرهادخانی بوده (توجه داشته باشید گل محمد بلوچ که یاغی کثیفی بوده نیز در این منطقه وجود داشته) شمشاد خان تلواری، حسن آقا بختیاری (پارسینه) و اقبالی یاغی.
منظومه خوانی کهن از دیگر موسیقی های نقل حماسه در منطقه خراسان میانه است. منظومه های فلک ناز، حیدربک و صنم بر، سیه مو، نجما، حسینا، سبزپری و زردپری و سرخ پری و شاختایی.
و منظومه های عاشقانه ای چون بی جان قرائی، نسائی و مغول دختر.
ترانه های کنایی و طنز منطقه خراسان از نکات برجسته این موسیقی است چرا که از تمامی خراسان در این ناحیه است که بیشترین بهره را از طنز و کنایه و هجو در ترانه خوانی و موسیقی برده است. مانند ترانه بچه گونام یا خال گردن و یا مرده بازی.
بازی های آئینی در این منطقه ضمن تنوع فراوان دارای ضرب آهنگ خاصی است که در اصطلاح آشنایان به فن موسیقی به آن چکه می گویند به معنای ضرب اصول، چکه ها از یک تا دوازده بوده ولی امروز تا چهار چکه بیشتر اجرا نمی کنند. موسیقی بازی اسب چوبی، بازی های سماعی، چوب بازی، دستمال بازی، آتش خواری، کشتی گیری، سوارکاری از این دسته اند.
خیام خوانی شیوه رباعی خوانی خاصی است که در این ناحیه وجود دارد و بیشتر آن را در ماهور و سه گاه می خوانند شیخ محمد جوریان آخرین بازمانده این شیوه آوازی موسیقی است. رد پای موسیقی ردیف و دستگاه فقط در ناحیه نیشابور، سبزوار و کاشمر مشاهده می شود و این به دلیل حضور هنر تعزیه خوانی و ابرشهر بودن نیشابور در گذشته هاست.
اما آنچه که اصل مهم و پایه موسیقی آوازی منطقه جنوب خراسان و خراسان میانه است دو بیتی خوانی ها و رباعی خوانی ها است. دوبیتی خوانی در این دو ناحیه پس از غزل خوانی و بیدل خوانی قرار داشته اما به دلیل مسائلی که در طی نیم قرن اخیر بر هنر موسیقی منطقه رفته است فقط دوبیتی خوانی ها بازمانده، در جنوب خراسان «رباعی خوانی» از بین رفته و در خراسان میانه هنر «فلک خوانی»، دوبیتی خوانی در دو شکل سه مصراعی (سه لدی) و چهار مصراعی خوانده می شود که به آن چهار پاره، چهار بیتی، صوت، بیت، ترنگک و ترانه نیز می گویند این ترانه ها که اکثر شعرشان در بحر هزج مسدس است و از نظر اجرایی در شاخه های متفاوتی بنا بر زمان اجرا و موقعیت استفاده نام می یابند که عبارتند از:

1-فریاد و کله فریاد و پره گویی: در هنگام فصل کشاورزی از ابتدای برداشت محصول تا انتهای آن.

2-شبانی (چپونی): به هنگام رمه داری و گله داری.

3-فراقی: به هنگام دل گرفتگی و هجران و یادکرد از گذشته.

4-داغی: به هنگام عزا و ماتم.

5-سر صوت و صوت: به هنگام سور و عیدگاه و جشن.

6-نوا: به هنگام مساعد بودن مجلس برای خواندن دوبیتی های پندآموز و حکمی.

به لحاظ محتوا دوبیتی خوانی ها درونیات خود را از حال و زندگی و طبیعت و ارتفاقات روزمره به شرح زیر می گیرد که بر همان اساس هم شاخه بندی موسیقایی می شود.
عاشقانه(در مایه های دشتی و سه گاه)، کنایه و طنز (ضربی)، مذهبی، حماسی (چهارگاه، ماهور) طبیعت گرایانه، غم انگیز، یادآور (اصفهان-همایون)، تمثیلی (همایون)، توسل و تضرع (شور)، عهد و پیمان (دشتی).
شکل دیگر آواز و ترانه خوانی در منطقه مورد بحث «رباعی خوانی» است که ساختار عالمانه دارد و اکثراً حاصل تراوشات ذهنی عامه ادب پرور است و محتوایی باریک بین و ژرف نگر که گویای طبیعتی ساده و بی پیرایه می باشد.

