موسیقی مازندران

در بند هشن از تألیفات دینی دوره ساسانی آمده است که: مازندران مرکز سکونت دیوهای مزینی است و برداشت های کاوشگرانه باستان شناسی معلوم نموده است که این منطقه، محل سکونت نژادی از انسان نئاندرتال بوده که در سلحشوری و نیروی بدنی حیطه قدرت خاصی برای خود ایجاد نموده بودند و بدان سبب که آریاییها از قسمت خراسان به طرف مساکن آنها هجوم می بردند و با مقاومت مزینیها روبه رو می شدند، آنها را نکوهش کرده و منفور می دانستند.
دورن، دانشمند روسی در کتاب «کاسپیانی» می نویسد: علت اینکه بیشتر مردم مازندران را دیو تصور نموده و نوشته اند، ظاهراً باید این باشد که اهالی مازندران اغلب پوستین پوش بوده اند. تپورها و آماردها دو قوم کهن مازندران اند.
موسیقی مازندران

این دو قوم در تسخیر شهر سارد بزرگترین عامل پیروزی ارتش کوروش بوده اند و آماردها در برابر اسکندر مقدونی چنان مقاومت جانانه ای می کنند که او پس از تسلط آنها را به ناحیه خوار در مشرق ورامین کنونی تبعید می کند و کوچ می دهد و تپورها را جایگزین می سازد و به دلیل سکونت این قوم سرزمین امروزین مازندران، تپورستان و طبرستان هم خوانده می شده.

بعد از آنکه مازیار ابن قارن دیوار بزرگ «ماز» را در این ناحیه در عهد دیالمه پدید می آورد که به آن کل بست (دیوار کلان) هم می گفتند. هر آنچه که در پس این دیوار قرار می گیرد، اندرون خوانده می شود و با دیوار ماز ترکیب شده «مازاندرون» نامیده می شده که بعدها به مازندران تبدیل شده به معنای جایی که مازیار و یا مزینیها در آن می زیند.

دو دلیل بر این مسئله وجود دارد که آن را به اثبات می رساند یکی دستور مازیار ابن قارن حاکم طبرستان در سال 223 ه.ق برای ساخت دیوار از گیلان تا جاجرم، دوم اظهارات ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان اما در طول تاریخ این سرزمین وسیع و مقاوم دستخوش مسائلی چون بلایای طبیعی، حاکمان، کوچ دادن اقوام ترک، ترکمن، کرد، تاجیک، گرجی، عرب و سیستانی و روس به این سرزمین و همچنین کوچیان کهن (چونان لوریان) که در منطقه یکجانشین شده اند و یا اقوام کارکننده کوچ رو (جامعه صنفی کوچ رو) مانند گالشها به طور کلی مازندران را دارای فرهنگی متنوع نموده که به همین سبب فرهنگ موسیقی این سرزمین نیز دارای گوناگونی و زیباییهای متنوع گردیده و بی گمان نمی توان به درستی و محکمی، اذعان نمود که آنچه که امروزه عده ای علاقه مند سعی دارند آن را به عنوان موسیقی کهن مازندران به خورد جامعه بدهند، همان است که می گویند. حضور اقوام کرد منطقه زاغمرز و میخ ساز و لرهای چالوس و عرب های منطقه باغوی بندر گز، گرجیهای بهشهر و رامسر و نوشهر از یک سو و مسائلی چون تأثیرات فرهنگ طوایف وارد بر منطقه، تأثیرات گسترش سریع صنعتی، سیستم اجتماعی نوین در منطقه، تأثیرات خورده شدن روستاها و قصبه ها در چهارچوب گسترش محدوده شهری و تأثیرات موسیقی رسانه ای از سوی دیگر دلیل بر این مسئله است. به این ترتیب و با این شناخت تاریخی از تحولات منطقه، باید به موسیقی مازندران پرداخت.
موسیقی در مفهوم کلی همانند سایر نقاط ایران از تولد تا مرگ در زندگی انسانهایی که در مازندران زیست می کنند حضور دارد. این موسیقی از نظر عمل کننده به دو جنسیت تقسیم می شود:
الف) زنان
ب) مردان
و سه شکل اجرایی (نوع) دارد: آوازی، سازی، ترکیبی (سازی و آوازی) و از نظر موسیقی ورزی به چهار دسته تقسیم می شود:
الف) نغمه خوانان مذهبی
ب) نغمه خوانان قومی
ج) موسیقی ورزان قومی در دو شاخه اجتماعی و جامعه صنفی (گالشها و شبانان)
د) موسیقی ورزان مهاجر (گودارها)

