این کتاب مطالعه ای است درباره تکامل معنای موسیقی. تاریخ نیست ولی ضرورتاً باید موضوع را به شیوه ای تاریخی بررسی کند و تصوری از چگونگی جذب تجربه ها، مسائل و اندیشه های نو توسط موسیقی در ذهن خواننده بیافریند.
جز مختصر بحثی که درباره سرچشمه های موسیقی می شود، این کتاب موسیقی اروپا در پانصد سال گذشته و مسائل موسیقی در آمریکای امروز را بررسی و مطالعه می کند. این با داستان تمام و کمال موسیقی خیلی فاصله دارد. ملت های آسیا و آفریقا و سرخ پوستان آمریکا دارای فرهنگها و سنت های موسیقایی بسیار سرشاری بوده اند.
لیکن سهمی که اروپا در طی پانصد سال گذشته در پیشبرد و تکامل این هنر ایفا کرده، تاریخی و سرنوشت ساز است. این سهم را نمی توان حاصل یک فرهنگ خاص دانست زیرا تأثیر عظیمی از موسیقی آسیا و افریقا گرفته است. موسیقی مذهبی سده های میانه بر آوازهای کاتولیکی مبتنی بود که اینها نیز به نوبه خود از موسیقی یونانی، سوری و عبری متأثر بودند. موسیقی قومی اروپای شرقی، مرکزی و جنوب غربی، که آمیخته ای از آفریده های موسیقی کلاسیک پانصد سال گذشته است، خود بر میراث موسیقی آسیا و افریقا بنیان گرفته بود. یکی از عوامل پیشبرنده موسیقی پیشرفته آمریکا کمکی بود که سیاهپوستان به آن کردند و سنت های فرهنگی خویش را بر آن افزودند. آثار بزرگ موسیقی با استفاده از این گنجینه و مایه گرفتن از نبردهای سرمایه داری در برابر فئودالیسم اروپا جلوه گاه پیشرفتی غول آسا و بی مانند شدند و مضمون اجتماعی موسیقی را به سطح جدیدی ارتقا دادند، بر وسعت فرم های آن افزودند و در نبرد اندیشه ها نقشی نیرومند به آن دادند. تردیدی نمی توان داشت که این میراث کلاسیک، سرچشمه ای از درس های آموزنده برای موسیقی در آینده خواهد شد، همچنان که خلقها و امکانات موسیقی آسیا، آفریقا و آمریکا نیز نقش نیرومند و مستقلی ایفا خواهند کرد.

جادوی موسیقی
آرایش و ترکیب اصوات و تبدیلشان به تصویرهای انسانی، آفریده زندگی اولیه قبیله ای بود. در سازمان اجتماعی اولیه وسایل زندگی در مالکیت مشترک بودند و تأمین نیازهای انسان از طبیعت به وسیله تمام اعضای قبیله صورت می گرفت. قبایل اولیه در کنار نخسین گامی که برای مهار کردن طبیعت می کوشیدند با توسل به مراسم جادوی دسته جمعی طبیعت را به زیر فرمان خویش درآورند. در این مراسم شعر و موسیقی و رقص درهم می آمیختند.

