قصه شب: بامداد خمار 62

قصه شب: بامداد خمار 62

23 بهمن 1390 , بازدید ها: 784

سوار كالسكه پدرم شدیم. كروك كالسكه را كشیده بودند. یا به علت شرمندگی پدرم یا به [..]

قصه شب: بامداد خمار 61

قصه شب: بامداد خمار 61

22 بهمن 1390 , بازدید ها: 313

با احترام دو سه قدم جلو رفتم و سینه ریز را گرفتم.(( بینداز گردنت.)) با کمک [..]

قصه شب: بامداد خمار 60

قصه شب: بامداد خمار 60

18 بهمن 1390 , بازدید ها: 760

خطبه سه بار خوانده شد. باید صبر می كردم و بعد از گرفتن زیر لفظی بله را می گفتم. [..]

قصه شب: بامداد خمار 59

قصه شب: بامداد خمار 59

13 بهمن 1390 , بازدید ها: 627

برخاست. در این خانه مجلل معذب بود. خودش نبود، آن رحیم وحشی شوریده حال. ببری [..]

قصه شب: بامداد خمار 58

قصه شب: بامداد خمار 58

10 بهمن 1390 , بازدید ها: 516

پدرم پرسید: چند سال داری؟ و او در حالی که باز نگاهی به دور و بر اتاق می انداخت [..]

قصه شب: بامداد خمار 57

قصه شب: بامداد خمار 57

9 بهمن 1390 , بازدید ها: 532

عموجان گفت: «هيچي، اين دو نفر را به هم حلال كن. ثواب دارد. بي سر و صدا عقدشان [..]

قصه شب: بامداد خمار 56

قصه شب: بامداد خمار 56

8 بهمن 1390 , بازدید ها: 598

عاقبت پدرم برای این كه از زیر بار منت او رها شود و مردم به خاطر آن كه زنش از [..]

قصه شب: بامداد خمار 55

قصه شب: بامداد خمار 55

5 بهمن 1390 , بازدید ها: 421

عموجان به عنوان اتمام حجت گفت: من که هر چه می ریسم شما پنبه می کنید. ولی بدانید [..]

قصه شب: بامداد خمار 54

قصه شب: بامداد خمار 54

4 بهمن 1390 , بازدید ها: 563

مادرم گفت: «آقا اين مسئله حل شدني نيست» پدرم پرسيد:«منصور نگفته كه او دلش مي [..]

قصه شب: بامداد خمار 53

قصه شب: بامداد خمار 53

3 بهمن 1390 , بازدید ها: 347

ده بیست روز از جریان رفتن ما به ده می گذشت. اواخر تابستان بود. با این همه ما [..]

قصه شب: بامداد خمار 52

قصه شب: بامداد خمار 52

20 دی 1390 , بازدید ها: 529

«ببين با خودش چه كار كرده ها، صورتت را توي آينه ديده اي؟ لباسهايت را آماده كرده [..]

قصه شب: بامداد خمار 51

قصه شب: بامداد خمار 51

19 دی 1390 , بازدید ها: 529

آیا خدمه بویی برده بودند؟ آیا توانسته بودن شلاق خوردن رحیم نجّار و بسته شدن [..]

قصه شب: بامداد خمار 50

قصه شب: بامداد خمار 50

17 دی 1390 , بازدید ها: 528

در صندوقخانه چهار طاق باز شد و محکم به دیوار خورد. مادرم غضبناک و برافروخته از [..]

قصه شب: بامداد خمار 49

قصه شب: بامداد خمار 49

16 دی 1390 , بازدید ها: 341

راست می گفت. آهسته برگشت و به راه افتاد. خرد شده بود. بار درد من به سینه او [..]

قصه شب: بامداد خمار 48

قصه شب: بامداد خمار 48

14 دی 1390 , بازدید ها: 568

نمي دانستم صلاح است يا نه. ولي دل به دريا زدم. هر چه بادا باد. نمي دانستم از سر [..]

قصه شب: بامداد خمار 47

قصه شب: بامداد خمار 47

12 دی 1390 , بازدید ها: 341

- گفتم بگو. به جان خانم جان حرفی نمی زنم. چه می خواهی بگویی؟ ترسیدم اگر پیش از [..]

قصه شب: بامداد خمار 46

قصه شب: بامداد خمار 46

11 دی 1390 , بازدید ها: 332

منصور با ملایمت پرسید: -محبوبه، زن عمو با تو حرف زده اند؟ خودم را به آن راه [..]

قصه شب: بامداد خمار 45

قصه شب: بامداد خمار 45

10 دی 1390 , بازدید ها: 438

مادرم مثل این که فراموش کرده من چند ماه است طغیان کرده ام و هر شب و هر روز پا [..]

قصه شب: بامداد خمار 44

قصه شب: بامداد خمار 44

9 دی 1390 , بازدید ها: 853

يك تخت نيز براي پدرم و عمو جان زدند و روي آن را هم با گليم پوشاندند. بساط كاهو [..]

قصه شب: بامداد خمار 43

قصه شب: بامداد خمار 43

8 دی 1390 , بازدید ها: 533

صبح زود سوارشدیم و به قصد باغ شمیران راه افتادیم. کالسکه از طرف راست کوچه می [..]