موسیقی آوازی مازندران
مهمترین بخش موسیقی مازندران، نغمات آوازی آن است. نغماتی ریشه دار که بیشتر از نقل ها و روایت های کهن ایرانی سرچشمه می گیرند و همین نغمات هستند که پایه های صالی نزدیک به شصت تا هفتاد درصد موسیقی مازندران کهن را به ما می نمایاند. منظومه های روایتی موسیقایی نجمای شیرازی، طالبا (طالبک)، امیر و گوهر، حیدربگ و صنم بر، عزیز و نگار، فلک ناز، امیر و خدیجه و یا منظومه های روایتی پهلوانی (یا به عبارتی حماسی) که جدیدترند و از تاریخ دویست ساله اخیر منطقه فراتر نمی روند چون ممزمون، ذبیح پهلوون، هژبر سلطون، مشتی، عشق علی یاغی، حجت غلامی، محمد جبه (جوه)، داوری، امرالله، حامد و رشید خان، این منظومه های آهنگین روایتی در شاخه اول قرار می گیرند.
شاخه دوم در این نغمات آوازی وجود چهار پاره خوانی (دوبیتی) ها است که در این ارتباط می توان به امیری حال، گالشی، کتولی حال، کیجاجان خوانی اشاره نمود.
و چون امیری امروزه در مازندران بسیار به آن اهمیت داده می شود، در موردش توضیحی لازم می آید: هر کدام از اهالی مازندران که از کنزالاسرار امیری پازواری ابیاتی در ذهن دارد می دانند که خاندان امیران پازوار، سلسله ای دیرین در این ناحیه بوده اند که با مستبدان سر مخالفت داشتند و نقش آنها در رواج فرهنگ تشیع در منطقه بسیار والا و گرانقدر است. سفیر روس و آلمان در عهد قجر به این منطقه رفت و آمد داشته اند، نسخ دست نویس اصلی اشعار عراف وارسته مازندران که حکمی چونان باباطاهر در مازندران دارد با به چنگ آورده و با خود از ایران خارج نموده اند. به همین سبب جلد دوم این آثار، هنوز در آلمان است و شخصی به نام گئورگ که آن را در اختیار داشته، تاکنون حاضر به ارائه نشانه ای از آن نشده، چرا که کنزالاسرار امیری در سه جلد نوشته شده بوده که با همت و زیرکی استاد ستوده به هر شکل دو جلد از آن در ایران سند شده و به چاپ رسیده آن هم فقط یکبار.
حجه الاسلام و المسلمین صمدی آملی که خود امیر هیأت رزمندان اسلام آمل است و یکی از مریدان علامه مولانا آیت الله حسن زاده آملی پیر عارف دیار مازندران در سخنرانی خود در جشنواره امیری خوانی پاییز 79 گفت آنان که امیری می خوانند بدانند که امیری حال است، قال نیست، باید جذبات معنوی اشعار را با شور درون پیوند داد تا امیری به دل بنشیند. وی یکی از امیری خوانان خوب مازندرانی نیز هست که اه از دوبیتی های پیر خود نیز در این زمینه بهره می برد.
سخن دیگر آنکه لغت میر در مازندران کاربرد فراوان دارد و ترجمان لغوی متعدد، گمان من بر آن است که این لغت از واژه مهر گرفته شده است، چرا که در قصه های گالشی هر ماجرایی که به سرگالش مربوط می باشد نام آن سرگالش نیز «امیر» یا «میر» است، که از همان لغت مهر آمده و پس از اسلام به علت گرایش به خاندان علویان منسوب به آنان شده که چونان مهر دل افروز مازنی ها گردیده اند.
در هر شکل امیری بی گمان اشعارش می ت واند از شخصی به نام امیری پازواری باشد و اینکه چرا به او شیخ العجم گفته اند جای بحث است، اما نوع آهنگ و نغمگی اصلی مربوط به وی نیست و او چونان موسیقی ورزان امروز جامعه نواحی که نغمگی را از رسانه می گیرند و دوبیتی ها را روی آن پیاده می کنند، همین کار را در زمان خویش انجام داده، گرچه که درصد بالایی از نغمگی های امیری که امروز در منطقه می خوانند به لحاظ موسیقایی نه کهن است و نه صحیح، بلکه به طور ذوقی با نغمگی های تعزیه، خراسانی و بداهه پردازی ناصحیح در اجرا همراه است و همین برای بسیاری از پژوهشگران جوان موسیقی می تواند ایراد پژوهشی ایجاد کند.
شاخه سوم نغمات آوازی مازندران، آوازهای زنان است که به زیر شاخه های سوگ، ناله خوانی (نواجش) لالایی، آوازهای کار و تلاش، آوازهای مذهبی خاص، آوازهای هم یاری ها و ترانه های سور تقسیم می شود. آنچه که مسجل است و نباید در موسیقی مازندران آن را نادیده گرفت کاربرد واژگانی است که در بین اهل موسیقی منطقه رایج نیست و یا کمتر رایج است اما برخی از عزیزان سعی در رواج آن دارند، لغاتی چون مقام و ریز مقام در باب آوازها و همینطور موسیقی سازی. در مازندران باید توجه داشت که از واژه بسیار زیبا و پر محتوای «حال» استفاده می کنند و به ندرت از واژه «مقام» استفاده می شود. از واژه حال در موسیقی ساز نشانه های قوی و خوبی می یابیم که در توصیف هم به کار برده شده چرا که اکثر این آهنگ ها بیانی توصیفی تصویری را ارائه می نمایند مانند: گل حال، سلک حال، پرجایی حال، میشی حال، غریب حال، سماع حال، کله حال و نمی دانم چه اصراری است که از این مسئله واضح چشم می پوشیم و واژه پر از ابهام را که هنوز تکلیف آن در موسیقی ایران مشخص نیست را استفاده می کنیم؟
این درست است که در پاره ای از بخش ها در موسیقی مازندران نام مقام را در ترانه ای و یا آوازی می شنویم مانند کوتر مقوم (مقام کبوتر) ولی این مسئله را نیز باید توجه داشته باشیم که در نوع نگارش های ادبی ایران قدیم برای هر نوع نظم و نثر نیز نامی از جانوران طبیعت وجود داشته مانند «قمری» که نگارش سعدی در نثرش را چنین می دانند، پس باید توجه داشت که در برخی از مناطق ایران که دارای سوابق تاریخ کهن تری به لحاظ تمدن هستند نباید به همین سرعت هر چه را که شنیدیم «مقام» بنامیم و بی خودانه چیزی را ورد زبان جامعه موسیقی ورز نکنیم که بعدها نشود پاسخ داد. به عنوان مثال توجه کنید به این ترکیب بی معنی که رایج شده» مقام کله حال!!