سرچشمه های موسیقی

آنچه جادو شمرده می شد این اعتقاد بود که اعضای قبیله با تقلید یا تجسم نمادگونه نیروهای اسرارآمیز طبیعت به کمک کلمات، حرکات یا رنگ ها خواهند توانست بر این نیروها چیره شوند. مراسم دیگری مانند شکار، جنگ، کشت، برداشت، جشن بالغ شدن جوانان و مراسم تدفین مردگان نیز در میان اعضای قبیله رواج داشت. هر یک از این مراسم، رقص و آوازی خاص خود داشتند.
در مراسم قبیله ای دو ویژگی صوت سازمان یافته دیده می شود که مبنای کل هنر موسیقی به شمار می رود. زیر و بمی و ریتم. زیر و بمی اشاره ای است به کیفیت بالا یا پایین برخی اصوات نسبت به اصوات دیگر، هر قدر سرعت ارتعاش امواج صدا در هوا بیشتر باشد، صدا به همان اندازه به گوش ما بالاتر خواهد رسید. ریتم اشاره ای است به تکرار منظم گروه هایی از چند تأکید یا ضربه. با آنکه از لحاظ تجربی می توان موسیقی را با یک نواحی واحد تکراری اجرا کرد، ولی در تمام انواع شناخته شده موسیقی عملاً دو لحن متفاوت به کار گرفته می شود.
در مراسم قبایل اولیه، زیر و بمی و ریتم از یکدیگر تشخیص داده می شدند ولی هرگز کاملاً از یکدیگر جدا نشده بودند. کلمات با صدای بلند خوانده می شدند و بدینسان آواز ساخته می شد، هر چند کلمه آواز در آن روزها معنایی متفاوت با معنای امروزی داشت. آواز در زندگی انسان های اولیه، عبارتی خوش آهنگ بود که ظاهراً تا بی نهایت، با مختصر تغییراتی تکرار می شد و به آهنگ های کلام نزدیک بود. این آواز بر محور یک لحن تنهای تکرار شونده به عنوان مرکز یا تکیه گاه که الحان دیگر به گردش حلقه می زدند، تنظیم می شد. گاهی این مرکز الحان می توانست گسترش یابد و به شکل محوری برای دو یا چند لحن تکرار شونده درآید.
رقص نیز چیزی بود به معنای یک الگوی ریتمیک که تا بی نهایت تکرار می شود. ریتم های موسیقی اولیه به پیچیدگی بزرگی رسیدند و در این راه از مهارت های چشمگیر انسان ها در به کار گرفتن دست ها، انگشت ها و پاها و حرکات تودرتوی بازوها، انگشت ها، سر و بدن در رقص های مذهبی کمک می گرفتند.
پیشرفت بزرگی که در دوران زندگی انسان های اولیه به دست آمد این بود که آوازها را فقط نمی خواندند بلکه با سازهایی مختلف مثلاً با نی می نواختند و تأثیر همان کلمات و اندیشه هایی را که موسیقی مزبور در آغاز برای آنها ساخته شده بود پدید می آوردند. موسیقی از دوره آواز-کلام، یا بازتاب ساده آهنگ ها و تأکیدهای کلام و تأثیر صرف حرکت ریتمیک تاکنون راه درازی را پیموده است. با این حال کلید بیان یا رسانندگی هر موسیقی از جمله موسیقی سازی این است که زیر و بمی های کلام و الگوهای حرکت بدنی شکلی دائمی به خود می گیرند و تصویرهای آدمی تقریباً در تمام جنبه های زندگی دیده می شود. از ضروریات فرهنگ بالنده موسیقایی در کنار فرمهای گیرایی که پدید می آورد کاربرد موسیقی توسط مردم برای آواز، رقص، راه پیمایی، کار و دیگر جنبه های زندگی روزمره است. بدین ترتیب تصویرسازی انسان در موسیقی یعنی کلید راهیابی به مضمون آن، در جریان بهره گیری مردم از موسیقی تأیید می شود.
پس از زندگی اشتراکی آغازین، معمولاً جامعه های برده داری پدید می آمدند. این جامعه ها که گاهی به دلیل ساخته شدن پرستشگاه ها و کاخ های بزرگ، تمدن های شهری نام گرفته بودند اما کار تولیدی عمده شان همچنان کشاورزی بود. در این جامعه ها صنعت گرانی بسیار متخصص پیدا شدند که بیشترشان برده (از جمله موسیقیدان آموزش یافته) بودند. سازهای دقیق در اثر رشد مهارت های صنعت گران در شکل دادن به فلزات، چوب و سنگ و پیشرفت دانش آدمیان در رشته ریاضیات ساخته شد. رشد دانش ریاضی، محاسبه دقیق زیر و بمی سازها با استفاده از اندازه نی ها و زه ها و انتخاب جای سوراخ ها را ممکن گردانید. این پیشرفت در ساختن سازها به تربیت صدا و گوش برای شنیدن و بازآفرینی زیر و بمی های دقیق تر کمک کرد.
با آنکه موسیقی جامعه برده داری از لحاظ دخالتش در مراسم گوناگون مذهبی جنبه رسمی تری به خود گرفته بود، ولی به پیشرفت های بزرگی در فنون ساز سازی دست یافت و میدان گسترده ای برای تکامل تصویرهای انسانی در موسیقی فراهم آورد. الگوهای موسیقایی سنتی که در قبایل گوناگون شکل گرفته بود، مبادله می شد و تکامل می یافت. اشعار حماسی مانند اشعار منسوب به هومر در اجتماعات مردم با همراهی نوای موسیقی به آواز خوانده می شد. مراسم مذهبی مستقل نیز تدریجاً در میان بردگان، دهقانان و کارگران معادن شکل گرفت مانند پرستش اوزیریس در مصر و پرستش دیونوسوس و اورفئوس در یونان.
موسیقی جامعه برده داری چنانچه بخواهیم از روی تصاویر گروه های موسیقیدانان قضاوت کنیم غالباً پولیفونیک یا چند صوتی بوده است. چندین خواننده و نوازنده با هم آغاز می کردند و با آنکه احتمالاً همگی با یک آهنگ یا نوای سنتی آغاز می کردند ولی هر کدام بسته به نوع صدا یا ساز، به بدیهه خوانی یا بدیهه نوازی می پرداخته اند. موسیقی متشکل از نواهای پیچیده و درهم آمیخته پدید آمد، هرچند باز هم بر بدیهه نوازی استوار بود و با موسیقی چند صوتی و بسیار سازمان یافته سده های میانه تفاوت فراوان داشت. در همین جوامع بود که نخستین تلاش ها برای به روی کاغذ آوردن موسیقی به عمل امد. در خط موسیقی هیچکدام از این فرهنگ های اولیه زیر و بمی و فاصله زمانی با دقت لازم برای هر قطعه موسیقی نشان داده نشده است. خط موسیقی آن روزگار گاهی تصویری از حرکات دست و انگشت رهبر گروه نوازندگان یا خوانندگان بود.
یونانیان پیرفته ترین خط موسیقی را براساس محل انگشت ها به هنگام نواختن هر ساز، تدوین کردند. موسیقی در این جامعه ها نیز دقیقاً ریتمیک بود، حرکات پیچیده رقص های مذهبی را منعکس می کرد و در آن نه فقط از انواع گوناگون تنبک و دایره زنگی بلکه از انواع زنگ ها و زه ها نیز استفاده می شد و نتیجه اش نوعی موسیقی آوازی و ضربی بود. در افریقا گونه ای از موسیقی ریتمیک به عنوان وسیله ارتباط شکل گرفت که نوایش از مسافات دور شنیده می شد. در این جامعه های اولیه، موسیقی شکلی دوگانه به خود گرفت که در سراسر مراحل رشد بعدیش همچنان که بلا بارتوک آهنگساز بلغار می گوید ماندگار شده است. ممکن است زیر نفوذ زبان واقع شود، حالت های درونی بازتابی پدید آورد یا زیر نفوذ ریتم واقع شود و حرکت در جهان خارج را به دنبال آورد.

منبع: کتاب بیان اندیشه در موسیقی
نویسنده: سیدنی فینکلشتاین
ترجمه: محمدتقی فرامرزی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.