رباعی ها تنوع بسیار زیبایی در سرزمین خراسان میانه و جنوب خراسان دارند و همواره با دوبیتی اشتباه می شود. در صورتی که در مصرع اول رباعی ها مفهومی ارائه می دهند، در مصرع دوم آن معنی تفسیر و تبیین می شود، در مصرع سوم انسجام پدید می آید و در مصرع چهارم نتیجه بدیع و موفقی گرفته می شود و به این ترتیب حرفی مناسب حال، زمان و موقعیت پدید می آید و آنچه که آن را از دوبیتی بیشتر مجزا می سازد محتوایی عرفان مدار، فیلسوفانه و مبتنی بر جهان بینی متفکر است.
برخلاف دوبیتی ها که احساسات ساده، رک، غیر موشکافانه و لطیف در آنها جاری است رباعی های خراسانی همگی از جوهر والایی برخوردار است که می توان گفت از دیدگاه روانشناختی به پدیده اعتراض، عم، عصیان، نالندگی، جدایی و پیوستگی بطور منطقی تری می نگرد و عقلانیتی مبتنی بر منطق دارد، به همین سبب بصیرت، دل آگاهی، خودآگاهی و خداآگاهی رباعی ها بسیار موجز قوی و تأثیرگذارتر می نماید. از دیگر انواع موسیقی منطقه های مورد بحث، شاهنامه خوانی، موسیقی زمانهای باورمدارنه، پرده خوانی، موسیقی خبر و فصل آواز و گاه آوازهاست.

یک تأسف بر گذشته و پایان این بخش
از استاد فرج الله امینی، خان بخشی، منطقه درونه، 95 ساله، شنیدم که در طبس فردی می زیسته به نام ابراهیم که اهل کوخاب طبس بوده و سرآمد استادان موسیقی او علاوه بر خوانندگی دوتار و نی می زده و استاد امینی هشت سال نزد وی شاگردی نموده و پس از او فردی به نام مرادعلی غربت که در منطقه انابت می زیسته از سرآمدان موسیقی حاشیه کویر خراسان بوده اند که امینی هفت سال نیز نزد وی تلمذ می کرده. ابراهیم بعدها با فردی به نام اقبالی و حسین آقا بختیاری(پارسینه) که یاغی شده بودند هم دست شده و به دولتی های رضا میرپنج می تازد که عاقبت رئیس پاسگاه ژاندارمری منطقه به نام «زنده طلب» او را در چشمه دهن قلعه به وضع بدی به قتل می رساند. ابراهیم نوعی از آوازها و ترانه های خاص منطقه طبس را که اصالتی کهن داشته به اجرا درمی آورده که به سبب زیبایی به آن «رقم های ابراهیم» می گفته اند و به غیر از استاد امینی کس دیگری آنها را نه می داند نه می خواند. آنچه که مانده چیزکی است در ذهن کهنسالان منطقه که آن هم رو به زوال کامل است. ایشان درگفت و گوی خود به این مسئله اشاره داشتند که در منطقه خواف دوتار سازی رایج بوده و کسی در آنجا می زیسته که دوتار شاپرده می ساخته (بدون پرده) که یکی از آنها در نزد استاد امینی بوده اما اینک آن دو تار بر اثر حادثه از بین رفته است.

سازهای موسیقی جنوب خراسان و خراسان میانه
دو تار، نی چهار سوراخه، نی هفت بند، دایره، دستکوب، سرنا، دهل، دوسازه، دهل دستی، قیچک، کمانچه، نفیر، نقاره، کوس، نی لبک، دوتار و چکه (چوب) آخرین فرد قیچک نواز و کمانچه نواز منطقه استاد بمان علی شوقی است که در 75 سالی می زید و به رغم همه اصرار هایم حاضر نشد دست به سازش ببرد. او استادالاساتید موسیقی ورزان و بازیگران بازی های آئینی در منطقه کاشمر بود و به دلیل ناملایمانی که طی سالها بر او گذشته بود دیگر حاضر نشد دست به سازش ببرد و آن را به صدا درآورد.

منبع: کتاب آشنایی با موسیقی نواحی ایران
نویسنده: هوشنگ جاوید
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. مفید و جامع بود
  2. نقل قول: nedakeshavarz
    مفید و جامع بود

    سپاس از نگاهتون.
پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.