موسیقی آئینی
این دسته از موسیقی مازندران در حقیقت باید بخش اصلی موسیقی قرار گیرد چرا که از لحاظ تنوع به شاخه های زیر تفکیک پذیر است.
آئین های سور، سوگ، ختان، مولودی، اعیاد ملی و مذهبی، وقایع و مراسم باورمدارانه قومی مذهبی.
موسیقی کار و تلاش
مانند ترانه های کشاورزی، گوسفندداری، گالشی، برنج کوبی و...

موسیقی خبر و رویداد
مانند بوق زنی محرم، نقاره زنی ماه رمضان، قرنه زنی، پیش نمازی، روونی و...
موسیقی بازی و ورزش
مانند وزرا جنگ، بازی های یک چوبه، دوچوبه، سه چوبه، لافن بازی (بندبازی)، گهره لاکندی، لال بازی و...
در بخش موسیقی آئینی تنوع نغمگی ها زیاد و بی نهایت است، گرچه که سن کلامی این نوع نغمات اکثراً به تاریخ بعد از رواج دین اسلام در منطقه می رسد اما پایه اصلی آهنگ ها بی گمان مربوط به دوران پیش از اسلام است؛ نوروزخوانی، چاووش خوانی، منقب خوانی، نوحه خوانی، مرثیه خوانی، کتل خوانی، تغزیه خوانی، صبح خوانی و سحرخوانی عاشورا، نعت خوانی، نغمه حیدری، ذکر خوانی، مولودی خوانی، حقانی، لالایی خوانی علی اصغر، عباس خوانی از این شمارند. این حجم عظیم موسیقی آئینی در منطقه در حال از میان رفتن است.

موسیقی گوداری مازندران
اگرچه نوع موسیقی گوداری در مازندران بازمانده خاصی از موسیقی لوریان هند بوده است که در زمان ساسانیان در ایران پراکنده شدند اما کم کم در اثر نزدیکی و همزیستی خاصی که با مردم منطقه پیدا نموده اند بخش اعظمی از موسیقی کهن خود را از دست داده اند و با یادگیری گویش های مختلف زبان طبری و پذیرش موسیقی درون منطقه، امروزه راوی مهمی برای موسیقی مازندران گردیده اند. این قوم تا سالهای پیش از وقوع انقلاب اسلامی رقص ها، آوازها، ترانه ها و تصنیف های خود را محفوظ داشته و در دو جنسیت عمل گران (زن و مرد) آن را به اجرا درمی آورند. اما پس از گذشت سالهای اولیه انقلاب اسلامی و برداشتن پاره ای از تحریم ها در زمینه موسیقی عده بازمانده اینان بیشتر تلاش بر آن دارند تا موسیقی شنیده از رسانه و نوعی که مقبول می افتد را اجرا نماید و از ارائه تمامی داشته های خود امتناع می ورزند. به عنوان مثال ارزمون (رمضان) شکارچی که راوی صحیحی برای روایت منور طلا می باشد از اجرای آن خودداری می کند و می گوید ترانه هایش عاشقانه است! گرچه اینان در زمینه اجرای موسیقی قوم موفق اند اما چند نکته درباره کارشان و ارائه آثارشان وجود دارد.
1-به دلیل کم سوادی و یا بی سوادی راویان نوازنده، اغلب شعرها به لحاظ کلامی، یا غلط ادا می شود و یا جمله ها به صور کلی تغییر یافته است.
2-در تمپوی درونی پاره ای از نغمه های بومی براساس داشته های موسیقی خود، با تأثیر از موسیقی رسانه ای ایجاد سرعت نموده اند.

3-چون جوشش بداهه در اجرا در میان گودارها به دلیل تمرین و تکرار مداوم بیشتر است در پاره ای از نغمات بومی نیز تزئیناتی را به وجود می آورند که به گوش شنونده ناآشنا، روایت جدید و خوبی به نظر می آید.

4-آنچه که می تواند به عنوان نغمات صحیح مازندرانی در میان گودارها به حساب آید، موسیقی گوسانی است که بیشتر جنبه های حماسی، سیاسی، ستایشی دارد و گونه ای از موسیقی نژادی در ایران است که هادی سعیدی کیاسری بر آن تقریرات خوبی را به نگارش درآورده است و دوم ترانه خوانی های شاد مازندرانی.

برخی از این عزیزان هراییها رابه عنوان گوداری در نوشته های خود ذکر نموده اند، در حالی که این دسته گسترده در اصل در قاموس باطنی و ریشه ای این قوم نمی گنجد چرا که هم حزین است و هم اینکه گاه به سوگ ناله مددخواهی تبدیل می شود. شاید این موسیقی منطقه طبرستان قدیم بوده که در زمان شکست های پی در پی اقوام مازندرانی در طول تاریخ پدید آمده و در مواجهه با طوایف منطقه به گودارها منتقل شده و چون راویان اصلی قوم مازندرانی سر به سینه خاک سپرده اند، اینک از زبان چند نوازنده گودار، بازمانده این نغمات شنیده می شود. این اشتباه را بدین شکل پدید آورده که عزیزان هراییها را که دسته گسترده و سترگی از آوازهای حزن در ایران است را جز موسیقی گوداری بدانند.
مشهورترین نوازندگان گودار در منطقه مازندران در قرن حاضر عبارت بودند از مرحوم شهنی میرشکار در گرگان، مرحوم یزدان گودار در کردکوی، مرحوم نظام شکارچیان در گهرباران ساری و اینک رمضان شکارچی مشهور به ارزمون در طبق ده چیره دست ترین آنان است.
در هر صورت موسیقی گوداری مازندران از لطافت خاصی برخوردار است که فقط شنیدن آن می تواند حال درونی آن را بیان نماید و شاید نسل امروز مازندران آخرین نسلی باشد که نوعی از موسیقی کهن منطقه را به ویژه موسیقی گوداری را می شنود.

سازهای موسیقی مازندران
لله وا، مشتق از دو کلمه لله = نی و، وا = باد در زبان تبری (نی باد)
نی هفت بند که اختلافش با لله وا در حدود نیم پرده است چرا که جنس صدای لله وا بم تر از نی است.
نی لبک، قرنه (کرنای شاخی) دارای سه قسمت سری، بدنه، شاخ که روی بدنه چهار سوراخه است.
دو تار که دارای هفت تا نه پرده است و خرک نسبتاً بزرگ تری نسبت به سایر دوتارهای ایران دارد.
دو سره کوتن (نقاره) شامل دو نیم کاسه سفالین که روی آن پوست را با طناب محکم می کنند و با چوب یا دوال چرمی بر آن می کوبند.
دایره (دس دایره)، زرنا (همان سرنا)، کمانچه سه سیم، تشت مسی، تشت لاک(چوبی)، زنجیر، سنجک، خلخال، سنج چوبی (کرب).

منبع: کتاب آشنایی با موسیقی نواحی ایران
نویسنده: هوشنگ جاوید
0
0
0
0 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.